تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت پنجم
روز زایمان

عمل کمتر از یکساعت طول کشید و کمتر از یک ربع صدای دخترم اومد( ساعت ۸.۱۵ بدنیا اومد) و دخترمو روی صورتم گذاشتن( من اینقدر استرس داشتم ک اون لحظه واقعن حسی نداشتم).

بعد منو ب ریکاوری بردن و حدودا یکساعت اونجا بودم و اونجا دخترمو اوردن و یک نفر کمک میکرد و سینه هامو فشار میداد ک دخترم بتونه شیر بخوره.

گفتن سرمو بلند نکنم و مرتب ازم میپرسیدن ک میتونم پامو تکون بدم؟ وقتی تونستم پاهامو تکون بدم منو بردن بیرون ک دیدم همسرم و خانوادم اومدن دور تختم🤩 و منو بردن ب اتاقم.
داخل اتاق پرستارها لباسمو عوض کردن. لباس بعد از عمل ک بهم دادن لباسی خنک، سبک، ازاد و بلند بود و روی سینه برش داشت ک راحت بتونم شیر بدم. من موقع مرخص شدن با همون لباس رفتم خونه. عالی بود.
خودشون پد( با خودم برده بودم) و شیاف میذاشتن و نیاز نبود همراه این کارو کنه و مرتب کمک میکردن ک ب دخترم شیر بدم.

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت ششم
روز زایمان

کلن درد نداشتم. ماساژ شکمی هم ک احساس نکردم و تقریبا دوازده ساعت دراز کشیده بودم و نباید سرمو بالا میاوردم و فقط گفتن پاهامو تکون بدم ک خون لخته نشه.آخراش خسته شده بودم واقعن.البته بعد از عمل معمولن چند ساعت راحت میشه خوابید ولی من چون مامانم و خواهرم باهام حرف میزدن و سوال میپرسیدن و گوشیم زنگ میخورد متاسفانه نتونستم بخابم . تو این مدت مرتب دارو میگرفتم و درد نداشتم.
تقریبا هر ۸ ساعت پزشک من و دخترم عوض میشد و هر شیفت میومدن خودشونو معرفی میکردن. پزشک من جدا بود و پزشک دخترم هم جدا.
البته یک پزشک متخصص اطفال هم کلن اونجا بود ک تنفس و بدن تمام نوزادان رو چک میکرد و تست زردی میگرفت.
ساعت ۸ شب گفتن اروم از تخت برم پایین و راه برم البته گفتن مراقب باشم چون ممکنه سرگیجه داشته باشم.

خب اینجا موقع بلند شدن و راه رفتن خیلی درد داشتم اما چند قدم ک راه رفتم برام یکم راحت تر شد( نه اینکه بدون درد شد). حتی وقتی ک همسرم اومد بیمارستان تونستم برم ورودی بخش و ببینمش.کلن وقتی تکون میخوردم و حرکت میکردم درد داشتم.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت دوم

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز
...

دوباره رفتم بخش زنان نوار قلب بچه رو گرفتن(البته ب درخواست پزشکم بود) و مدارک پزشکی، شناسنامه و کارت ملی من و همسرم رو خاستن.بعضی از مدارک نیاز ب کپی داشت ک طبقه پایین این کارو انجام میدادن. یه فرم هم پر کردم ک مشخصات خودم و اسم بچه رو باید مینوشتم.در مورد تعداد جلساتی ک در کلاسهای بارداری شرکت کرده بودم پرسیدن(من کلاسهای بارداری رو در مرکز بهداشت گذروندم ک رایگان بود و بسیار مفید) همون جا گفتم اتاق خصوصی میخام ک خوشبختانه گفتن اتاق خالی دارن( کلن ۴ تا اتاق خصوصی داشتن) و برام رزرو کردن. هزینه اتاق خصوصی حدودا ۵ میلیون بیشتر بود.
بعد رفتیم داروخانه ک لباس اتاق عمل و یک لباس برای بعد عمل و رو تختی و ... بهمون دادن حدودا ۱.۶۰۰ شد.

این پروسه حدودا ۳ ساعت طول کشید.

همون جا در مورد عکاسی و فیلمبرداری پرسیدم ک کارت آتلیه ای ک با اونجا قرار داد داشت و مجوز ورود ب اتاق عمل رو داشت بمن دادن.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت سوم

روز زایمان

روز زایمان گفتن ساعت ۶ صبح اونجا باشم.
کیف خودم و دخترم ک از قبل اماده بود ب همراه وسایلی ک واسه دکور اتاق حاضر کرده بودم رو بردم. من وسایل پذیرایی مهمونها رو بردم(ک البته نباز نبود صبح ببرم و تایم ملاقات همسرم میتونست بیاره. چون عمل من اول صبح بود تایم ملاقات ساعت ۲ تا ۴. و این بین فرصت بود).

اتاقمو نشونم دادن. وسایلمو بردم و داخل اتاق گذاشتم. یخچال و کمد داشت و قسمتی از کمد شبیه بوفه بود ک وسایل تزیین اتاق رو اونجا گذاشتم.
یک خانم میتونست بعنوان همراه با من بیاد و یک کاناپه داخل اتاق بود ک همراه میتونست شب راحت بخابه. پنجره اتاق من ب سمت بلوار چمران بود ک منظره زیبایی داشت.
ساعت ملاقات ۲ تا ۴ بود.
شام و ناهاری ک برا من میاوردن رو نمیتونستم بخورم ک اونو همراه میخورد. در کنار غذا، سوپ و ژله میدادن ک من میخوردم. البته من با خودم ژله و آبمیوه طبیعی برده بودم ک مجاز بودم اونا رو بخورم.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.
مامان فندوق مامان فندوق ۱۱ ماهگی
پارت دوم


خیلی خیلی دردم شدید بود جوری ک پاهام بدون اختیار سیخ شدن نمیتونستم پیاده شم شوهرم سریع منو برد بیمارستان نتونستم برم پیش طبیب مامانم دستمو گرفت برد داخل منو دکتر اومد گفت چرا ساعت یازده نیومدی حدود ساعت دوازده نیم بود ک رفتم معاینه کرد هنوز دو سانت بودم و سر بچه خیلی پایین بود بستری کرد و مامانم لباسمو عوض کرد منو بردن تو بخش ب مامانم گفتن ابمیوه اینا بیارید اوردن برام رو تخت دراز کشیده بودم دو روز بود چیزی هم نخورده بودم ضعف داشتم شانس من تعویض شیفت شد منم تو زایشگاه راه میرفتم ک دکتر دیگ اومد دید شکمم سنگ سنگ شده دردم شدید بود معاینه کرد دو سانت بودم گفت مجبورم کیسه اب رو بترکونم دردی ک تو داری مال ده سانت هست کیسه اب ترکوند بچه مدفوع کردع بود گفت ی ساعت دیگ زایمان نکنی میبرم سزارین
منم خیلی ترسیدم بیش از حد گفتم ب مامانم بگید بیاد گقت ن پاشو ورزش کن میخاستم برم سرویس بلند شدم همینجوری اب میریخت ازم شورت پام بود رفتم دیدم مامانم وایستاده نگهبان نمیزاره بعد مامانم صدا زدم اومد بهش گفتم گفت امید ب خدا نترس رفتم سرویس بعد رفتم ورزش کنم اومدن ان اس تی بگیرن همینک دستگاه گذاشت ضربان قلب بچم افت کرد پرستار اومد لباس مناسب اتاق عمل تنم کنه گفتم توروخدا مامانم صدا بزن صدا زد اومد امادم کردن با اشک داشتم میرفتم از در زایشگاه بردن بیرون شوهرم بود گفت چرا میذارن درد بکشی از اول میبردن تند تند منو بردن اتاق عمل اونجا ب شوهرم گقتن پمپ درد میخاید شوهرم گفت اره و رضایت داد بردن اتاق عمل منو



بقیه پارت سوم
مامان نی نی مامان نی نی ۱۷ ماهگی
پارت پنج
کلا عمل من فک میکنم یک ربع تا بیست دیقه طول کشید،بچه رو درآوردن و صدای دکتر و دستیارش می‌شنیدم ک میگفتن این چرا اینقد تعجب کرده یعنی از شکمم درش ک آوردن اصلا گریه نمی‌کرد هرچی میزدنش فقط با تعجب به اینور اونور نگاه می‌کرد، خیلی بهش ضربه زدن تا بلاخره صدای گریه اش ا‌ومد،اونجا بود ک من یکم حس مادری توم پیدا شد واشکم دراومد و قربون صدقه اش میرفتم،با اینکه ندیده بودمش،بعداز پنج دیقه آوردن بهم نشونش دادن و کنار صورتم گذاشتنش اینقد این بچه سفید بود ک باورم نمیشد بچه ی منه😂اصلا عجیب همه میگفتن این چقد سفیده به کی رفته،درحالی ک منو باباش گندمی هستیم،خلاصه،موقعی ک داشتن بچه رو درمیاوردن اومده بودن قفسه ی سینمو فشار میدادن یعنی نفسم در نمیومد هرچی بزور میگفتم نفسم نمیاد،گفتن الان وقتش نیس اینو بگی باید بچه رو دربیاریم،اونجاش بود ک خیلی اذیت شدم (من چون ۳۷ هفته و خرده بچمو دنیا آوردم بخاطر همون بچه بالا بود و مجبور بودن از بالا بکشنش به پایین بزور )البته بعداز اینک بی‌حسی رفت تا چند روز درد دنده داشتم و نفس کشیدن تا سه روز برام سخت بود وقتی می‌ایستادیم،دیگ بچه دنیا اومد و منو بردن ریکاوری یک ربعی هم ریکاوری بودم دو بار ماساژ رحمی اونجا دادنم هیچی نفهمیدم بچمو شیر دادن از سینم همونجا و یه پرستارای خوبیم داشت اونجا،بعدشم ک رفتم بخش
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۹ ماهگی
گفتن برا معاینه کنیم خیلی بی تابی معاین کردن ۳سانت بودم و انقد درد داشتم فقط جیغ میزدم اون دستگاهم ک بم وصل بود بیشتر حالم و بد میکرد بهم از اون اکسیژن ها دادن گفتن فک من داری گل و بو میکنی این دردتو کم میکنه منم میگفتم نمیخوام ینی درد نمیزاشت هعییی میگفتم بهم به چیزی بزنین زود زایمان کنم ک میگفتن نمیشه بچت کوچیکه من هبیی باز میشدم ک ساعت ۷گفتن ۷سانتم و سر بچه داره دوتا میشه انقد زور داده بودم در اصل من زور. نمیدادم خودش می اومد وسایل زایمان اوردن با یع سوزن کیسه ابم و پاره کردن ازم ی از گرم ریخت گفتن زور بده من زور میدادم نمی اومد چون جونی برام نمونده بود یک هفته درد کشیده بودم دیدم با قیچی منو بریدن گفتن بازم زور بزن من از شدت درد وقتی برش زدن نفهمیدم ساعت هست گفتن سر بچت معلومه ک با به زور محکم گفتن اومد و کشیدن بیرون گذاشتن رو سینم پاک کردن با عجله بردن بعد جفتمو ک در اوردن تموم درپام از بزن رف نوبت بخیه ک رسید بیرونی ها خیلی درد داشت بخیم تموم شدن پاهام میلرزید اما انگا سبک شده بودم گفتن چند ساعت می مونی اگ خونریزی نداشتی میدیم بخش از شانس من خونریری داشتم اومدن باز بخیه زدن هعییی گربه میکردم بی حسی هم اثرش زود میره و برا خیه هاییی بیرونی فرقی هم نمی کنه
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت هفتم

روز زایمان

قبل از مرخص شدن باید دوبار دفع میداشتم. ک البته ملین بهم داده بودن و دارویی برای دفع نفخ ک ب بخیه هام فشار نیاد.
از همون شب گفتن ب مقدار کم غذا بخورم ک البته من نخوردم و ترجیح دادم سوپ و ژله و ابمیوه و خرما بخورم.
چون شیر نداشتم و دخترم خیلی گریه میکرد یک قوطی شیر خشک اوردن برامون و گفتن بهش یک واحد شیر بدیم و البته یک واکسن هم تزریق کردن بهش.

پزشکم دکتر ذریه، ساعت ۴ صبح اومدن ( قبل از مرخص شدن شرایط بیمارو چک میکردن) و گفتن یکی از خانمهایی ک تقریبا سن بارداریشون ب من نزدیک بود و من میشناختمشون، ساعت ۲ صبح کیسه ابش پاره شده و اورژانسی عملش کردن.
فردا صبح کلاس اموزش،شیردهی برگزار شد و نکاتی در مورد غربالگری و واکسن و ... ارایه دادن.
قبل از نرخص،شدن مجدد تست زردی از دخترم گرفتن.
فردای روز زایمان بعد از تسویه بیمارستان ، ساعت ۲ مرخص شدم.
کلن زایمان خوبی بود و من راضی بودم.
از پزشکم و بیمارستان و‌نوع زایمان راضی بودم.
من تجربه زایمان طبیعی ندارم اما اگر ب عقب برگردم بازم سزارین رو انتخاب میکنم. خیلی خوب و بی دردسر بود و از این بابت ک قابل برنامه ریزی بود و نگرانی چند ساعته خانواده پشت در بخش رو نداشت، خیلی خوب بود.
کلن روز زایمانم روز خوبی بود و بالافاصله بعد از زایمان، تهوع و تلخی دهانم از بین رفت و راحت شدم😁.
البته من دیگه حاضر نیستم باردار بشم و حاملگی و زایمان رو تجربه کنم . دوران بسیار سختی بود واسم😬.
مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱ سالگی
دیگه وقتی امپول بی حسی رو ک زدن من یه حس بدی داشتم انگار لصلا هواسم اونجا نبود یجوری شده بودم بعد ک دکتز اومد و شکممو پاره کرد حس میکردم داره میبره یا بدنم تکون میخورد ولی اینکه هیچ دردی نداشتم
فقط اینکه مامانای ک میخواین سزارین شین حتما شام سبک بخورین من اشتباه کردم سبک نخوردم ولی من شاممو خیلی زود خوردم ک هضم شه ولی نمیدونم چرا هضم نشده بود و کلا داشتم شام دیشبو بالا میاوردم دیکع عملم توی نیم ساعت تموم شدو دیدم ک پرستارا یه دختر کوچولو ک خیلیم کثیف بودو اوردن گذاشتن روی سینم نگم براتون ک چه حالی داشتم اون موقع انگار دنیا برای من بود همه حال بدیام یادم رفت بعد ک برش داشتن تا تمیزش کنن من همون جوری هم کلا چشمم دنبالش بود نمیتونستم ازش چشم بردارم دیگه کارم تموم شدو من گذاشتن روی تخت دیگع و بردم ریکاوری دیدم ک بچمم اوردن کنارم دارن لباس تنش میکنن ولی بهم گفتن بچتو میبریم ان ای سیو چون وزنش خیلی کمه دیگع تا یک ساعت اونجا بودم دیدم دکتر بیهوشی اومد گفت پمپ درد میخوای ولی من نمیدونستم چیه ک گفتم به شوهرم بگین من نمیدونم اونم شماره شوهرمو از پروندم برداشته بودو بهش زنگ زده بود ک اونم گفته بود میخوایم دیگه منو وقتی میبردن بخش دیدم ک شوهرمو مامانم جلوی در اتاق عمل منتظر منن وقتی بردنم اتاقم شوهرم و پرستارا گذاشتنم روی تخت اتاقم بعد مامانمو شوهرم کلی بوسم کردنو باهم حرف میزدن ولی من توی یه حال دیگه بودم بعد دکتر اومدو برام پمپ دردو وصل کرد توصیه میکنم حتما پمپ دردو وصل کنین واقعا تاثیر داره و دردتو کم میکنه دیگه وقای یکم حالم بهتر شد همش به مامانم میگفتم چرا بچم بردن ان ای سیو من بچمو میخوام
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت اول

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز

من در مرداد ۱۴۰۵ در بیمارستان اردیبهشت سزارین شدم.

ختم بارداری ۳۸ هفته و ۶ روز بود.
دو هفته آخر باید دوتا سونو انجام میدادم. با هماهنگی پزشکم( دکتر نسترن ذریه) یک هفته مونده ب زایمان دوتا سونو آخر رو بردم بیمارستان بخش زنان و زایمان. تحویل گرفتن و گفتن باهام تماس میگیرن.

چند روز بعد( دو روز قبل از عمل) تماس گرفتن ک با مدارک کامل، برای تشکیل پرونده برم.

صبح زود رفتیم بیمارستان و لیستی بمن دادن از جاهایی ک باید ب نوبت میرفتم و کارهایی ک باید انجام میدادم.
اول واحد پذیرش و حسابداری بود ، ک اونجا علی الحساب مبلغ ۶۰ ت گرفتن و مدارک من و پدر بچه رو خاستن.
بعد از اون پزشک اورژانس ک هزینه ویزیت مجزا گرفت، منو ویزیت کرد و فشار خون گرفتن و سوالاتی از سوابق بیماری و بارداری پرسیدن.

بعد آزمایشگاه ک ازمایش خون و ادرار گرفتن و هزینه پرداخت کردیم.
بعد پزشک بیهوشی ویزیت کردن ک اونجا هم هزینه ‌ویزیت مجزا پرداخت کردیم.
ادامه دارد...