تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت سوم

روز زایمان

روز زایمان گفتن ساعت ۶ صبح اونجا باشم.
کیف خودم و دخترم ک از قبل اماده بود ب همراه وسایلی ک واسه دکور اتاق حاضر کرده بودم رو بردم. من وسایل پذیرایی مهمونها رو بردم(ک البته نباز نبود صبح ببرم و تایم ملاقات همسرم میتونست بیاره. چون عمل من اول صبح بود تایم ملاقات ساعت ۲ تا ۴. و این بین فرصت بود).

اتاقمو نشونم دادن. وسایلمو بردم و داخل اتاق گذاشتم. یخچال و کمد داشت و قسمتی از کمد شبیه بوفه بود ک وسایل تزیین اتاق رو اونجا گذاشتم.
یک خانم میتونست بعنوان همراه با من بیاد و یک کاناپه داخل اتاق بود ک همراه میتونست شب راحت بخابه. پنجره اتاق من ب سمت بلوار چمران بود ک منظره زیبایی داشت.
ساعت ملاقات ۲ تا ۴ بود.
شام و ناهاری ک برا من میاوردن رو نمیتونستم بخورم ک اونو همراه میخورد. در کنار غذا، سوپ و ژله میدادن ک من میخوردم. البته من با خودم ژله و آبمیوه طبیعی برده بودم ک مجاز بودم اونا رو بخورم.

۱ پاسخ

بسلامتی گلم چند شد اردیبهشت ؟
بیمه هم داشتی

سوال های مرتبط

مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت دوم

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز
...

دوباره رفتم بخش زنان نوار قلب بچه رو گرفتن(البته ب درخواست پزشکم بود) و مدارک پزشکی، شناسنامه و کارت ملی من و همسرم رو خاستن.بعضی از مدارک نیاز ب کپی داشت ک طبقه پایین این کارو انجام میدادن. یه فرم هم پر کردم ک مشخصات خودم و اسم بچه رو باید مینوشتم.در مورد تعداد جلساتی ک در کلاسهای بارداری شرکت کرده بودم پرسیدن(من کلاسهای بارداری رو در مرکز بهداشت گذروندم ک رایگان بود و بسیار مفید) همون جا گفتم اتاق خصوصی میخام ک خوشبختانه گفتن اتاق خالی دارن( کلن ۴ تا اتاق خصوصی داشتن) و برام رزرو کردن. هزینه اتاق خصوصی حدودا ۵ میلیون بیشتر بود.
بعد رفتیم داروخانه ک لباس اتاق عمل و یک لباس برای بعد عمل و رو تختی و ... بهمون دادن حدودا ۱.۶۰۰ شد.

این پروسه حدودا ۳ ساعت طول کشید.

همون جا در مورد عکاسی و فیلمبرداری پرسیدم ک کارت آتلیه ای ک با اونجا قرار داد داشت و مجوز ورود ب اتاق عمل رو داشت بمن دادن.
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت هفتم

روز زایمان

قبل از مرخص شدن باید دوبار دفع میداشتم. ک البته ملین بهم داده بودن و دارویی برای دفع نفخ ک ب بخیه هام فشار نیاد.
از همون شب گفتن ب مقدار کم غذا بخورم ک البته من نخوردم و ترجیح دادم سوپ و ژله و ابمیوه و خرما بخورم.
چون شیر نداشتم و دخترم خیلی گریه میکرد یک قوطی شیر خشک اوردن برامون و گفتن بهش یک واحد شیر بدیم و البته یک واکسن هم تزریق کردن بهش.

پزشکم دکتر ذریه، ساعت ۴ صبح اومدن ( قبل از مرخص شدن شرایط بیمارو چک میکردن) و گفتن یکی از خانمهایی ک تقریبا سن بارداریشون ب من نزدیک بود و من میشناختمشون، ساعت ۲ صبح کیسه ابش پاره شده و اورژانسی عملش کردن.
فردا صبح کلاس اموزش،شیردهی برگزار شد و نکاتی در مورد غربالگری و واکسن و ... ارایه دادن.
قبل از نرخص،شدن مجدد تست زردی از دخترم گرفتن.
فردای روز زایمان بعد از تسویه بیمارستان ، ساعت ۲ مرخص شدم.
کلن زایمان خوبی بود و من راضی بودم.
از پزشکم و بیمارستان و‌نوع زایمان راضی بودم.
من تجربه زایمان طبیعی ندارم اما اگر ب عقب برگردم بازم سزارین رو انتخاب میکنم. خیلی خوب و بی دردسر بود و از این بابت ک قابل برنامه ریزی بود و نگرانی چند ساعته خانواده پشت در بخش رو نداشت، خیلی خوب بود.
کلن روز زایمانم روز خوبی بود و بالافاصله بعد از زایمان، تهوع و تلخی دهانم از بین رفت و راحت شدم😁.
البته من دیگه حاضر نیستم باردار بشم و حاملگی و زایمان رو تجربه کنم . دوران بسیار سختی بود واسم😬.
مامان بلوبری🫐 مامان بلوبری🫐 ۸ ماهگی
پارت‌اول از سزارین:
دکتر بهم گفته بود از ۸ ساعت قبل عمل هیچی نخور🥰
منم از ساعت ۱۲‌شب ک شد هیچی نخوردم
تا فردا ساعت ۱۱ صبح ک عمل کردم
🥰🦦
خلاصه صبح ساعت ۶ صبح رفتیم پیش دکتر زهرا انصاری
و بهمون نامه داد و رفتیم بیمارستان من همچنان دخترم بریچ بود تا اخرین سونو😂

رفتیم سمت کلینیک اصفهان
و پذیرش شدم تازه فهمیدیم ک اتاق خصوصیش نمیزارن همراه مرد باشه و دوتا همراه زن میزارن😏منصرف شدیم از اتاق خصوصی و همسرم ناراحت بود ک نزاشتن پیشم بمونه شب 😒بعدش رفتم برای دادن ازمایش🫠
و رفتم بالا با مامانم و مامانم دیگ تو بخش زایشگاه نزاستن بیاد تو☹️و من موندم و‌تنها و پر از استرس ک کسی پیشم نیس🥺هی میومدم در و باز میکردم مامانمو میدیدم انرژی میگزفتم میرفتم میشستم تا نوبتم بشه🥺
خلاصه نوبتم شد و گفتن لباساتو عوض کن و بیا بخاب
خابیدم رو تخت و دو سه نفر اومدن بالا سرم
یکی سوند وصل میکرد ک خدایی بگی نگی درد داشت🥲اونجوری ک میان تو‌گهواره میگن واییییی خیلییی درد دارههه وایییی سوزش داره اصن نبود
دردش معمولی بود برای منی ک خیلیی ناز نازیم😂
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.
مامان محمدجواد مامان محمدجواد ۱۰ ماهگی
سلام مامانا
میخام از تجربه زایمانم طبعی بگم براتون ک بلا نبود هم سر من هم پسرم اومد
۳۹ هفته و ۵ روزم بود ک یه سونو دادم گفتن آب دور بچه کم شده رفتم پیش ماماهمراه ک گرفته بودم گفت ک آماده شو ک زایمان رو شروع کنیم منم با شور و ذوق آرایش کرده و لاک زده رفتم ک پسرم دنیا بیارم
صبح ساعت ۷ کارامو کردیم و همراه با ماما رفتیم داخل اتاق زایشگاه معاینه کرد گفت دوسانتی سرم وصل کرد و داخلش چند تا امپول زد
یکم ک طول کشید یه درد خیلی کمی زیر دلم به وجود اومد ک از پریودم کمتر بود بعد معاینه کرد و ساعت ۹ صبح زد کیسه ابمو پاره کرد
بعد اون دردهای من با شدت زیاد شروع شد ساعت ۲ ظهر شد و من هنوز ۴ سانت بودم انقد امپول و دارو زد و من دردهای انقدر شدید بود نمیتونستم تحمل کنم ساعت ۶ عصر شد و من دردهای تا مغز استخوانم میرفت و منو به مرز کشتن میرسوند با ماما حرف زده بودم ک بهم اپیدورال بزنه ولی نزد چون بچه هیچ زوری نمی‌داد و منم زورم نمیومد
ماما هعی دستشو می‌کرد داخل و به شوهرمم میگفت ک شکممو فشار بده
انقدر این کارو کرد ک بلاخره با زور فراوان پسرم بدنیا اومد ولی ماجرا تازه شروع شده بود
مامان نی نی مامان نی نی ۱۷ ماهگی
پارت دو
مامانم بیرون در بود و از توی ساک بیمارستان داشت لباسای بچه رو یک دست و یک پوشک می‌داد به پرستار،خودشون گفته بودن،راستی یه ساک هم بهم دادن خود بیمارستان ک توش یک شرت یک بسته دستمال کاغذی یک ژیلت شلوا. و لباس و روسری و رو تختی و زیرانداز های مشمایی(تا جایی یادم اومدو گفتم) قبل از عمل هم‌اومدن چک کنن ببینن جای عمل ک میخان‌برش بزنن شیو هست یا نه و اگر نبود با ژیلت خودشون میزدن برات،خلاصه منو ک داشتن میبردن مامانمم باهامون اومد و هی بهم می‌گفت دعا کن برا بقیه برای مریضا و اصلا استرس نداشته باش و اینا،رسیدم جلوی در اتاق عمل شوهرمم اومد و باهاشون خداحافظی کردم ،فک میکردم اگ‌برم تو اتاق عمل قراره سکته کنم و خیلی گریه کنم‌ولی اصلا گریم نمیومد،با بقیه خداحافظی کردم و رفتم داخل ،یه سالن خیلی بزرگ بود پر از اتاق های کوچک ک هر کدوم یک اتاق عمل بودن،منو یک کنار گذاشتن با ویلچر و گفتن اتاق عمل باید استریلیزه بشه بعد تو بری داخل همونطور ک کنار دیوار بودم و داشتم تند تند دعا میخوندم خانم دکتر و پرستارایی ک رد میشدن از کنارم بعم لبخند میزدن تا بهم دلگرمی بدن ،یه آقایی از پشت اومد گفت این خانومیه ک سز داره ،گفتن آره بعد اومد پیشم گف دیشب کی شام خوردی گفتن ساعت ۱۰ شب،بعد هیچی نگف،گفتم شما دکتر بیهوشی هستین؟گفت آره. گفتم میشه منو بیهوش کنین من بی‌حسی نمیتونم،گف اتفاقا بی‌حسی بهتره که، گفتم من خیلی ترس دارم حس میکنم حالم خیلی بد میشه ،گف نه نمیشه بیهوشی و قول میدم یه سوزن نازکی برات بزنم ک نه سردرد بگیری بعد عمل نه کمردرد،اومد پیشم نشست تا اتاق عمل خالی شه،خیلی مرد باحالی بود مسن بود و خوش اخلاق تقریبا ده دیقه یک ربعی بیرون نشسته بودیم تا صدا زدن‌گفتن بیاین داخل اتاق عمل
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت اول

فرآیند اداری قبل از زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز

من در مرداد ۱۴۰۵ در بیمارستان اردیبهشت سزارین شدم.

ختم بارداری ۳۸ هفته و ۶ روز بود.
دو هفته آخر باید دوتا سونو انجام میدادم. با هماهنگی پزشکم( دکتر نسترن ذریه) یک هفته مونده ب زایمان دوتا سونو آخر رو بردم بیمارستان بخش زنان و زایمان. تحویل گرفتن و گفتن باهام تماس میگیرن.

چند روز بعد( دو روز قبل از عمل) تماس گرفتن ک با مدارک کامل، برای تشکیل پرونده برم.

صبح زود رفتیم بیمارستان و لیستی بمن دادن از جاهایی ک باید ب نوبت میرفتم و کارهایی ک باید انجام میدادم.
اول واحد پذیرش و حسابداری بود ، ک اونجا علی الحساب مبلغ ۶۰ ت گرفتن و مدارک من و پدر بچه رو خاستن.
بعد از اون پزشک اورژانس ک هزینه ویزیت مجزا گرفت، منو ویزیت کرد و فشار خون گرفتن و سوالاتی از سوابق بیماری و بارداری پرسیدن.

بعد آزمایشگاه ک ازمایش خون و ادرار گرفتن و هزینه پرداخت کردیم.
بعد پزشک بیهوشی ویزیت کردن ک اونجا هم هزینه ‌ویزیت مجزا پرداخت کردیم.
ادامه دارد...
مامان دلوین🩷🥹 مامان دلوین🩷🥹 هفته بیست‌وششم بارداری
.... پارت چهارمـ....



بار دوم ک اومد معاینه کرد گفت یکم مونده ب سه برسی دیگع از ۱۰ و ربع بود من درد های شدید گرف جوری ک دستای مامانمو چنگ میزدم و جیغ دو باره اون حس دفع اومد رفتم دستشویی و این بار خیلی حس دفع بزرگ بود و جیغ میزدما 😂😂😂😂
همراه من چهار نفر دیگه هم بودن تو اتاقای بغل یهو مامام اومد با ی لحنی برگشت بهم گفت عزیزم هنوز دو سانتوو نیمی انقد جیغ جیغ میکنی
اتاق بغلی هات ۶ ۷ سانتن ک جیغ میزنن یهو شروع کردم ب فحش دادم ک شما نمیفهمین من درد دارم حس دفع خیلی دارم و ایتا ک ب مامانم گفت سریع کمکش کن بشینه رو تخت ب روز اومدم روی تخت اصلا نمیتونسم راه برم
معانیه کرد ک بعدش دویید توی سالن و داد زد وسایل زایمان رو حاضر کنین اتاق سه هشت سانته
وقتی اینو شنیدم پشمام ریخت اون لحظه فقط داد میزنم دکترمم خبر کنید چون خیلی با اون راحت تر بودم حس امید بود بودش اونجا و اون لحظه ی دکتر دیگه اومد بالا سرم و هعی باهام حرف زد و تکنیک نفس رو خودم بلند بودم ولی انقد درد داشتم همراه باهاش جیغ میزدم ک هیچ کمکی نمیکرد هعی بهم میگفت دهنو ببند بعد نفس بکش😐😂
حقیقتا اولش ناراحت شد شدم 😂 ینی چی دهنتو ببند😂
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت ششم
روز زایمان

کلن درد نداشتم. ماساژ شکمی هم ک احساس نکردم و تقریبا دوازده ساعت دراز کشیده بودم و نباید سرمو بالا میاوردم و فقط گفتن پاهامو تکون بدم ک خون لخته نشه.آخراش خسته شده بودم واقعن.البته بعد از عمل معمولن چند ساعت راحت میشه خوابید ولی من چون مامانم و خواهرم باهام حرف میزدن و سوال میپرسیدن و گوشیم زنگ میخورد متاسفانه نتونستم بخابم . تو این مدت مرتب دارو میگرفتم و درد نداشتم.
تقریبا هر ۸ ساعت پزشک من و دخترم عوض میشد و هر شیفت میومدن خودشونو معرفی میکردن. پزشک من جدا بود و پزشک دخترم هم جدا.
البته یک پزشک متخصص اطفال هم کلن اونجا بود ک تنفس و بدن تمام نوزادان رو چک میکرد و تست زردی میگرفت.
ساعت ۸ شب گفتن اروم از تخت برم پایین و راه برم البته گفتن مراقب باشم چون ممکنه سرگیجه داشته باشم.

خب اینجا موقع بلند شدن و راه رفتن خیلی درد داشتم اما چند قدم ک راه رفتم برام یکم راحت تر شد( نه اینکه بدون درد شد). حتی وقتی ک همسرم اومد بیمارستان تونستم برم ورودی بخش و ببینمش.کلن وقتی تکون میخوردم و حرکت میکردم درد داشتم.
مامان رستا🐣🌱🧿 مامان رستا🐣🌱🧿 ۱۱ ماهگی
پارت دوم 😅
دیگه یکم نشستم اونجا با مامانم و شوهرم حرف زدم گفتم من اینطور ک معلومه من نمیزام بریم خونه ، گفتن کجا بریم دیگه نمیشه
نمیزارن بریم بیرون ، هی میگفتم یا بگید من و بفرستن سزارین یا من دیگه اینجا نمیمونم .
بعد مسئول بخش اومد گفت اینجا چیکار میکنی بیا برو تو اتاقت ، گفتم نمیام
گفت بیا برو الان یهو دردت بگیره ما چیکار کنیم تو الان باید رو تخت باشی ن ک اینجا ، الا و بلا گفتم نمیام تو 🤣🤣🤣
همه جمع شده بودن اونجا ، بعد یکی از همون پرستارا اومد گفتش بیا برو تو قول میدم اگه فردا دردت نگرفت بفرستمت سزارین گفتم ن دروغ میگید من از دیروز صبحه اینجام هیچکدومتون توجه نمی‌کنید ب حرفم .
خلاصه باهام حرف زد من و راضی کرد و برگشتم داخل ، و من و بردن تو ی اتاق دیگه اون شب هم گذشت و فرداش (ینی ۳۰ آبان )
دوباره صبح اومدن سرم و وصل کردن ، ب همون ک قول داده بود ک تکلیفمو روشن کنه گفتم اینم از امروز دوباره ک سرم وصل کردن من دیگه سرم نمیخوام خسته شدم ، توروخدا شما ی کاری کنید برام ، داشت شیفت و تحویل میداد ک بره .
گفت من ب مسئول این شیفت جدید می‌سپارم ک هوات و داشته باشه ، گفت اگه تا شب دردت نگرفت کیسه آب تو میزنن ک پیشرفت کنی .
منم ب شدت خوشحال شدم ک این حرف و شنیدم😂😂😂
دیگه غروب بود اومدن معاینه کردن گفتن تقریبا ۴ سانتی ، تخت بغلیم بچه سومش بود ، اون ۵ ساعت بود ک غروب کیسه آبشو زدن و بردنش اتاق زایمان بنده خدا باز نشد ، بچه داشت خفه میشد بردنش اتاق عمل دیگه .
ب منم گفته بودن شب تا ساعت ۹ کیسه آب منم میزنن ، دیگه ساعت ۹ شد دوباره اومدن معاینه کردن گفتن هنوز ۴ سانتی نمیشه کیسه اب تو بزنیم ،ی موقع توام مثل اون خانومه پیشرفت نکنی ب بچت ضرر داره صبر کن تا فردا ببینیم چی میشه