سلام خانما لطفاً بیاید به تجربتون نیاز دارم:
من پسرمو برای پیش دبستانی مهدکودک کنار خونمون ثبت نام کردم محله ای که من زندگی میکنم تو شهرمون جای متوسط و به نسبت خوبیه اولش راضی نبودم ولی چون نزدیک بود گفتم ببرم اینجا که راحت تره......
پسر من بچه تو داری هست و چیزی بهم نمیگه....امروز که رفتم دنبالش مامان یکی از بچه ها گفت پسر دیشب بهم گفت آره چون من بلد نبودم دفتر شطرنجی انجام بدم خانم مربی منو دعوا و تنبیه کرد و بقیه بچه ها رفتن پایین ولی منو نزاشت برم من واقعا ناراحت شدم اصلا نمیتونم اجازه بدم کسی بخواد همچین رفتاری با بچه ۵ساله حالا چه بچه من یا بچه کس دیگه داشته باشه این خانم گفت امروز زنگ میزنم به مدیر و میگم وقتی اینارو می‌گفت مربی از بالا میدید داره برای بقیه مامان ها تعریف می‌کنه بالاخره ذهنیت مامانا خراب میشه.....الان من حالم دگرگون شد میگم نکنه پسرمنو هم دعوا کنه و اون بهم چیزی نگه من قرار بود برای اول دبستان ببرمش نزدیک خونمون مدرسه دولتی ولی الان اصلا ذهنم نسبت به مهد و مدرسه این منطقه بد شد

۳ پاسخ

من به شخصه بهترین کارو برای بچه ام میکنم هرچقدرم دور باشه ارزششو داره جات بودم از اونجا درمیاوردمش

من اگه بودم میگفتم لطفا هوای بچه ها رو داسته باشید که زده نشن،چون پیش دبستانی خیلی مهمه و خیلی مهمه جذب بشند،البته ک من هر روز میرم یه سری نکات رو به مدیر مهد بچم میگم،اونا هم رفتار بد دارند،ولی بندگان خدا فورا پیگیری می‌کنند و اصلاح می‌کنند رفتاری که از نظر من درست نبوده

هرکسی ی عقیده ای داره بالاخره مدرسه هست وقانون داره وقتی کاری انجام نداده باید تنبیه بشه که بدون کاردرستی انجام نداده،خودت میدونی ولی مربی کاربدی نکرده،منم امروزتومدرسه دیدم مربی به بچه ای که آشغال ریخت روزمین گفت بروتوکلاس توتنبیهی،ولی بچه پروبودزودگفت ببخشیدوماجراتموم شد

سوال های مرتبط

مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 مامان ☔🌈دختر بهار 🌸 ۵ سالگی
خدا می‌دونه من چقدر حساسم رو بچه ها همیشه جلو راهم چیزی میزاره که تا مدت ها اعصابم خورد بشه
امروز ظهر که رفتم دنبال دخترم از مهد بیارمش همین جوری که منتظر بودیم ی آقایی هم اومد که برای من نا آشنا بود خلاصه مشخص شد فامیل یکی از هم کلاسی های دخترم اومده دنبالش بچه ها رو که مربی تحویل داد دیدم این دختر بچه دلش نمی‌خواد با اون آقاهه بره مربی گفت دخترم مامانت تماس گرفته باید با این آقا بری بچه ام خجالت کشیده رفت سمت آقاهه ولی من قشنگ حس نا امن بودن از آقا دریافت کردم حالا نوزادم تو بغلم گریه می‌کنه دخترم هی میگه برام بستنی بخر هوا گررررررم نمیتونمم از اون بچه دل بکنم خلاصه رفتم جلو به آقا گفتم نسبت شما چیه با این بچه گفتش پسر عموی باباشم گفتم رزا انگاری کنار شما خوشحال نیست بزارید من به مامانش زنگ بزنم همون لحظه انگاری به بچه دنیا رو دادن سریع اومد چسبید به من گفت خاله میشه تو منو ببری پیش مامانم عمو همیشه منو گاز میگیره فشار میده جوری که می‌خوام جیش کنم اینقدر اعصابم خورد شد به مرد گفتم حق نداری به این بچه دست بزنی گفت بچه ست الکی میگه خلاصه خواست بچه رو به زور ببره سرش داد کشیدم گفتم آبروت میبرم نزدیک بچه بشی زنگ زدم به مربیش اون اومد به مامان بچه زنگ زدیم خانم بیخیال از خوابش بیدار شد بعد نیم ساعت اومد جریان گفتیم مثل اینکه این آقا مهمون خونه اینا بوده بابا میرفته سرکار مامان میرفته باشگاه و خرید دختره رو میزاشتن پیش این چندین بار دخترک اذیت کرده این بوده که بچه ترسیده خلاصه امروز من به گند کشیده شد به مامانش گفتم بخدا شما هیچی از بچه داری نمیفهمید بچه امانت خداست دست ما چرا مراقبش نیستی خیلی حرفا بهش زدممامانا تورو خدا به هرکس اعتماد نکنید
مامان هانا مامان هانا ۵ سالگی
فرزند پروری شیر خشک پوشک بچه فرزند پسر
من دخترمو امسال مهد نوشتم چند روز اول خیلی خوب رفت اما چون یکی دوتا بچه اونجا گریه میکردن و اضطراب جدایی داشتن دختر منم خیلی استرسی شد منم تا چند هفته از لحاظ روحی داغون بودم ناراحت بودم که دخترم نمیره الان با خودم میبرمش داخل کلاس میشینم و میایم دیگه نمیخوام اجبارش کنم فوقش امسال نشد سال دیگه میزارمش پیش چون مشاوره هم میبرمش فقط یه چیزی میخواستم بگم من رو مهد دخترم حساس بودم دخترم از بچه های کوچیک خوشش نمیاد برای همین من مدرسه غیرانتفاعی ثبت نامش کردم اما این چند روزی که من میرم داخل کلاس یا پشت در میشینم میبینم معلم اصلا رفتار خوبی با بچه ها نداره خیلی ناراحت شدم راستش دختر منو چون خیلی حساسه و من اونجام تحویل میگیره ولی با بقیه بچه ها رفتار خوبی نداره ن اینکه همیشه بداخلاق باشه ولی خب بازم سرشون داد میزنه منم دوست ندارم چون من اونحا بودم ب من اجازه داده من اونجا باشم برم رفتارشو گزارش بدم اما خواستم بگم حواستون باشه مربی ها جلو مامانا خوش اخلاقن اما ممکنه شما نباشین اخلاقشون عوض بشه 🥲