۷ پاسخ

اومدم تایپک بزارم و همینارو بگم دیدم شما گفتی دقیقا تو حال شمام چه بسا بدتر چون دیسک کمرم دو ماهه زمین‌ گیرم کرده دو هفته استراحت مطلق بودم و الان‌ برگشتم به کار با درد پا و کمر و بچه ای که همش کار میتراشه و همسرمم که صبح تا شب سرکاره امروز از مدرسه اومدم فقط گریه کردم به حال خودم

عزیزم شما شاغلی حق داری حونت نامرتب باشه ماکه خانه داریم چی بگیم🤣🤣🤣

سلام عزیزم ببین تو طول هفته فقط سینگ خالی باشه ی جارو معمولی بگش .بعد آخر هفته ها مثلا جمعه ها از صب پاشو تمیز کاری خونه تا طهر تموم میشه .واسه خودت برنامه ریزی کن .عزیزم وقتی هم بی حالی سعی کن منیزیم از داروخانه بگیر ارزون هست بهت انرژی میده واقعا درکت میکنم با اینکه خانه دارم منم واقعا کم میارم .غصه نخور همه همین طور هستن

زن داداش منم شاغله . البته اون از روز اول بلد بود چجوری از داداشم کمک بگیره . برادر من خییلی بهش کمک میکنه . دو تا پسراش هم از همون بچگی مثل باباشون کمک حالش بودن . بازم بستگی به شوهر ت داره . جوری رفتار کن وقتی بجه ها ت بزرگتر شدن مسئولیت پذیر باشن . و کمکت کنن . هر چند بجه های این دوره همشون راحت طلبن

والا من خونه دارم هستم بازم خونمو نمیشه نگاه کرد.
البته که جفتم پایینه.
دوتابچه کوچیکم دارم.

عزیزم دقیقا میفهمم چی میگی منم شرایطم مثل شما هست
ولی در هفته دو بار خونه رو مرتب میکنم که خیلی بهم نریزه
ولی چون بچه هامون کوچک هستن یکمم بیخیال باش
من از اول مهر تا الان ۳ کیلو لاغر شدم اینقدر که بدو بدو دارم و کار میکنم
خدا قوت بهت

واقعا حق داری خسته شی
و نتونی .. خدا قوت بهت
منم مثل توام
معلمم..
ولی سعی میکنم همیشه خونه تمیز باشه
با اینکه خیلی خسته میشم
مشق و تکلیف بچها،غذا درست کردن
و کلی کار دگ
ولی تمیزی خونه خیلی برام مهمه

سوال های مرتبط

مامان رویسا دخترم 🌹 مامان رویسا دخترم 🌹 ۵ سالگی
شیر خشک
پوشک
فرزندپروری
بچم
مامانا میگم من از کارخونه و بچه داری خوشم نمیاد غذاها یا از بیرونه یا حاضری تن ماهی ای کنسروی سوسیسی نوت و پنیری چیزی برا شام یا خونه مامانمیم واسه تمیزی اساسی خونه ام ماهی یکبار کمکی میاد خودم اساسی اصلا تمیز نمیکنم قبل بچه اصلا اینجوری نبودم از وقتی بچم اومده پنچرم قبل بچه ۱۴سال ورزش میکردم الان متنفرم از ورزش کلا دوس ندارم وقتی یه بچه ی بیش فعال شیطون و متفاوت تو خونه هست با استرس آشپزی کنم چون یه لحظه ازش نمیشه چشم بردارم چون یه گندی میزنه هر روزم میام خونه مامانم چون تنهایی از پسش بر نمیام صبح که با شوهرم میرم کارگاه این میره کلاس ولی واقعا دارم رد میدم شوهرمم بهم سخت نمیگیره میگه تو نمیخواد کاری کنی تو فقط حواست به رویسا و پدر و مادرت باشه برا من یه دنیا میارزه چون من تک فرزندم هستم و پدر و مادرم فقط منو دارن شوهرمم عاشق پدر و مادرمه کلا تمام زندگیم شده این بچه حتی ماهی یکبار رابطه نداریم حس میکنم زندگی مزخرفی شده چیکار کنم ؟ چجوری در کنار بچه به خانه داریم برسم ؟
مامان پارسا مامان پارسا ۶ سالگی
فرزندپروري
مامانا وقتهايي كه خسته ميشين بي حوصله ميشين ديرتون ميشه مثلا و بچه به خرفتون گوش نميده و گاهي مجبورين سر بچه داد بزنين
شوهري كه حتي ده درصد ازكارهاي بچه رو گردن نميگيره هيچ نقشي توو خونه نداره آيا حق داره بگه نبايد صداتو براي بچه بلند كني؟
مثلا توو اوج خستگي و خواب الودگي دارم مسواك بچه رو ميدنم و بچه شيطنت و ادابا ي درمياره اقا بشينه رو مبل باخيال راحت هويج و خيار گاز ميزنه خرچ خرچ كوفت ميكنه من نبايد حتي به شوخي بگم پسرم يجا بمون
حق داره بگه نبايد صداتون توو خونه باشه؟ حق داره به تربيت بچه گير بده بگه درست تربيت نشده كه به حرفت همون دفعه اول گوش نميده؟
نميدونم حق بااونه يا من😞
اصلا توو هيچ كار بچه همكاري نداره سرش به كار خودشه ميگه اصلا هم نبايد صداتون توو خونه باشه خودشم ميگه من به بچه هرچي بگم بايد بگه چشم وچشم اگر نمگيه يعني تو و مادرت درست تربيتش نكردين
ميگه اصلا هم كاري به من نبايد داشته باشين
نميدونم با موندنم توو اين زندگي و سكوتم دارم كار درست ميكنم يا اشتباه
ميگم اگر جدا بشم چيكار كنم باز الان بچه روزي يه ساعت ميبينتش
جدا بشم بايد خونه و ماشين رو هم نصف كنيم مهريه بده هم كه نيس
مامان دلی ماه مامان دلی ماه ۶ سالگی
واقعا این شرایط زندگیم داره به شدت حالمو بهم می زنه
خدا منو ببخشه هزاران بار منو ببخشه نمی خوام ناشکری کنم ولی به شدت از بچه و بچه داری خسته شدم
هر کاری تو این خونه بکنی انگار آب تو هاونگ ریختنه نی خوام سخت نگیرم اصلا بهشون ولی محلم نزارم یا دعواشون نکنه همه جی مباد دسر خونه بهشون میگم‌جمع کنید اینارو که این وسط ریختید حتما باید باید جمع کنید باز ماهلین حرب گوش کن تره و کمک نی کنه ولی دلوین اصلا شرطی هم شدن میگم هر کی کمک کنه جایزه می خرم ولی دلوین میگه نمی خوتم ناهلین به هوای جایزه انجام میده ولی در کسری از ثانیه همون آش همون کاسه اس دلوین به شدت لجبازه و پرخاشگر و به شدت بد غذا سر غذا خوردنش هم ما داستان داریم یعنی اینقدر بهونه میاره میاره تق و گریه که منو عاصی می کنه من فقط میگم برد گمشو نمی خوام ناهار بخوری اصلا اینم از وضع زندگیم اونم از شوهرم که هیچوقت خونه نیستم وقتی هم هست مریضه در ماه دوبار مریض میشه اونم از آدمای اطرافم که هر کدومشون هر چی بگن هیچی نیست حالا همون حرف خورشون رو به خودشون بزنم میشم آدم بده ی داستان خیلی وقتا به مردن فکر می کنم ولی یاد مسئولیت هام می‌افتم دست نگه میدارم یه تنه این زندگی رو به دست گرفتم واقعا برام خسته کننده شده دلم به شدت به حال خودم میسوزه😟😟😟مگه یه آدم چقدر تحمل داره