۱۰ پاسخ

از دوسال اقدام کن اگ میخای بیاری

وایییی نه تروخدا یه نفس بگیر البته اگ وضع مالیت خوبه آره بیار ما همینم بزور پسش برمیایم هم مالی هم جانی

وااای من اصلا به فکر بچه بعدی نیستم 🥴🤦🏼

بعصی بچه ها به نظرمن خ نرمالن به ختطرهمون مادر جرات همچین فکریو میکنع. من دوساله جتی یک ثانیه نفس راحتات نکشیدم از دست پسرم . هرروزم افتضاح تر میشه . یک اشناداریم اون فاصله بچه هه اش دوساله . دومی تازه دنیا اومدخ میگفتن خ سخته پشیموننن بچه اول خ لچه اولومیزنع و درکل سن دوسال تا ۴سال خ بچه ها بدقلقن اکثرن

اگه خودت بفکرشی و از لحاظ مالی توانشو داری بهترین زمان از ۲ سالگی بچه اولته ک اقدام کنی ایشالا ک زود هم باردار شی

من ک اصلا ب فکر بچه دوم نیستم البته دوس دارم ها زودتر دنیا بیاد ولی سختیاش ک یادم میوفته منصرف میشم از اونورم میترسم موقع مدرسه رفتن پسرم باشه و بچه دوم بخاد بیاد وای ک چقد فاجعه میشه هنوز هیچ تصمیمی نگرفتم🤦‍♀️🥲

من اعصابم ضعیفه نمیتونستم دوتا بچه کوچیک باهم داشته باشم فاصله سنیشون ۸ساله بااین حال بازم افسردگی گرفتم ک ول کنمم نیست تااازه مامانم خواهرم ماهرشوهرم همش کمک حالم بودن اول تاحالا

زودتر اقدام کن به نظرم .
فاصله سنی کمتر برای بچه ها خیلی بهتره، هر چند خودت اولاش اذیت میشی.
ولی عوضش همبازی های خیلی خوبی برای هم میشن.
من از همین ماه رفتم توی اقدام،تا خدا چی بخواد

من پسرم ۳ سالش بود پسر دومم به دنیا اومد
خیلی سخته ولی از یه سالگی دومی که گذشت رابطشون بهتر شد اگرچه گاهی دعوا میکنن که هممون خواهر برادر داریم و دعوا طبیعیه

ولله بچه سه سالگی ازآب وگل دراومده منوچی میگه دخترم۲ونیم ساله بشه بعدی اومده دهنم صاف وصوفه

سوال های مرتبط

مامان جانان مامان جانان ۱ سالگی
سلام مامانا من اینجا درد دل میکنم چون همه تقریبا آورد سنی هم هستیم از تجربیات هم استفاده کنیم .اونایی که تایپکای قبلی منو خودم میدونن خوب من اول توی شهر مادر شوهرم اینا زندگی میکردم همسایه بودیم باهم و اشتباهات و اعیاد همسرم مشکلاتی که داشتم زیاد بود دخالت‌های خانوادش بلاخره با تلاش خودم وکمک بابام ازاونجا اومدیم توی شهر مامان من.اینجا زندگیم خوبه فقط شوهر من هر وقت چشمش به خانوادش نیفته از اینرو به اون رو میشه .حالا ی داستان از مواقعی که دخترم مریض میشه تعریف کنم که من با این تب سنج جیوه ای ها نمیتونم کارکنم و هروقت دخترم تب می‌کنه با اینکه خودم تب سنج دیجیتالی دارم خیالم راحت نیست و به هوای اینکه مادر شوهرم می‌تونه با تب سنجاب انجام بده مجبورم یا اون بیاد یامن برم که چند وقت پیش دخترم تی داشت و مجبور شدم بگم بیاد بعد من تا صبح با مادرش بالای بچه بودم صبح شوهرم پانشد بره سرکار به من می‌گفت حالت تهوع دارم به مهندسش پیام داده بود دخترم دیشب تب داشته که من بخاطر مریضی بچه و اینکه مادرش بزرگتر بودتوخونم سکوت کردم .با اینکه می‌دونم هر موقع چشمش به اونومسفته همین داستانوما داریم تا حالا چندین بار با خودم اتمام حجت کردم دیگه نرم ویلیام باهاشون ولی هربار خریت میکنم دیشب هم با کلی اصرار شوهرم عروسی دخترخاله بود رفتم حالا اینکه دخترم اصلا نگذاشت من از عروسی چیزی بفهمم بماند اینکه باباش توکل این مراسم نیم ساعت نکرفتش کمک من بماند .صبحم پانشده بره سرکار همش میگه من مرخصی دارم.منم حرفم اینه اگر مرخصی داری چرا ی بارش بچه مریض میشه نمیای بگی منم بالای این بچم نصفه شبه دکتر نیاز ندا