تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت ششم
روز زایمان

کلن درد نداشتم. ماساژ شکمی هم ک احساس نکردم و تقریبا دوازده ساعت دراز کشیده بودم و نباید سرمو بالا میاوردم و فقط گفتن پاهامو تکون بدم ک خون لخته نشه.آخراش خسته شده بودم واقعن.البته بعد از عمل معمولن چند ساعت راحت میشه خوابید ولی من چون مامانم و خواهرم باهام حرف میزدن و سوال میپرسیدن و گوشیم زنگ میخورد متاسفانه نتونستم بخابم . تو این مدت مرتب دارو میگرفتم و درد نداشتم.
تقریبا هر ۸ ساعت پزشک من و دخترم عوض میشد و هر شیفت میومدن خودشونو معرفی میکردن. پزشک من جدا بود و پزشک دخترم هم جدا.
البته یک پزشک متخصص اطفال هم کلن اونجا بود ک تنفس و بدن تمام نوزادان رو چک میکرد و تست زردی میگرفت.
ساعت ۸ شب گفتن اروم از تخت برم پایین و راه برم البته گفتن مراقب باشم چون ممکنه سرگیجه داشته باشم.

خب اینجا موقع بلند شدن و راه رفتن خیلی درد داشتم اما چند قدم ک راه رفتم برام یکم راحت تر شد( نه اینکه بدون درد شد). حتی وقتی ک همسرم اومد بیمارستان تونستم برم ورودی بخش و ببینمش.کلن وقتی تکون میخوردم و حرکت میکردم درد داشتم.

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
مامان نور مامان نور ۹ ماهگی
بخش آخر
ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه بردنم ریکاوری برام پمپ درد رو وصل کردن بعد عمل به شدت دچار لرز شدم روم پتو بود ولی مثل چی میلرزیدم حدود یساعت اونجا بودم که تختم رو عوض کردن که منو ببرن بخش بلند کردن من همانا و جیغ کشیدنم از درد همانا درد داشتم و بی اختیار گریه میکردم از درد دوباره هم توی بخش یبار دیگه تختم رو عوض کردن و لباس بیمارستان تنم کردن و دوتا شیاف برام‌ گزاشتن پمپ درد رو هم هر یک ربع فشار میدادم تا کم کم درد هام خوابید
فردا صبح هم سوند رو برام‌کشیدن و گفتن باید پاشی راه بری بزور نشستم و تا اومدم بلند شم سرم گیج رفت و چشام سیاهی رفت حدود نیم ساعت رو تخت نشستم و دوباره دراز کشیدم بعد یکساعت دوباره با کمک مامانم و بهیار بلند شدم و حدود دو دقیقه راه رفتم و دوباره رفتم روی تخت از درد به خودم‌ می پیچیدم بعد از اون بلند شدن و راه رفتن برام آسون تر شده بود در آخر هم ساعت ۱۹ دوتایی باهم مرخص شدیم و برگشتیم خونه
پ.ن: از سزارین راضی بودم؟ اصلا و ابدا حتی حاضر نیستم دوباره تجربه اش کنم و فکر کردن بهش حالم رو بد میکنه
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت سوم

روز زایمان

روز زایمان گفتن ساعت ۶ صبح اونجا باشم.
کیف خودم و دخترم ک از قبل اماده بود ب همراه وسایلی ک واسه دکور اتاق حاضر کرده بودم رو بردم. من وسایل پذیرایی مهمونها رو بردم(ک البته نباز نبود صبح ببرم و تایم ملاقات همسرم میتونست بیاره. چون عمل من اول صبح بود تایم ملاقات ساعت ۲ تا ۴. و این بین فرصت بود).

اتاقمو نشونم دادن. وسایلمو بردم و داخل اتاق گذاشتم. یخچال و کمد داشت و قسمتی از کمد شبیه بوفه بود ک وسایل تزیین اتاق رو اونجا گذاشتم.
یک خانم میتونست بعنوان همراه با من بیاد و یک کاناپه داخل اتاق بود ک همراه میتونست شب راحت بخابه. پنجره اتاق من ب سمت بلوار چمران بود ک منظره زیبایی داشت.
ساعت ملاقات ۲ تا ۴ بود.
شام و ناهاری ک برا من میاوردن رو نمیتونستم بخورم ک اونو همراه میخورد. در کنار غذا، سوپ و ژله میدادن ک من میخوردم. البته من با خودم ژله و آبمیوه طبیعی برده بودم ک مجاز بودم اونا رو بخورم.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت هفتم

روز زایمان

قبل از مرخص شدن باید دوبار دفع میداشتم. ک البته ملین بهم داده بودن و دارویی برای دفع نفخ ک ب بخیه هام فشار نیاد.
از همون شب گفتن ب مقدار کم غذا بخورم ک البته من نخوردم و ترجیح دادم سوپ و ژله و ابمیوه و خرما بخورم.
چون شیر نداشتم و دخترم خیلی گریه میکرد یک قوطی شیر خشک اوردن برامون و گفتن بهش یک واحد شیر بدیم و البته یک واکسن هم تزریق کردن بهش.

پزشکم دکتر ذریه، ساعت ۴ صبح اومدن ( قبل از مرخص شدن شرایط بیمارو چک میکردن) و گفتن یکی از خانمهایی ک تقریبا سن بارداریشون ب من نزدیک بود و من میشناختمشون، ساعت ۲ صبح کیسه ابش پاره شده و اورژانسی عملش کردن.
فردا صبح کلاس اموزش،شیردهی برگزار شد و نکاتی در مورد غربالگری و واکسن و ... ارایه دادن.
قبل از نرخص،شدن مجدد تست زردی از دخترم گرفتن.
فردای روز زایمان بعد از تسویه بیمارستان ، ساعت ۲ مرخص شدم.
کلن زایمان خوبی بود و من راضی بودم.
از پزشکم و بیمارستان و‌نوع زایمان راضی بودم.
من تجربه زایمان طبیعی ندارم اما اگر ب عقب برگردم بازم سزارین رو انتخاب میکنم. خیلی خوب و بی دردسر بود و از این بابت ک قابل برنامه ریزی بود و نگرانی چند ساعته خانواده پشت در بخش رو نداشت، خیلی خوب بود.
کلن روز زایمانم روز خوبی بود و بالافاصله بعد از زایمان، تهوع و تلخی دهانم از بین رفت و راحت شدم😁.
البته من دیگه حاضر نیستم باردار بشم و حاملگی و زایمان رو تجربه کنم . دوران بسیار سختی بود واسم😬.
مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱ سالگی
#پارت 5#
ک چون خیلی بهونه میگرفتم شوهرم رفت پیش بچه دیگع وقتی اومد کلی ازش حرف میزد میگفت وای مریم باور نمیکنی چقد نازه دوس داری فقط نگاهش کنی بعد پرستاره گفته بودن چون وزنش خیلی کمه باید یه چند روزی توی دستگاه باشه و شیرم نمیتونه زیر سینه بخوره باید با سرنگ بهش شیر بدن دیکه بهم گفتن شیر بفرس تا بهش شیر بدیم ک من هر کاری میکردم یه قطره شیرم نمیومد بعد مجبور شدیم بگیم شیر اهدایی بهش بدن دیگع من بعد از 8 ساعت یکم چای با ابمیوه خوردم ولی یه چیزی ک خیلی بد بود این بود ک من سرماخورده بودم و سرفه میکردم ک نگم ک با هر سرفم کلی اشک میریختم ولی واقعا مراقب خودتون باشید ک قبل از عمل سرماخورده نشین ک خیلی سخته دیگع بعد از همون 8 ساعت اومدن سوندمم کندن ک من باید اولین راه رفتن بعد عملو میرفتم اینوهم شنیده بودم خیلی سخته ولی اونم زیاد سخت نبود نمیگم اصلا درد نمیکرد نه واقعا درد داشت هم همون لحظه پیاده شدن از تخت هم همون لحضه ک میخوای راه بری چون اصلا نمیتونی کمرتو صاف کنی بلاخره من بعد از اون همه سرفه و درد شبمو صبح کردم و قرار شد ظهر مرخص شم ولی دلم نمیومد بدون بچه برم خونه دیگع قبل اینکه برم خونه رفتم بچمو دیدمو رفتیم خونه برادر شوهرم تا روز بعد ک از بیمارستان زنگ زدن گفتن بیا تا زیر سینه بهش شیر بدی دیگه من با مامانم رفتیم بیمارستانو من تنها رفتم پیشه بچه چون مامانمو نمیزاشتن بیاد تو منم ک واسه اولین بار میخواستم بزارم توی بغلم خیلی سخت بود چون بچمم خیلی ریز بودو خیلی سخت دیگع با کمک پرستارا بغلم کردمو شیرش دادم
مامان نفس مامان نفس ۳ ماهگی
دوس داشتم تجربه زایمان طبیعیم و بگم
شب قبل زایمان ترشح خونی دیدم رفتم بیمارستان بستری کردن تا ۷ صب درد نداشتم ساعت ۷ صب اومدن بهم امپول فشار زدن کم کم دردام شروع شده بود میگرف ول میکردبهم گفته بودن اگ ماما داری بزنگ بیاد پیشت ب همراهم اطلاع دادم ک زنگ بزنه بیاد بعد ساعت ۸ حدودا بهم اسپاینال زدن چن دیقه بعدش هم گفتن فول شدی ۸ سانتی اگ میخوای بگو ماما نیاد بیخودیه پول ماما میدی بردنم رو تخت زایمان یخورده زور زدم ولی اصلا حس نمیکردم یجورایی حالت خابالویی بودم الان ک بهش فکر میکنم بعضی چیزارو یادم نمیاد ی چن تا زور محکم زدن سرش اومد بیرون و ساعت ۹ و نیم زایمان کردم تا حدودا ساعت ۱۱ تو اتاق زایمان بودم تا بخیه بزنن بخیه زدن از زایمانم بیشتر طول کشید 😂
ولی درکل از زایمانم راضی بودم خدایی برا من ک راحت بود روند زایمانم سریع بود زیاد درد نکشیدم و از اسپاینال راضیم زایمانم بدون درد بود زیاد دردی نداشتم قابل تحمل بود اما بعدش ب شدت سردرد داشتم وقتی مرخص شدم دوس داشتم تجربه زایمانم بگم ک کسایی ک زایمان طبیعی دارن یخورده استرسشون کم شه چون خودمم زایمان اولم بود خیلی استرس داشتم
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۹ ماهگی
گفتن برا معاینه کنیم خیلی بی تابی معاین کردن ۳سانت بودم و انقد درد داشتم فقط جیغ میزدم اون دستگاهم ک بم وصل بود بیشتر حالم و بد میکرد بهم از اون اکسیژن ها دادن گفتن فک من داری گل و بو میکنی این دردتو کم میکنه منم میگفتم نمیخوام ینی درد نمیزاشت هعییی میگفتم بهم به چیزی بزنین زود زایمان کنم ک میگفتن نمیشه بچت کوچیکه من هبیی باز میشدم ک ساعت ۷گفتن ۷سانتم و سر بچه داره دوتا میشه انقد زور داده بودم در اصل من زور. نمیدادم خودش می اومد وسایل زایمان اوردن با یع سوزن کیسه ابم و پاره کردن ازم ی از گرم ریخت گفتن زور بده من زور میدادم نمی اومد چون جونی برام نمونده بود یک هفته درد کشیده بودم دیدم با قیچی منو بریدن گفتن بازم زور بزن من از شدت درد وقتی برش زدن نفهمیدم ساعت هست گفتن سر بچت معلومه ک با به زور محکم گفتن اومد و کشیدن بیرون گذاشتن رو سینم پاک کردن با عجله بردن بعد جفتمو ک در اوردن تموم درپام از بزن رف نوبت بخیه ک رسید بیرونی ها خیلی درد داشت بخیم تموم شدن پاهام میلرزید اما انگا سبک شده بودم گفتن چند ساعت می مونی اگ خونریزی نداشتی میدیم بخش از شانس من خونریری داشتم اومدن باز بخیه زدن هعییی گربه میکردم بی حسی هم اثرش زود میره و برا خیه هاییی بیرونی فرقی هم نمی کنه
مامان هانا❤️ مامان هانا❤️ ۲ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۲
بلاخره من گفتم میرم کرمان. رفتم دنبال جاریم چون مامانم یه بچه دوساله داشت گفتن دوتا همراه ببرم . های بقیه اصرار ک برو حموم گفتم من دیشب رفتم گفتن ن برو سبک بشی من یه دوش دو دقیقه هم گرفتم ولی الان ک فکر میکنم میگم چه دل و جرعتی من باید عجله میکردم . دیگه رفتیم کرمان من همش میگفتم من زایمان نمیکنم میگن برگرد هنوز وقتش نیس . بعد صبحانه هم هنوز نخورده بودم و گفتم شاید عمل کنم نخوردم . از استرس حرکات بچه رو هم حس نمیکردم فقط همون نوار قلب ک گوش دادم خیالم راحت بود . دیگه هیچی توی راه دل درد و کمر درد پریودی ویکم استرس داشتم وقتی رسیدم ساعت ۲ بود گفت بشین آن اس تی بده یه کیک و آبمیوه هم خوردم گفتم تکون نمیخوره اومد انگشت کوچیکه پام رو فشار داد ک تکون بخوره
یه چند دقیقه فشار داد تکون خورد چند دقیقا نشد یه درد عجیب مثل لگر محکم بچه رو حس کردم بعد یهو یه مایع لیز و لزج ازم خارج شد و کیسه آبم ترکید . استرسم خیلی زیاد شد و خیلی ترسیدم گفتم به مامانم بگید بیاد