۵ پاسخ

وقتی هرچی بگی نمیفهمن خودتو خسته نکن

عزیزمممم عصبانی نشو
منم امروز شوهرم گفت ناهار نمیام خونه اومد با باباشم اومد 😂 اومدم دعوا راه بندازم گفتم ولش کن ارزش نداره پوستمو خراب کنم و بخاطرش جوش بزنم

توام با کوچولو برو شام بیرون
یا سفارش بده بیاد خونه

عزیزم شما هم اگه میتونی دست بچه رو بگیر شام برین بیرون یا هرجایی که میدونی حالتو خوب میکنه

همشون همینن عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نیکی مامان نیکی ۲ سالگی
ساعت یک و نیم شبه...
من بیدار، بچه مریض...
خیلی مریض...
امروز خیلی خیلی روز سختی بود بعد از چند روز مریضی صبح وقتی بیدار شدم دیدم بهترم افتادم به جون خونه ای که انگار تو این دو سه روز توش ده تا بمب زده بودن...
تا عصر تمیز کردن خونه طول کشید و دقیقا از عصر نیکی حالش بد شد، عطسه و آبریزش بینی شدید و بی حالی و بهااااانه... با کمری که داشت از وسط دو تیکه میشد و پاهایی که نای ایستادن نداشت، تن عرق کرده و موهای ژولیده نیکی رو بغل میکردم و راه میبردم، غروب شوهرم اومد، از همون روزی که من مریض شدم کمرش گرفته و حتی راه رفتن براش مشکل شده، فقط باید دراز بکشه، وقتی رسید من با اون حال نزار تازه سرویس دهی بعدیم شروع شد، باید با روی خوش همه ی کارهاش رو انجام میدادم تا بهش حس بد ندم، مریض بود و اینکه نمیتونست بلند بشه دست خودش نبود...
تا شب به همین منوال گذشت و بهانه گیری نیکی بیشتر و بیشتر شد، حالش بدتر و بدتر
زودتر از همیشه بردمش تو تختش و کنارش دراز کشیدم و خوابوندمش، هنوز یک ساعت از خوابش نگذشته بود که با حال خیلی بد بیدار شد، نمیتونست آب دهنشو قورت بده، نمیتونست حتی از شدت درد گلو درست نفس بکشه. کلافه بلند شد و گفت بغل...
با همه ی خستگیم بغلش کردم بعد گفت تاب گذاشتمش روی تابش، الان که دارم تایپ میکنم از شدت درد گلوش چهرشو در هم میکنه و ناله میکنه... و قلب من براش پاره پاره میشه...
به این فکر میکنم که انسان وقتی مجبور باشه چقدر عجیب قوی میشه...
از خودم تعجب میکنم... دختر ته تغاری و بی خیال خونه الان ده ساله که توی غریبی و تنهایی داره با زندگی میجنگه و دم‌نمیزنه. لبخند میزنه و همه چیز رو خوب جلوه میده... من چه قدرت عجیبی داشتم و خودم نمیدونستم....
مامان حسین مامان حسین ۳ سالگی
سلام ،اگه شما جای من بودید چیکار میکردید ،من امسال پاییز میشم ۳۳سالم خداروشکر یه خونه ۸۰ متری داریم همسرم هم کارمنده ،همسر خوبی دارم همیشه تو خونه تو هر مرحله بچه داری بهم کمک کرده الان دو ماهه مدام میگه اصدام کنیم واسه بچه دوم من چون بارداری اول سختی زیادی کشیدم ۴ ماه بالا اوردم در حد بستری شدن تو بیمارستان حتی خون بالا میوردم،لکه بینی هماتوم داشتم استراحت مطلق شدم ۴ ماه اول خونه مامانم موندم پدر و مادرم وهمسرم خییلی بهم رسیدن ماه ۷هم به خونریزی افتادم گفتن احتمال زایمان زودرس داری از ماه ۸هم به شدت باد کردم شدم ۱۰۵ کیلو خلاصه همه اینا گذشت ،اینم بگم خدایی خیلی به مامانم اذیت کردم ،از خانوادم دورم بیشتر میرفتم خونه مامانم میموندم همسرم تنها خیلی اذیت شد،الان که اسم بچه دوم میاد نگران میشم دوباره اون روزا تکرار بشه با وجود بچه دوساله خیلی سختر میشه همسرم میگه نگران نباش من کنارتم ولی میدونم باز میخواد کنو ببره خونه مامانم ،خدایی مامانم گناه داره توان نداره به منو بچه ام برسه دوست ندارم اذیتشون کنم ،همسرم میگه سنمون میره بالا الان وقتشه من نمیدونم چیکار کنم همسرم هروز ۶صبح میره سرکار ساعت ۲ خونه است ولی من موندم چیکار کنم همسرم امروز گفت بریم مشاوره الان من تو دوراهی موندم😖
مامان الا🧡 مامان الا🧡 ۳ سالگی
از دیماه تا الان خونه مادرشوهرم نرفتیم اونا شهرستانن دخترم شبا جایی رفتنی خیلی اذیت میکنه تا صبح صد بار بیدار میشه و گریه میکنه اونا هم آدمای بی حساب و کتابی هستن تا ساعت ۴ صبح بیدار بودن خیلی هم شلوغ پلوغن دخترمو بردیم بخوابونیم خیلی بهانه گرفت نمیخوابید بردیم با ماشین دورش دادیم تا خوابید بعددوباره ساعت ۷ صبح بیدار شد جیغ و گریه و بهانه منم ظهرش نخوابیده بودم اعصابم داغون شد شوهرمم هر چند دقیقه یبار از خواب بیدار میشد میگقت بزنش تا بخوابه فلان کن منم دیگه سکوتمو شکستم گفتم میخواستی نیای نمیدونستی وضعیتش چطوره بچه چرا باید عذاب بکشه ؟؟ آخه وقتی بچه ای جا به جا میشه نمیتونه بخوابه هم خودشو اذیت میکنه هم اطرافیانو چه رفتنیه (می گفت نه باید یه شب بمونین ناراحت میشن) بعد همون ۸ صبح اینو من گفتم با عصبانیت گفت جم کن بریم خونه جم کردیم برگشتیم دخترم از اون موقع خوابید تا ساعت ۱ ظهر حالا آقا تو قهر کرده نه تو راه با من کلامی حرف زد الانم به من گفت صداتو نشنوم همه حرفاشم به حالت دستوری به من میگه زندگی رو به کامم زهر کرده چقد مردا خوخواه و خودبینن شما بودین چکار میکردین ؟؟؟ دختر من هر سری میریم اونجا خواب و خوراکش بهم میریزه 😭😭😭😢😢😢
فرزندپروری
پوشک
شیرخشک
زایمان
خواب دخترم