سلام مامانا اگه بخوام از تجربه زایمانم بگم
5 خرداد ساعت 1:30 شب یکی از مامانا تجربه خیلی بدی از زایمانش گذاشته بود که حالا نمیگم چی بود من دیدم شدید ترسیدم همون لحظه گوشی رو گذاشتم کنار پاشدم رفتم یه آبی به سر صورتم بزنم تا یکم حالم خوب بشه که دیدم کیسه آبم پاره شده دکترم از قبل گفته بود اگه زایمان زودرس داشتی بخاطر بچه برو بیمارستان دولتی رفتیم بیمارستان دولتی انجا دکتر بزور معاینم کرد مردم و زنده شدم گفتش اصلا لگن خوبی نداری برا زایمان همسرم پرسید چی میشه گفت هیچی 2 روز آمپول فشار میزنیم نتونه زایمان کنه بعدا سزارین میکنیم که همسرم رضایت شخصی داد ساعت 3 امدیم بیمارستان بهبود تماس گرفتن دکتر خودم بیاد قرار شد دکترم 9:30 صبح بیاد سزارینم کنه که متاسفانه من چون کیسه آب پاره شده بود دردای طبیعیم شروع شد از درد نفسم بند امده بود که زنگ زدن دکترم ساعت 8 اومد سزارینم کرد دردا همه قابل تحمل بود برام نه پمپ درد گرفتم نه شیاف استفاده کردم تنها مشکلم تنگی نفس بود که اون روز تو بیمارستان گفتم گفتن بخاطر ماساژ هستش که نگو یه چیز دیگست خلاصه بچم 8 روز تو بیمارستان بستری شد من اصلا هیچ استراحتی نداشتم طول روز کلا پیش بچم بودم فقط شبا میومدم خونه همچنان تنگی نفس هم با من بود تب هم اضافه شده بود میگفتن بخاطر شیر دهی هستش خلاصه من بعد 8 روز دیدم دکتر بی‌شعور چون بیمارستان خصوصی هستش عمدا بچه رو مرخص نمیکنه من با رضایت شخصی مرخص کردم آوردمش خونه شکر خدا شرایط بچمم خوب بود
ولی اگه شما فکر میکنین تجربه زایمان و بدبختی های من تموم شد سخت در اشتباهین 🤦🏻‍♀️😂 انشالله بمونه تو پارت بعدی میگم بهتون که چیشد🧑‍🦯

تصویر
۳ پاسخ

وااای عزیزم چه سختی کشیدی
ولی من انصافا زایمان خوبی داشتم فقط از بیمارستان شمس چندان راضی نبودم قبلا بیمارستان بهبود بودم اونجا خیلی خوب بود
دکترت کی بود عزیزم؟

منم بعد عمل تنگی نفس گرفتم ولی هیچ کی نگفت از چیه اصلا نمیتونستم نفس بکشم تمام قفسه سینه ام درد میکرد هیچ کس هم جواب درست حسابی بهم نمیداد

ادامه شو کی میزاری به عبارتی پارت ۲ کی میاد؟؟؟🤭

سوال های مرتبط

مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱ سالگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۵ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان آراز🩵 مامان آراز🩵 ۵ ماهگی
پارت 2 زایمان سزارین
بله من بچم مرخص شد اومد خونه ولی من بخاطر تنگی نفس و سرفه و تب حالم بد بود فکر میکردم سرما خوردم میرفتم پزشک عمومی یا میگفتن سرماخوردگی هستش یا از خستگی زایمان یاهم میگفتن بخاطر شیر هستش سرم و یکی دوتا آمپول مینوشتن میزدم دو روز خوب میشدم باز برمیگشتم به همون شرایط روز 27 زایمانم بود صبح خواب بودیم یهو دیدم همسرم پاشد با عجله مامانمو صدا زد که زود باش بیا حانیه داره تو تب میسوزه رنگشم کلا زرد شده مامانم اومد تبمو گرفتن 40 بود دیگه اونروز همسرم شیفت شب بود به مامانم گفت دارو بخوره تبش کنترل بشه عصر ببرین پیش دکتر خودش عصر رفتم دکتر خودم اورژانسی آزمایش و سونو نوشت خودشم تماس گرفت تاکید کرد جوابا زود آماده بشه سونو گفت بخیه های داخلیم هماتوم داده آزمایشمم خوب بود دکتر بستری نوشت گفت برو تحت نظر باش نگران نباش آزمایشات خوبه یه چند روزه با دارو حل میشه بستری شدم صبح دوباره ازم آزمایش گرفتن بعدش بردنم سونو برگشتم اتاقم دیدم دکتر و پرستار با عجله اومدن که زود آماده شو به خانوادت خبر بده داریم می‌بریم اتاق عمل 10 دیقه نکشید تا همسرم و مامانم بیاد اومدن که پاشو می‌بریمت گفتم آخه همسرم نیومده هنوز رضایت نداده که دکترم گفت رضایت چیه دختر خونریزی داخلی دادی خیلی خطر ناکه نمیتونیم منتظر باشیم تا همسرت بیاد که بردنم اتاق عمل و چون خونم خیلی افت کرده بود بازم اسپاینال شدم
مامان آراز🩵 مامان آراز🩵 ۵ ماهگی
مامان مهوا مامان مهوا ۷ ماهگی
🌸تجربه زایمان طبیعی من🌸
(پارت ۱)
۳۸ هفته که بودم مامای همراهی که قرار بود زایمان خصوصی باهاش بگیرم معاینم کرد و گفت:( احساس میکنم خروجی لگنت یه مقدار تنگه حتما برو پیش فلان دکتر نظر دکتر رو بپرس ببین چی میگه).
خلاصه رفتم پیش دکتر و بعد از معاینه دکتر گفت لگنم تنگ نیست و خوبه. میتونم طبیعی زایمان کنم.
منتظر موندم دردام شروع بشه.
شب بیست و هشتم ( ۳۹ هفته بودم ) ترشح ژله ای زرد رنگ دیدم و همون موقع زنگ زدم به ماما موضوع رو گفتم. گفت این از علائم زایمانه احتمالا تا یکی دو سه روز آینده زایمان میکنم. از همون شب دردام شروع شد با شدت کم ولی چون دردا به کمرم میزد و متفاوت بود از ماه درد هایی که قبلا داشتم میدونستم که درد زایمانه. خلاصه اینکه فرداش کلا دردو تحمل کردم و حواسم به زمان و شدت انقباضاتم بود تا ساعت ۲ شب بیست و نهم که دیگه انقباضام رسیده بود به هر چهار دقیقه یک بار و شدید تر شده بود نسبت به قبل. گفتم برسوننم زایشگاه.
تو زایشگاه معاینم کردن گفتن ۳ سانتم. بهم گفتن تو خود بیمارستان دو ساعت پیاده روی کنم و بعد باز برگردم زایشگاه برای معاینه که اگه پیشرفت داشتم بستریم کنن.
#زایمان
مامان مهوا مامان مهوا ۲ ماهگی
تجربه زایمان پر از چالش من.... پارت ۱
من روز ۱٠ شهریور دقیقا اولین روز ۴٠ هفتم بود شب ساعت ۳،۴بود از خواب بیدار شدم با یه درد خاصی ک میگرفت و ول میکرد، چون بچه اولم بود تجربه نداشتم ک درداب زایمان جطوریه برای همین زمان گذاشتم ببینم منظمه یا نه که دیدم اره انگار درد زایمانه، دیگ خوابم نبرد بیدار شدم تو خونه را رفتم، رفتم دوش ورزش کردم، چون میخواستم زود نرم بیمارستان
خلاصه برای خودم ورزش میکردم یکم لک بینیم شروع شد، چون از علاعم خطر بود دیگ همسرمو بیدار کردم گفتم بریم بیمارستان،ساعت ۶ اینا بود دیگ صب شده بود صبونه خوردم اخه خیلی گشنم بود😅رفتیم بیمارستان ماما قلب بچرو چک کردگفت خوبه معاینه کرد گفت تنوز هیج یک سانتم نیسی، زنک زد به دکترم گفت چون شکم اولی هم هست نمونه خیلی طول میکشه تا دهانه رحمش باز بشه بره خونه عصر بیاد😐خلاصه بستری نکردن منم خوشحال بودم دوس داشتم دردامو تو خونه بکشم برگشتیم با همسرم رفتیم مامانمو برداشتیم اومدم خونه همسرم رفت سر کار خواهرمم یکی دوساعت بعد اومد، خلاصه من شروع کردم به ورزش، راه رفتن تو خونه، چند با رفتم دوش زیر اب گرم ورزش کردم، دیک از ساعت ۱۱ اینا دردام بیشتر شده بود ولی باز من تحمل میکردم زیاد غیر قابل تحمل بود تو خونه میگفتم میخندیدم را میرفتم وررش میکردم خلاصه مامانم هی میگفت بریم بیمارستان من میگفتم نه بذار بمونم لحظه اخر برم چون همش فک میکردم الان دو سه سانتم، خلاصه دیگ ساعت ۳ اینا بود دیگ واقعا کم کم داشت اذیتم میکرد دردا رفتیم بیمارستان ماماگفت اینقد به خودت میپیچی بیا ببینم چند سانتی خلاصه دعا دعا میکردم که زیاد باشه🥲باورم نمیشد 6سانت بودم😍😅خلاصه سریغ لباس اینا دادن پوشیدم میگفتن زود باش هر لحظه ممکنه بچه بیاد🤣