پارت ۵ زایمانم

هموگلوبینم شده بود ۶ کم خونی شدید ، کیسه خون دو واحد بهم تزریق کردن یه امپول مسکن هم زده بودن تا دردام بیوفته
دیگه از بیحالی خابم برد ، شب خعلی سختی رو پشت سر گذاشتم ولی از همه بیشتر بستری شدن بچم تو ان ای سیو اذیتم میکرد
ساعت ۴ صبح از خاب بیدار شدم دردام رفته بود ولی همچنان بیحال بودم اصلا خودم مغزم تو شوک بود
کی زایمان کردم ؟ چرا زایمان کردم ؟؟ چطوری؟؟؟
همه اینا تو سرم بود با اون خونی که تزریق کردن کم کم داشت حالم بهتر میشد اومدن ازمایش گرفتن بعد نیم ساعت جوابش اومد که هموگلوبینم از ۶ شده ۱۰ عالی بود
حالا دیگه حال خودم اصلا مهم نبود فقط بچمو میخاستم با کمک همراهم راه رفتم و دسشویی رفتم اوکی بودم ، بعد از ظهر هم با شوق هم نگرانی با کمک همراهم رفتم ان ای سیو ، اسممو بالا سر تختش دیدم تخت که نه یه محفظه شیشه ای کلی دستگاه و کوفت بهش وصل بود ، قلبم داشت کنده میشد ، اشکام همین جوری میومد انگار یه درد بدی داشتم تو قلبم
از دکترش وضعیتشو سوال کردم گفتن خوبه نسبت به ۳۰ هفتگی دنیا اومده خوبه ولی خوب نارسه دیگه باید تحمل کنی ببینیم داروها براش چطور جواب میده شیری که بهش میخای بدی میتونه حضم کنه یا نه و خعلی چیزای دیگه

الانم کار هر روزم اینه برم ان ای سیو ، دردامو یادم رفته مغزم هنوز بعد شیش روز هنگه خودمو گم کردم انگاری دعا کنید برا بچم مامانا ♡

۱۵ پاسخ

ای حانم عزیزم چقدر اذیت شدی تو دختر
انشالله خدا به بچت سلامتی بده گلم
نگران نباش اینام میگذره

انشالله صحیح و سلامت میارینش خونه عزیزم

ای خدا چه سخت منم ترسیدم من دو روز درد استخوان واژن دارم فردا حتما برم دکتر

عزیز ان شاءالله قدمش خیر باشه و بسلامتی ببریش خونه ولی با ای وضعیت لگن و زایمان زودرس و وصل کردن خون دگه بچه نمیخوای خدای نکرده ممکنه یه وقت به قیمت جونت تموم شه ،یکی بدنش توانایی ۴،۵تا بچه اوردنم داره ولی شما شرایطتت اصن عادی نیست.ان شاءالله خوب شدی برو آیودی بزار که خیالت راحت شه دگه نمیشی و فقط به خودت برس

انشالله به همین زودی بیاد بغلت صحیح و سالم برید خونتون گلم
واقعا چشام اشکی شد یجوری نوشتی ناراحت شدم بخدا😔😭🫂

الهی بگردم وای خدا بهت توان بده
چ قدرتی داشتی شاید کس دیگه میبود میرفت عمل
خدا شاه پسرتم صحیح و سلامت و با رشد عالی بیاره پیشت

نگران نباش عزیزم یه فامیلامنم ماه قبل تو۳۳هفته جفتش جداشد زایمان زودرس داشت بچش بچه دوماه اوردن خونه .خوب میشه 🥹 فقط هزینهاش یکم زیاده

خدا بزرگه عزیزم. ان‌شاءالله به حق این ایام و دعای مادرمون فاطمه‌الزهرا(س) بچه‌ات هر چه سریعتر خوب میشه و بغلش میگیری.
به خدا توکل واقعی کن و همه چی رو به خدا بسپار که همه‌ی کارها دست خداست. توکل به قلبت آرامش میده و دعات رو براورده میکنه ان‌شاءالله♥️

وای خدا

الهی عزیزم نگران نباش توکلت ب خدا باش انشالله خانوم فاطمه زهرا نظر میکنه شک نکن بسپار ب اون بالایی انشاالله هر لحظه خوب بودنش رو ببینی دعا میکنم برا نی نی قشنگت عزیزم ایشالا ب زودی زود مرخصی گلم

🥺عزیزم انشاالله بچت سالم توبغلت بگیری🤲خیلی ناراحت شدم انشالله خدا این طفل معصوم روقوی کنه وسالم به خونه ببریش🥺خداصداتومیشنوه حالتومیبینه

انشالا ک صحیح و سالم بغلش کنی و بیاریش خونه و کل سختی های دوران حاملگی و زایمانتو فراموش کنی ❤️

قدمش مبارک باشه ان شاالله خیلی زود بتونی بغلش کنی و بیاری خونه به خودت هم برس مواظب خودت باش عزیزم

بغضم گرفت چقدر اذیت شدی 🥹
انشاالله به سلامتی بغلش کنی ❤️

عزیزم بچه خوبه رفته دستگاه
چند کیلو بود

سوال های مرتبط

مامان محیا و نخودی مامان محیا و نخودی هفته سی‌ودوم بارداری
پارت ۴ زایمانم


خون ریزیمم قط نشد ، دردامم نیوفتاد دکتر دوباره اومد معاینه کرد و گفت ما فقط تا ۸ ساعت میتونیم برات دارو بزنیم اگه دردات نیوفته دیگه راهی نیست باید زایمان کنی ، تا نمیدونم چند شب بود برام دارو زدن و دیگه قط کردن ، بعد قط کردن دارو دوباره دردام به نسبت قبل بیشتر شد ، دوباره معاینه و بعد معاینه دوباره خون ریزی شدید دکتر گفت بله دارو جواب نداد بریم برا زایمان ۵ سانت بازی
گریم بند نمیومد چون بچم خعلی کوچیک بود میترسیدم چیزیش بشه ، دکترم باهام اتمام حجت کرد گفت ببین بچت کوچیکه کمبود اکسیژنم داریم پس تنبلی رو بزار کنار گریه هاتو بعدن بکن اگه بچتو زنده میخای فقط همکاری کن ، فقط با تمام وجود زور بزن
گفتم امپول بی درد میخام گفت نه خون ریزیت شدیده خطر ناکه
منم تمام زورمو جونمو جم کردم با هر درد زور میزدم ولی نمیومد ، خلاصه دکترم خسته شد برگه اتاق عمل اووردن امضا کنم چون نیومد و خون ریزیم داشت بیحالم میکرد
منم گفتم نه تا الان دردامو کشیدم چرا باید عمل شم
عصابش خورد بود داد میزد داری میمیری بدبخت بریم عمل کنیم
منم دوباره زور زدم انقدی زور زدم تا بچم اومد ولی انقد کوچولو بود خودم تعجب کرده بودم
نگران بودم ولی گریه کرد و سریع گذاشتنش تو شیشه و بردنش ان ای سیو
حالا نوبت جفتم بود ، زایمان اولمم جفتم تیکه شده بود و جا مونده بود و با کورتاژ درش اوورده بودن اینم خعلی تلاش کردن نشد ، اخر نمیدونم با چی بود با یه چیزی حالت انبر جفتمو جدا کردن
ولی خون ریزیم افتضاح بود
سریع کیسه خون بهم وصل کردن
مامان نهال مامان نهال ۱۶ ماهگی
پارت دوم زایمان زودرس اول #

وقتی دیدم ترشحاتم خونی هست رفتم بیمارستان ثامن ماما اومد بالا سرم گفت چیزی نیس طبیعیه فقط یک امپول پرولوتن ۲۵۰ داد گفت اینو بزن خوب میشی ساعت ۹ صبح بود . همون روز تعطیلی بود تا امپولو پیدا کردم ساعت ۱۰ شب شد و دردام بیشتر شده بود . دوباره رفتم بیمارستان ثامن که امپول رو بزنم گفتم دادم گم میشه گفت اگه گم شد که خوب اگه نشد بری بیمارستان دولتی چون دستگاه دارن . اومدم خونه دیدم دردام داره بیشتر میشه تا ۲ شب تحمل کردم دیدم دیگه نمیشه رفتیم بیمارستان امام رضا اونجام تا بستریم کردن همش میگفتن بچه ها زنده نمیمونن . خوب بلاخره ساعت ۳ شب متو بردن بخش زایشگاه بهم سرم زدن دردام گم شد دقیق ۲۴ هفته و ۵ روزم بود . دکتر گفت اگه بتونیم دردت رو کم کنیم که یک هفته دوام بیاری بری تو ماه ۷ بازم خوبه . خوب بلاخره دردام گم شد ولی دهانه رحمم باز شده بود دیگه . خوابم برد همه چی خوب بود تا فردا ساعت ۵ بعداز ظهر که اخرین بار دستشوییم گرفت بهم لگن گذاشتن . دیدم یه چیزی مثل توپ تو واژنم هست دکتر رو صدا کردم معاینه کرد گفت اووووه یک بچت اومده بیرون تو واژنت
مامان حسین جانم😍 مامان حسین جانم😍 هفته سی‌ودوم بارداری
سلام مامانا ی قشنگ🌸
سه شنبه آزمایش گلوکز دادم اومدم تجربه مو بنویسم:
اول صبح یه آزمایش خون ناشتا ازم گرفتن بعدش یه بطری دادن بهم که توش پودر بود و گفتن با آب مخلوطش کنم و بخورم، منم این کارو کردم و با طعمش مشکل چندانی نداشتم خلاصه خوردم و گفتن یک ساعت بعدش باید بازم آزمایش بدم رفتم و یک ساعت تو ماشین نشستم و خودمو با گوشی مشغول کردم و حدودا بعد از یک ساعت دوباره رفتم آزمایش بدم آزمایشگاه پله های زیادی داشت و منم یه نفس رفتم بالا ، خلاصه اولش حالم خوب بود رفتم بخش نمونه گیری و یه خانمه داشت آزمایش میداد و من مجبور شدم یکم سرپا وایستم همینطور که ایستاده بودم یهو سرم گیج رفت و گوش هام صداهارو مبهم میشنید و چشمام سیاهی میرفت و کم کم حالت تهوعم بیشتر و بیشتر میشد خیلی اوضاع بدی بود یکم راه رفتم و از دیوار گرفتم که نخورم زمین بعدشم رفتم کنار پنجره ای که باز بود هوا بخورم دیدم نه حالم داره بدتر میشه رفتم به خانمه گفتم که من حالم اصلا خوب نیست میشه زودتر آزمایشو بگیرید نمیدونم قیافم چجوری بود که خانمه گفت بدو بیا بشین 🫠
نشستم و شروع کرد به خون گرفتن و من حالم یکم بهتر شد بعد خانمه بهم گفت برو این اتاق پشتی یه تخت هست یکم استراحت کن حالت خوب بشه خداخیرش بده رفتم یکم استراحت کردم و حالم بهتر شد و قسمت بد ماجرا این بود که باید یک ساعت دیگه هم همینجوری ناشتا میموندم برای آزمایش سوم و فقط آب میتونستم بخورم خلاصه دیگه اومدم خونه و بازم یه ساعت بعد رفتم و آزمایشو دادم و تموم شد ... 😮‍💨
آزمایش سختی بود😣
مامان پسرچه مامان پسرچه ۶ ماهگی
پارت ۱۵ تجربیات بارداری:
همه چی نرمال بود تا ۱۸ دی که بعد از شام که البته همراه با شور خورده بودم، یهو دیدم مج پای راستم ورم کرده🥹 میدونستم ورم یک طرف خوب نیست. ولی به شور که خورده بودم هم شک داشتم. دیگه کلی آب‌خوردم، پامو بالا نگه داشتم تا دو سه ساعت بعد که ورم کم شد.
فرداش تلاش کردم ویزیت انلاین بگیرم ( دوست خوب‌من در بارداری ویزیت انلاین😬) که نت ها قطع بود و نشد. دیگه خودم رفتم ازمایشگاه گفتم یه ازمایش ادرار بدم برای دفع پروتیین. جواب اومد و منفی بود.
ورم پام کم شده بود ولی کامل از بین نرفته بود. نتها قطره چکونی وصل شد و ویزیت انلاین گرفتم. دکتر برام یه سری ازمایش خون انزیم کبدی و کلیوی نوشت و تکرار ازمایش ادرار، بعد هم توضیح داد برای ورم یک طرف باید برم بیمارستان و یه سری کار دیگه انجام میدن چون ممکنه نشونه لخته خونه خدایی نکرده ولی با توجه به اینکه واسه من چند ساعت بعد کم شده من این مورد رو ندارم.
خلاصه جواب این ازمایش هم اومد و خوب بود.
دیگه با همینا رفتم پیش دکتر خودم که از همه چی راضی بود. و سونوی رشد رو برای هفته ۲۸ نوشت.
مامان عرفان مامان عرفان ۵ ماهگی
دامه زایمان طبیعی 2
جهت عقربه ساعت ماساژ بده شوهرت خیلی مامای مهربونی بود باز برگشتیم خونه و رفتم حموم و ماساژ داد که مدفوعم گرفت دستشویی کردم تو خونه شده بود ساعت 12 از شدت درد تب و لرز کردم جوری که میلرزیدم زیر پتو کنار بخاری بلند حالا کی شهریور ماه بود دیگه ی قرص ژلفن خوردم نمیدونم با چه عقلی ولی حالم بعد نیم ساعت بهتر شد و نیم ساعت خوابم برد و بیدار شدم سیله بچه رو ی نگاه کردم و دردام یهو شدت گرفت شوهرم میگفت بریم بیمارستان ترسیده بود من نه میگفتم الکیه باز میرم بستری نمیکنن دیگه زنگ زد اورژانس اوضاع و توضیح داد و دردام هر 30 ثانیه یکبار 30 ثانیه میگرفت ول میکرد اورژانس گفت برو بیمارستان اگه نمیتونی اورژانس بفرستم گفتم نه و راهی بیمارستان شدیم ساعت 3 و نیم صبح بود معاینه کرد گفت 4 سانتی دیگه ترشحات موکوسی هم داشتم خونی بود ولی کیسه ابم سالم بود بستریم کردن و زنگ زدن دکترم اونموقع صبح خودشو رسوند بالا سرم و هم اومد گاز انتونکس داد برام چون نفسم در نمیومد به زور نفس میکشیدم و یکم که نفس کشیدم اروم شدم و نفس کشیدنم بهتر شد دکتر معاینه کرد 6 سانت بودم دیگه کنارم بود و رفت بین پاهام و ماساژ پرینه انجامداد ولی یکم خشن تر قشنگ از دو طرف لبه های واژنمو میکشید ول میکرد دقیقا 40 دقیقه اینکارو کرد که اینم خودش درد داشت واقعا ولی من کل مدت دردام یکبارم جیغ نزدم یعنی تا موقعی که نفسم در نمیومد اصلا جون نداشتم حتی اخ بگم کاملا قفل میشدم و خلاصه گفت هرموقع احساس زور داشتی بهم بگو و دایم بهم گوشزد میکرد که نفس بکشم و چون واقعا یادم میرفت و اینم بگم تمام مدت بستری شدنم بچه ضربان قلب نامنظم داشت برا همین دراز کشیده بودم بهم دستگاه ان اس تی وصل بود ساعت 6 صبح بود