تجربه زایمان سزارین پارت یک
اصلا استرس نداشتم اولش ولی یه حس عجیب داشتم صبح ساعت ۷ راه افتادیم رفتیم بیمارستان کارای بستری و گرفتن و پک اینجوری چیزارو انجام دادیم که البته من نمیدونستم شناسنامه هم میخوان برنداشته بودیم اینجا میگم اونایی که مثل من نمیدونن یادشون باشه بردارن
خلاصه حالا قبول کردن من زایمان کنم بعد همسرم بره بیاره چون نیاز بود همسرم باشه بیمارستان
لباسای بیمارستان و پوشیدم فشارمو گرفتن و دراز کشیدم نوار قلب گرفتن سرم وصل کردن و نوبت رسید به وصل کردن سوند یکمی میترسیدم بهشون گفتم بعد بی حسی وصل کنن از استرسم ولی خوب همون موقع وصل کردن اصلا درد نداشت واقعا بعد یه مدتی هم تا دکترم بیاد همون جا بودم رو تخت بعد اومدن دکترم منو بردن اتاق عمل
رسیدیم به زدن امپول بی حسی اینم میترسیدم ولی انقدر رفتار پرسنل و پرستان ودکتر عالی بود که واقعا از استرسم کم میکرد
امپول زد اصلا درد نداشت در حد خیلی کم قابل تحمل بود برای منی که از هر چی امپول میترسم
بعد امپول زدن سریع پاهام گرم شد و بی حس سریع گفتن دراز بکش از استرسم نمیتونستم درست دراز بکشم ولی اخر موفق شدم دراز کشیدم

۴ پاسخ

واییی من خیلی میترسمم یعنی فوبیا امپول دارم بهد ب زایمان فکر میکنم ب بعد زایمان فکر میکنم استرس میگیرم

منم دقیقا از آمپول می‌ترسم
اما آمپول بی حسی اصلا درد نداشت
سوند وصل کردنش درد نداشت اما حس خیلی بدی داشت سوزش بعدش داشتم
که بی حسی زد دیگه نفهمیدم

واقعا دمت گرم منم میخوام سزارين بشم خیلی خیلی میترسم اینجوری ک گفتی یکم از ترسم کم شد

ممنون لطف کردید تجربتون رو به اشتراک گذاشتید بقیه اش هم اگر مثل این تجریه خوبی بوده بهمون بگو اگه خوب نبوده نگو 😄

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۱ ماهگی
تجربه ی زایمان
صب ساعت ۷ و نیم ب همراه مادر و همسرم راهی بیمارستان شدیم ساعت نزدیک ۸ بود رسیدیم بیمارستان بعد از انجام دادن کار ها من و فرستادن اتاق اتاقی ک قرار بود اونجا بمونیم بعد از نیم ساعت اینا من و فرستادن واسه نوار قلب بچه و وصل کردن سوند که مرحله ی خیلی سخت بود خیلی من تا حالا سوند وصل نکرده بودم تجربه ای نداشتم بعد وصل کردن هی احساس میکردم دسشویی دارم بعد خودمو سفت گرفته بودم که ی موقع دسشویی نکنم بعد از مامانم پرسیدم گفت همونطوری میشه بازم خیلی سخت گذشت میگفتم کاش سوند رو وصل نمیکردن من میرفتم دسشویی بعد بازم ۲ ساعت اینا صبر کردم ک دکترم امد و من راهی اتاق عمل شدم حس خوبی داشتم بعد دوباره یکمم تو سالن اتاق عمل انتظار کشیدم بعد نوبت من شد من و با تخت بردن ب اتاق عمل بهم سرم و فشار سنج وصل کردن و بلندم کردن واسه امپول زدن و بی حسی کردن بعضی ها میگفتن درد نداره ولی خیلی درد داشت فک کنم ۲ بار بهم امپول بی حسی زدن بعد از دراز کشیدن پاهام گرم شد و فهمیدم ک سر شدم و عمل شروع میشه اینم بگم خیلی حالت تهوع داشتم از دیشب بود گشنم شد ب خاطر اون