کلا رفت‌و‌ امد با فامیل ندارم ن فامیل خودم ن فامیل همسرم فقط با خانواده هامون همیشه تو مهمونیا فامیل رو میدیدم ولی خداروشکر مهمونیا خیله وقته دیگه نیست همیشه تو مهمونیا این از اون ایراد میگرف اون به اون یکی تیکه مینداخت بچه بودم زیاد متوجه نمیشدم بعضی وقتا یه جاهایی فامیل و میبینم و مستقیم میان رو بچم نظر میدن تو تربیتم نظر میدن رو اینکه به بچه غذای جدا میدم نظر میدن رو اینکه من به بچه زیادتوجه میکنم نظر میدن میگن خیلی حساسی خب چراا انقد دخالت میکنن
جدا از فامیل خانواده هامون هم همین نظراتو دارن
خب من اگه قرار نبود رو بچم حساس باشم هر چی خاست به موقعش انجام بدم چرا بچه دار شدم پس تا توجه میکنی نکن لوس میشه خب لوس بشه مگه چند بار میخاد بچگی کنه چرا نزارمم بخاطر طرز فکری که تو سرتون مونده اینکه باید یه ادم عقده ای بزرگ کنم چرا انقد رو همه چیز نظر میدین من مادر ۲۴ساعت یا بچمم میدونم چی براش مناسبه چی نیست به خواهر همسرم میگم سیب نمیتونه بخوره میگه ن بابا بزار بخوره بعد که میبینه نمیتونه بخوره میه اره نمیتونه بخوره خب چراا انقد مادرارو حرص میدین با کاراتون بزارین خود مادر تصمیم بگیره چی خوبه چی بده من هر بار میرم خونه مادر شوهرمم باید هی بگم اینو ندین اینو بدین اونا هم که کار خودشونو میکنن مگه من چند بار قراره برای اولین بار مادر بشم کاش بزارن کاش انقد دخالت نکنن من که میخام بچه تربیت کنم با دخالت دیگران درست پیش نمیره و اسم ماهاروم میزارن مادر حساس کسی که توجه داره به بچش میشه مادر حساس🫤

۴ پاسخ

منم از رفت و آمد سر این چیزاش بدم میاد ولی شوهرم ول کن نیست

اره عزیزم دقیقا متوجه حرفت میشم.. باز خداروشکر کن خودت بالا سر بچتی برا غذا خوردن تربیت و خیلی چیزای دیگه.. من ک رفتم سرکار و مجبورم بچمو بزارم پیش خانواده شوهرم و میدونم هرچقدر هم م بهشون بگم باز کار خودشونو میکن.. چند روز پیش گفتم میز وسطتتون رد بردارید چون گوشه هاش تیزه ی وقت بچه میخوره ب لبه های میز صورتش زخم میشه خطرناکه بعد اونا میگن نه خودشو رد میکنه اصلا خودش نمیزاره ک بخوره ب میز.. اخه این چ حرفیه بچه اگه خودشم رد بکنه بلخره ی بار حواسش پرت میشه مگه ادم بزرگه.. من خیلی ناراحتم ک ی تایمی پیش خودم نیست😢

اخ اخ دس رو دلم نزار ک خونه

به من نمیگن حساس اما از رفتاراشون میفهمم براشون عجیبه که من خیلی مواظب بچمم
برامن که مهم نیس مهم بچمه که به بهترین شکل بزرگ بشه هرکی هرچی میخاد بگه برات مهم‌نباشه اتفاقا خوبه ادم رو بچش حساس باشه

سوال های مرتبط

مامان سادات مامان سادات ۱۲ ماهگی
کاش آدما ححدو درک و شعورسون برسه که مامان و مامانی،و بابا و بابایی فقط به پدر و مادر بچه گفته میشه.ماش اینو بفهمن که وقتی میان مهمونی و می‌خوام برم،موقع رفتن بچه گریه میوفته هی بغلش نکنن و نکن تو بیا با ما پیش اینا بمونی برا چی،اینا همیشه هستن دیگه(راجبع پدر و مادر بچه).کاش اینو بفهمن وقتی مادر بچه میگه اینو به بچم نمیدم بخوره یا اینو نمیپوشم تنش حالا به هر دلیلی،نباید خلاف اون کارو بکنن.کاش اینو بفهن تو تربیت و موقع تذکر دادن بچه و نحوه بزرگ کردنش دخالت نکنن.کاش اینو بفهمم حق بردن بچه بدون پدر و مادرش رو به جایی ندارن.کتش اینو بفهمن هرکلمه ای رو و راجبع هر موضوعی نباید واضح و صریح جلو بچه حرف بزنن و بگن.کاش حالیشون بشه نباید بچه رو حالتی که شیر میخوره بگیرن تو بدنشون و بگن بیا بهت ممه بدیم،ییی اخییی ما نداریم.کاش شعورشون برسه هی بچه و مادرش رو و شرتیطشون رو با بچه های دیگه و خودشون مقایسه نکنن و .........
واقعا از این حجم اذیت کردن خسته شدم.اه
مامان نی نی مامان نی نی ۱ سالگی
مامان ✨🎀🐣 مامان ✨🎀🐣 ۱۲ ماهگی
من آدم بدجنسی نیستم ولی دیروز از یه چیزی قندددد تو دلم آب شد.
یکی از بچه‌های فامیل هست، چهار سالشه. هروقت ما کنار همیم من و شوهرم باید یکسره بگیم دست بچه رو نگیر، ولش کن، آزادش بذار، از دستش نگیر و .... هزااااربار باید بگیم نکن نکن نکنننن. با مهربونی با دعوا با بی محلی با هرروشی شما بگید جلو رفتیم. هی میاد تو دست و پای بچم میپیچه، بچه منم فقط نمیتونه حرف بزنه وگرنه از رفتار و جیغهاش مشخصه اصلاااا دلش نمیخواد این آدم دور و برش باشه انکار رو اعصابشه.یه چیزی تو دست بچم باشه میاد می‌کشه که اینو شوهرم محکم دعوا می‌کنه. جالبه پدر و مادر این بچه هم راضی هستن من بچشونو دعوا کنم ولی حرفی نمیزنن، منم گفتم به جهنم نمیتونم که اعصاب و روان بچمو به خاطر یکی دیگه هدر بدم.
خلاصه
دیروز طبق معمول این اوضاع ما بود و منم سایه به سایه دنبال بچم. (بچم راه می‌ره اون بچه فامیل هم هی میخواد دستشو بگیره باهم برن که خب دختر من اصلااااا خوشش نمیاد ) دیگه دخترم میخواست بره رو مبل بشینه من خودم زیر پاهاشو گرفتم رفت بالا نشست، یهویی اون هم هی میومد جلو می‌گفت می‌خورمت و از این چرت و پرتا و بچه منم جیغ. هرچی میگفتم برو اونظزف بازی کن، نکن، انگار نه انگار. یهو دختر منم محکم چرخید و پاشو با ضرب زد به دماغ این بچه. 🫴🏻🦖
بچه یه نگاهی به من کرد من به روی خودم نیاوردم مشغول دخترم شدم.
و رفت
رفتتتتتتت
دیگه آخر مهمونی ندیدمش🙂‍↔️
می‌دونم تا مهمونی بعد یادش می‌ره اوضاع همینه ولیییییییی دلم یخخخخخخ ❄️🧊 شد.
(حالا مادرش بشینه رو تربیت بچش کار کنه)
مامان خانوم کوچولو ❤️ مامان خانوم کوچولو ❤️ ۱ سالگی
نمیدونم چرا نمیتونم به هیچکی اعتماد کنم دخترمو بزارم پیش کسی
وقتی میبینم خانوما میگن بچه مونو بردیم پیش مادرشوهرم تو دلم یجوری میشم
نمیدونم شاید من اشتباه میکنم آخه من حتی به مادر خودم اعتماد ندارم که بچمو بزارم پیشش میدونم اصلا اهل حوصله کردن نیست خواهرمم 3 تا پسر داره منم خیلی رو دخترم حساسم اصلا دلم نمیخواد جلوی کسی پوشک دخترمو عوض کنم تنها مردی ک جای شخصیشو دیده باباشه یا اصلا دلم نمیخواد جلوی بقیه سینمو دربیارم بچمو شیر بدم با اینکه دیدم بعضی از خانومای فامیل یهو لخت میکنن جلوی همه بچرو شیر میدن بعد متو ک مثلا پشتمو میکنم به جمع یا میرم تو یه اتاق دیگه شیر میدم رو مسخره میکنن و میگن خیلی حساسی مگه چیه حالا بچه اولته اینجوری هستی
باز خداروشکر خانواده شوهرم دورن وگرنه خدا میدونه اونا چ سازایی میزدن آخه اصلا خوشم نمیاد دخترم طولانی مدت تو محیطی باشه ک من نیستم و خدا میدونه چه آدمایی میان و میرن بچه هااذیتش نکنن
و فکرای منفی تره دیگه که حتی میترسم به زبون بیارمشون یبار به شوهرم گفتم من به هیچکی اعتماد ندارم ضحی رو بزارم پیشش گفت تو خیلی بدبین و حساسی
اگه اشتباه میکنم شما بگین 🤕