تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت اول

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز

من در مرداد ۱۴۰۵ در بیمارستان اردیبهشت سزارین شدم.

ختم بارداری ۳۸ هفته و ۶ روز بود.
دو هفته آخر باید دوتا سونو انجام میدادم. با هماهنگی پزشکم( دکتر نسترن ذریه) یک هفته مونده ب زایمان دوتا سونو آخر رو بردم بیمارستان بخش زنان و زایمان. تحویل گرفتن و گفتن باهام تماس میگیرن.

چند روز بعد( دو روز قبل از عمل) تماس گرفتن ک با مدارک کامل، برای تشکیل پرونده برم.

صبح زود رفتیم بیمارستان و لیستی بمن دادن از جاهایی ک باید ب نوبت میرفتم و کارهایی ک باید انجام میدادم.
اول واحد پذیرش و حسابداری بود ، ک اونجا علی الحساب مبلغ ۶۰ ت گرفتن و مدارک من و پدر بچه رو خاستن.
بعد از اون پزشک اورژانس ک هزینه ویزیت مجزا گرفت، منو ویزیت کرد و فشار خون گرفتن و سوالاتی از سوابق بیماری و بارداری پرسیدن.

بعد آزمایشگاه ک ازمایش خون و ادرار گرفتن و هزینه پرداخت کردیم.
بعد پزشک بیهوشی ویزیت کردن ک اونجا هم هزینه ‌ویزیت مجزا پرداخت کردیم.
ادامه دارد...

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت دوم

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز
...

دوباره رفتم بخش زنان نوار قلب بچه رو گرفتن(البته ب درخواست پزشکم بود) و مدارک پزشکی، شناسنامه و کارت ملی من و همسرم رو خاستن.بعضی از مدارک نیاز ب کپی داشت ک طبقه پایین این کارو انجام میدادن. یه فرم هم پر کردم ک مشخصات خودم و اسم بچه رو باید مینوشتم.در مورد تعداد جلساتی ک در کلاسهای بارداری شرکت کرده بودم پرسیدن(من کلاسهای بارداری رو در مرکز بهداشت گذروندم ک رایگان بود و بسیار مفید) همون جا گفتم اتاق خصوصی میخام ک خوشبختانه گفتن اتاق خالی دارن( کلن ۴ تا اتاق خصوصی داشتن) و برام رزرو کردن. هزینه اتاق خصوصی حدودا ۵ میلیون بیشتر بود.
بعد رفتیم داروخانه ک لباس اتاق عمل و یک لباس برای بعد عمل و رو تختی و ... بهمون دادن حدودا ۱.۶۰۰ شد.

این پروسه حدودا ۳ ساعت طول کشید.

همون جا در مورد عکاسی و فیلمبرداری پرسیدم ک کارت آتلیه ای ک با اونجا قرار داد داشت و مجوز ورود ب اتاق عمل رو داشت بمن دادن.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت هفتم

روز زایمان

قبل از مرخص شدن باید دوبار دفع میداشتم. ک البته ملین بهم داده بودن و دارویی برای دفع نفخ ک ب بخیه هام فشار نیاد.
از همون شب گفتن ب مقدار کم غذا بخورم ک البته من نخوردم و ترجیح دادم سوپ و ژله و ابمیوه و خرما بخورم.
چون شیر نداشتم و دخترم خیلی گریه میکرد یک قوطی شیر خشک اوردن برامون و گفتن بهش یک واحد شیر بدیم و البته یک واکسن هم تزریق کردن بهش.

پزشکم دکتر ذریه، ساعت ۴ صبح اومدن ( قبل از مرخص شدن شرایط بیمارو چک میکردن) و گفتن یکی از خانمهایی ک تقریبا سن بارداریشون ب من نزدیک بود و من میشناختمشون، ساعت ۲ صبح کیسه ابش پاره شده و اورژانسی عملش کردن.
فردا صبح کلاس اموزش،شیردهی برگزار شد و نکاتی در مورد غربالگری و واکسن و ... ارایه دادن.
قبل از نرخص،شدن مجدد تست زردی از دخترم گرفتن.
فردای روز زایمان بعد از تسویه بیمارستان ، ساعت ۲ مرخص شدم.
کلن زایمان خوبی بود و من راضی بودم.
از پزشکم و بیمارستان و‌نوع زایمان راضی بودم.
من تجربه زایمان طبیعی ندارم اما اگر ب عقب برگردم بازم سزارین رو انتخاب میکنم. خیلی خوب و بی دردسر بود و از این بابت ک قابل برنامه ریزی بود و نگرانی چند ساعته خانواده پشت در بخش رو نداشت، خیلی خوب بود.
کلن روز زایمانم روز خوبی بود و بالافاصله بعد از زایمان، تهوع و تلخی دهانم از بین رفت و راحت شدم😁.
البته من دیگه حاضر نیستم باردار بشم و حاملگی و زایمان رو تجربه کنم . دوران بسیار سختی بود واسم😬.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت سوم

روز زایمان

روز زایمان گفتن ساعت ۶ صبح اونجا باشم.
کیف خودم و دخترم ک از قبل اماده بود ب همراه وسایلی ک واسه دکور اتاق حاضر کرده بودم رو بردم. من وسایل پذیرایی مهمونها رو بردم(ک البته نباز نبود صبح ببرم و تایم ملاقات همسرم میتونست بیاره. چون عمل من اول صبح بود تایم ملاقات ساعت ۲ تا ۴. و این بین فرصت بود).

اتاقمو نشونم دادن. وسایلمو بردم و داخل اتاق گذاشتم. یخچال و کمد داشت و قسمتی از کمد شبیه بوفه بود ک وسایل تزیین اتاق رو اونجا گذاشتم.
یک خانم میتونست بعنوان همراه با من بیاد و یک کاناپه داخل اتاق بود ک همراه میتونست شب راحت بخابه. پنجره اتاق من ب سمت بلوار چمران بود ک منظره زیبایی داشت.
ساعت ملاقات ۲ تا ۴ بود.
شام و ناهاری ک برا من میاوردن رو نمیتونستم بخورم ک اونو همراه میخورد. در کنار غذا، سوپ و ژله میدادن ک من میخوردم. البته من با خودم ژله و آبمیوه طبیعی برده بودم ک مجاز بودم اونا رو بخورم.
مامان فریماه مامان فریماه ۳ ماهگی
در تاریخ ۷مرداد ۱۴۰۵ توی بیمارستان خانواده اصفهان زایمان کردم خیلی راضی بودم، خیلی حس خوبی بود روز زایمان دکتر واسم۱۲ مرداد نوبت زده بود ولی شبش دردم گرفت و ساعت ۳ صبح لکه دیدم یه دوش گرفتم و ساکم رو برداشتم و رفتیم بیمارستان اونجا اول یه nst ازم گرفتن تا انقباضا چک کنند بعدم تماس گرفتن با خانم دکتر دیگه بستری شدم قبل از رفتن به اتاق عمل دکتر گفت آخرین بار صدای ضربان قلب دخترتو گوش کن اونجا اشک از چشام جاری شد خلاصه ساعت ۱۰ صبحم زایمان کردم اونروز فقط من و یه خانم دیگه اومده بودیم واسه زایمان چون قبلش تاریخ لاکچری ۵مرداد ۱۴۰۵ همه زاییده بودن 😅
خلاصه از کمر بی حسم کردن ولی چون نافم موقع جراحی تیر میکشید یه بیهوشی مختصرم کردن بعد بردنم ریکاوری اونجا فقط سراغ دخترمو میگرفتم هی میگفتم بچم حالش خوبه نرفته nicu؟ اخه فریماه ۳۸ هفته بدنیا اومد نگران بودم نکنه ریه هاش مشکل داشته باشه بعد بردنم بخش اونجا شوهرم و مامانم و همه پیشم بودن تا دخترمو دیدم بازم گریم گرفت گریه خوشحالی خداروشکرت بخاطر این نعمتی که بمن دادی الان فریماه نزدیک ۴ماهشه و شده زندگی من..
اگر سوالی دارین در خدمتم
مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱ سالگی
سلام مامان خانوما روزتون بخیر
خب منم میخوام بعد از دو ماه تجربه زایمانمو بزارم فقط اینکه خیلی طولانیه و شاید سرتونو درد بیاره
تجربه زایمان سزارین #پارت 1#
خب من توی 28 هفته فشار خون گرفتم و دو شب توی بیمارستان بستری شدم و بعد از اون روز قرص شروع کردم ک بعد از بیمارستان بازم فشارم رفت بالا ک این دفع رفتم مطب ک قرصمو کرد دوتا وهمین جوری ادامه داشت تا 33 هفته ک قرصای من رسید ب 6 تا یه روز ک مراقبت داشتم و رفتم مطب دکترم همون روز باز فشارم رفت بالا و دکتر گفت من نمیدونم بهت ختم بارداری بدم یا بزارم تا هفته 37 بمونی برای همین گفت باید بری جای یه دکتر دیگه ک توی شهر دیگع بود و دو ساعت توی راه باید باشی من گفت حتما فردا صبح برو ما فرداش صبح راه افتادیم رفتیم و توی اون شهر برادر شوهرم زندگی میکنه ک ما صبح رفتیم خونه اون تا غروب ساعت 7 ک نوبتمون بود و رفتیم پیش دکتر و از شانس گند من همون موقع باز فشارم رفت بالا ک دکتر افتخاری گفت باید بری بیمارستان واسه ختم بارداری نمیدونین با شوهرمو مامانم چقد گریه کردم میترسیدم ک بچه نرسیده باشه درکل کلی ترسیده بود بلاخره رفتم خونه و یکی دو ساعت تو خونه بودیم و از غصه نمیدونستیم چیکار کنم و بلاخره ساعت 12 شب منو بردن تا بستری کنن حالا ما هم هیچی لباس واسه بچه نگرفته بودیم مثل قرار بود وقتی منو بستری کردن فرداش مامانمو شوهرم برن واسه خرید سیسمونی
مامان نی نی مامان نی نی ۱۶ ماهگی
#پارت_دو_تجربیات_بارداری
برای کسی ک مثل من بارداری سختی رو میگذورنه قسمت اولش تو تاپیکام هست
تو بارداری مث من ممکنه ب هماتوم مبتلا بشی البته ک خدا نکنه من هم شدم هماتوم ب هرنوع خون ریزی گفته میشه ک درجایی از بدن جم بشه و دربارداری معمولا گوشه ای از رحم و در مراحل شدید تر در پشت جفت جم میشه ک خب قابل حله اما نیاز ب صبوری و استراحت داره من نمیدونستم وباخیال راحت ب فعالیتای روزانم میپرداختم
ک یهو توی مهمونی خونریزی کردم صحنه استرس زایی بود مخصوصا وقتی حتی کسی از بارداریت باخبر نیس و نمیخوای تا موقع درستش ب کسی بگی
خیلی سریع ب بیمارستان قائم رشت رفتیم با دکترم تماس گرفته سد و چون در دست رس نبود منو رو ب بیمارستان الزهرای خراب شده ارجا دادن
تو این شرایط چیزی ک من نمیدونستم اینه ک برای اندازه گیری درست خون ریزی باید حتما پد بزارین
ب بیمارستان الزهرا رفتم و تا اون موقع خون ریزی چندین ساعت بود ک قط شده بود وقتی شرایط رو برای دکتر اوژانس توضیح دادم بهم گفتن برای جنین شیش هفته ای ک گریه نکن خب نموندم نموند بنظرم شاید همینا استارت تنفر منو از اونجا زد
#هماتوم_بارداری
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
مامان نور چشمی مامان نور چشمی ۱۲ ماهگی