تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت هفتم

روز زایمان

قبل از مرخص شدن باید دوبار دفع میداشتم. ک البته ملین بهم داده بودن و دارویی برای دفع نفخ ک ب بخیه هام فشار نیاد.
از همون شب گفتن ب مقدار کم غذا بخورم ک البته من نخوردم و ترجیح دادم سوپ و ژله و ابمیوه و خرما بخورم.
چون شیر نداشتم و دخترم خیلی گریه میکرد یک قوطی شیر خشک اوردن برامون و گفتن بهش یک واحد شیر بدیم و البته یک واکسن هم تزریق کردن بهش.

پزشکم دکتر ذریه، ساعت ۴ صبح اومدن ( قبل از مرخص شدن شرایط بیمارو چک میکردن) و گفتن یکی از خانمهایی ک تقریبا سن بارداریشون ب من نزدیک بود و من میشناختمشون، ساعت ۲ صبح کیسه ابش پاره شده و اورژانسی عملش کردن.
فردا صبح کلاس اموزش،شیردهی برگزار شد و نکاتی در مورد غربالگری و واکسن و ... ارایه دادن.
قبل از نرخص،شدن مجدد تست زردی از دخترم گرفتن.
فردای روز زایمان بعد از تسویه بیمارستان ، ساعت ۲ مرخص شدم.
کلن زایمان خوبی بود و من راضی بودم.
از پزشکم و بیمارستان و‌نوع زایمان راضی بودم.
من تجربه زایمان طبیعی ندارم اما اگر ب عقب برگردم بازم سزارین رو انتخاب میکنم. خیلی خوب و بی دردسر بود و از این بابت ک قابل برنامه ریزی بود و نگرانی چند ساعته خانواده پشت در بخش رو نداشت، خیلی خوب بود.
کلن روز زایمانم روز خوبی بود و بالافاصله بعد از زایمان، تهوع و تلخی دهانم از بین رفت و راحت شدم😁.
البته من دیگه حاضر نیستم باردار بشم و حاملگی و زایمان رو تجربه کنم . دوران بسیار سختی بود واسم😬.

۱ پاسخ

بیمارستان اردیبهشت عالیه

سوال های مرتبط

مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت سوم

روز زایمان

روز زایمان گفتن ساعت ۶ صبح اونجا باشم.
کیف خودم و دخترم ک از قبل اماده بود ب همراه وسایلی ک واسه دکور اتاق حاضر کرده بودم رو بردم. من وسایل پذیرایی مهمونها رو بردم(ک البته نباز نبود صبح ببرم و تایم ملاقات همسرم میتونست بیاره. چون عمل من اول صبح بود تایم ملاقات ساعت ۲ تا ۴. و این بین فرصت بود).

اتاقمو نشونم دادن. وسایلمو بردم و داخل اتاق گذاشتم. یخچال و کمد داشت و قسمتی از کمد شبیه بوفه بود ک وسایل تزیین اتاق رو اونجا گذاشتم.
یک خانم میتونست بعنوان همراه با من بیاد و یک کاناپه داخل اتاق بود ک همراه میتونست شب راحت بخابه. پنجره اتاق من ب سمت بلوار چمران بود ک منظره زیبایی داشت.
ساعت ملاقات ۲ تا ۴ بود.
شام و ناهاری ک برا من میاوردن رو نمیتونستم بخورم ک اونو همراه میخورد. در کنار غذا، سوپ و ژله میدادن ک من میخوردم. البته من با خودم ژله و آبمیوه طبیعی برده بودم ک مجاز بودم اونا رو بخورم.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت اول

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز

من در مرداد ۱۴۰۵ در بیمارستان اردیبهشت سزارین شدم.

ختم بارداری ۳۸ هفته و ۶ روز بود.
دو هفته آخر باید دوتا سونو انجام میدادم. با هماهنگی پزشکم( دکتر نسترن ذریه) یک هفته مونده ب زایمان دوتا سونو آخر رو بردم بیمارستان بخش زنان و زایمان. تحویل گرفتن و گفتن باهام تماس میگیرن.

چند روز بعد( دو روز قبل از عمل) تماس گرفتن ک با مدارک کامل، برای تشکیل پرونده برم.

صبح زود رفتیم بیمارستان و لیستی بمن دادن از جاهایی ک باید ب نوبت میرفتم و کارهایی ک باید انجام میدادم.
اول واحد پذیرش و حسابداری بود ، ک اونجا علی الحساب مبلغ ۶۰ ت گرفتن و مدارک من و پدر بچه رو خاستن.
بعد از اون پزشک اورژانس ک هزینه ویزیت مجزا گرفت، منو ویزیت کرد و فشار خون گرفتن و سوالاتی از سوابق بیماری و بارداری پرسیدن.

بعد آزمایشگاه ک ازمایش خون و ادرار گرفتن و هزینه پرداخت کردیم.
بعد پزشک بیهوشی ویزیت کردن ک اونجا هم هزینه ‌ویزیت مجزا پرداخت کردیم.
ادامه دارد...
مامان نفس مامان نفس ۳ ماهگی
دوس داشتم تجربه زایمان طبیعیم و بگم
شب قبل زایمان ترشح خونی دیدم رفتم بیمارستان بستری کردن تا ۷ صب درد نداشتم ساعت ۷ صب اومدن بهم امپول فشار زدن کم کم دردام شروع شده بود میگرف ول میکردبهم گفته بودن اگ ماما داری بزنگ بیاد پیشت ب همراهم اطلاع دادم ک زنگ بزنه بیاد بعد ساعت ۸ حدودا بهم اسپاینال زدن چن دیقه بعدش هم گفتن فول شدی ۸ سانتی اگ میخوای بگو ماما نیاد بیخودیه پول ماما میدی بردنم رو تخت زایمان یخورده زور زدم ولی اصلا حس نمیکردم یجورایی حالت خابالویی بودم الان ک بهش فکر میکنم بعضی چیزارو یادم نمیاد ی چن تا زور محکم زدن سرش اومد بیرون و ساعت ۹ و نیم زایمان کردم تا حدودا ساعت ۱۱ تو اتاق زایمان بودم تا بخیه بزنن بخیه زدن از زایمانم بیشتر طول کشید 😂
ولی درکل از زایمانم راضی بودم خدایی برا من ک راحت بود روند زایمانم سریع بود زیاد درد نکشیدم و از اسپاینال راضیم زایمانم بدون درد بود زیاد دردی نداشتم قابل تحمل بود اما بعدش ب شدت سردرد داشتم وقتی مرخص شدم دوس داشتم تجربه زایمانم بگم ک کسایی ک زایمان طبیعی دارن یخورده استرسشون کم شه چون خودمم زایمان اولم بود خیلی استرس داشتم
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت دوم

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز
...

دوباره رفتم بخش زنان نوار قلب بچه رو گرفتن(البته ب درخواست پزشکم بود) و مدارک پزشکی، شناسنامه و کارت ملی من و همسرم رو خاستن.بعضی از مدارک نیاز ب کپی داشت ک طبقه پایین این کارو انجام میدادن. یه فرم هم پر کردم ک مشخصات خودم و اسم بچه رو باید مینوشتم.در مورد تعداد جلساتی ک در کلاسهای بارداری شرکت کرده بودم پرسیدن(من کلاسهای بارداری رو در مرکز بهداشت گذروندم ک رایگان بود و بسیار مفید) همون جا گفتم اتاق خصوصی میخام ک خوشبختانه گفتن اتاق خالی دارن( کلن ۴ تا اتاق خصوصی داشتن) و برام رزرو کردن. هزینه اتاق خصوصی حدودا ۵ میلیون بیشتر بود.
بعد رفتیم داروخانه ک لباس اتاق عمل و یک لباس برای بعد عمل و رو تختی و ... بهمون دادن حدودا ۱.۶۰۰ شد.

این پروسه حدودا ۳ ساعت طول کشید.

همون جا در مورد عکاسی و فیلمبرداری پرسیدم ک کارت آتلیه ای ک با اونجا قرار داد داشت و مجوز ورود ب اتاق عمل رو داشت بمن دادن.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت ششم
روز زایمان

کلن درد نداشتم. ماساژ شکمی هم ک احساس نکردم و تقریبا دوازده ساعت دراز کشیده بودم و نباید سرمو بالا میاوردم و فقط گفتن پاهامو تکون بدم ک خون لخته نشه.آخراش خسته شده بودم واقعن.البته بعد از عمل معمولن چند ساعت راحت میشه خوابید ولی من چون مامانم و خواهرم باهام حرف میزدن و سوال میپرسیدن و گوشیم زنگ میخورد متاسفانه نتونستم بخابم . تو این مدت مرتب دارو میگرفتم و درد نداشتم.
تقریبا هر ۸ ساعت پزشک من و دخترم عوض میشد و هر شیفت میومدن خودشونو معرفی میکردن. پزشک من جدا بود و پزشک دخترم هم جدا.
البته یک پزشک متخصص اطفال هم کلن اونجا بود ک تنفس و بدن تمام نوزادان رو چک میکرد و تست زردی میگرفت.
ساعت ۸ شب گفتن اروم از تخت برم پایین و راه برم البته گفتن مراقب باشم چون ممکنه سرگیجه داشته باشم.

خب اینجا موقع بلند شدن و راه رفتن خیلی درد داشتم اما چند قدم ک راه رفتم برام یکم راحت تر شد( نه اینکه بدون درد شد). حتی وقتی ک همسرم اومد بیمارستان تونستم برم ورودی بخش و ببینمش.کلن وقتی تکون میخوردم و حرکت میکردم درد داشتم.
مامان سوین مامان سوین ۱۷ ماهگی
مامان سلين♥️ مامان سلين♥️ ۸ ماهگی
مامان آراز🩵 مامان آراز🩵 ۵ ماهگی
سلام مامانا اگه بخوام از تجربه زایمانم بگم
5 خرداد ساعت 1:30 شب یکی از مامانا تجربه خیلی بدی از زایمانش گذاشته بود که حالا نمیگم چی بود من دیدم شدید ترسیدم همون لحظه گوشی رو گذاشتم کنار پاشدم رفتم یه آبی به سر صورتم بزنم تا یکم حالم خوب بشه که دیدم کیسه آبم پاره شده دکترم از قبل گفته بود اگه زایمان زودرس داشتی بخاطر بچه برو بیمارستان دولتی رفتیم بیمارستان دولتی انجا دکتر بزور معاینم کرد مردم و زنده شدم گفتش اصلا لگن خوبی نداری برا زایمان همسرم پرسید چی میشه گفت هیچی 2 روز آمپول فشار میزنیم نتونه زایمان کنه بعدا سزارین میکنیم که همسرم رضایت شخصی داد ساعت 3 امدیم بیمارستان بهبود تماس گرفتن دکتر خودم بیاد قرار شد دکترم 9:30 صبح بیاد سزارینم کنه که متاسفانه من چون کیسه آب پاره شده بود دردای طبیعیم شروع شد از درد نفسم بند امده بود که زنگ زدن دکترم ساعت 8 اومد سزارینم کرد دردا همه قابل تحمل بود برام نه پمپ درد گرفتم نه شیاف استفاده کردم تنها مشکلم تنگی نفس بود که اون روز تو بیمارستان گفتم گفتن بخاطر ماساژ هستش که نگو یه چیز دیگست خلاصه بچم 8 روز تو بیمارستان بستری شد من اصلا هیچ استراحتی نداشتم طول روز کلا پیش بچم بودم فقط شبا میومدم خونه همچنان تنگی نفس هم با من بود تب هم اضافه شده بود میگفتن بخاطر شیر دهی هستش خلاصه من بعد 8 روز دیدم دکتر بی‌شعور چون بیمارستان خصوصی هستش عمدا بچه رو مرخص نمیکنه من با رضایت شخصی مرخص کردم آوردمش خونه شکر خدا شرایط بچمم خوب بود
ولی اگه شما فکر میکنین تجربه زایمان و بدبختی های من تموم شد سخت در اشتباهین 🤦🏻‍♀️😂 انشالله بمونه تو پارت بعدی میگم بهتون که چیشد🧑‍🦯
مامان میران♡ مامان میران♡ ۱۰ ماهگی
منم مخام از دوران زایمان براتون بگم اگ دوست داشتنی بخونین🙂💔

ستایش هستم 16سالمه 🙂
بچه مشهدم ولی فعلا ساکن زابل هستم💕
و بچع اولمم هس 🙂🤍

پارت یک#♡برای زایمان رفتم مشهد چون زابل دکتر عای خبی ندارع و میترسیدم و مادرمم شرایط شو نداشت بیاد زابل پیشم ت یک خانواده غریبه هیچکس موقع زایمان ب دادم نمیرسید اگ مادرم پیشم نبود😪منو همسرم رفتیم مشهد 37هفته دو روز بودم ت دوران بارداری بعدش ک رسیدیم مشهد روز دومش رفتم سنو دادم اینا گفت وزن بچت خیلی کمه فلان چرا رشد نکرده و مشکلی دیگ ای ندارم و وزن بچه خیلی نگرانم کرده بود کلن ذهنمو درگیر کرده بود بعد رفتم خونه مادرم سه چهار روز بعد از این حرف گذشت و من هنوز ب فکر انتخاب بیمارستان اینا نبودم و از زایمان بشدت وحشت داشتم شبش با شوهرم و خواهرم رفته بودیم خونه خواهرشوهرم اون شب تا وقتی ک شام خوردیم خیلی خوب بود بعدش دیدم درد دارم فکرکردم عادی چون من همش دوران حاملگی زیرشکمم درد میکرد سنو قبلا داذه بودم دکتر گفته بود عادی بعدش رفتیم خونه مادرم تا صبح نخابیدم از بس درد داشتم صبح ک شد ب مامانم کفتم درد دارع و بجه از دیشب تا الان حرکت نکرد اصلا حسش نمیکنم و جایی جالبش اینکه:
مامان آیهان مامان آیهان ۸ ماهگی