امشب شوهرم دعوا کردم ،گفتم ظهر رفتم دندون پزشکی وقتم ساعت ۱۱ بود ساعت ۱ کارم تموم شد ،شوهرم پایین با رادمان بازی میکرده،بچس دیگ شیطونی میکنه،امدم پایین گفتم ببخشید معطل شدی دستت درد نکنه،امدیم خونه ناهار ی چیز حاضری درست کردم (تن ماهی با برنج)رادمان ساعت ۵ یا ۶ عصر میخوابه ،مطب دکتر با ماشین ده دقیقه راهه گفتم خودم میرم گفت نه جا پارک نیست اذیت میشی،خلاصه منو برد و رادمانم برگشتنی خوابیده خودشم امد دنبالم،امدم خونه طبق برنامه غذاییمون عدسی گذاشتم ،شامو اوردم خورد کیک پختم با رادمان رفتیم حمام ،امدیم ک من سشوار بزنم دیدم هی بچه گریه میکنه ،هی ب بچه میگه ک …..کش 😠😠😠😒😒منم سرش قاطی کردم برگشته میگه من از صبح بچت نگه داشتم دهن منو سرویس کرده ،گفتم بچه تو نیست نه!گمشو برو پیش ننت خودم بچمو نگه میدارم،بعد گفت ععععع تو بلدی بچه نگه داری گفتم نه مامان خوووبت نگه میداره بچه منو 🫠قهر کرد خوابید،این کرم بدن امروز گرفتم بوی جون میده

تصویر
۱۱ پاسخ

منی ک بادقت میخوندم یهو رسیدم ب کرم بدن فردایادش میره .دندون و کرم هم مبارک.ی دیقه بچه نگه می‌دارن فکر میکنن چ کار شاخی کردن اونم هیچ درست حسابی بلدنیستن

دقیقا ما هر روز این مسئله رو داریم ، چون شاغلم صبح ها بچه پیش اونه ، هر بار هم میگه بچتو نگه داشتم ، هر بار باید یادآوری کنم که بچه تو هم هست !🫠

ذهن بچه ها ماشالا عین یه اسفنج میمونه که کلمات مثل اب هست براشون و فوری جذب میکنن
نباید جلوشون اینا رو گفت

چه حرف زشتی هم زده...بعد فردا بچه هر طور بشه میگن بیا نتیجه تربیت مادرش..
خداییش علت خلقت جنس مردا چی بوده؟ انقدر ر نفهممن...

یه این فکر نمیکنه فردا بچه یاد میگیره این حرف زشت رو‌؟؟

عزیزم چندماه میشه روکش دندونت افتاده واسه من افتاد گم شد فعلا نرفتم یه ذره ازدندونم شکست به نظرت باز برام روکش درست میکنن

عزیزم خداقوت ازصبح بدو بدوداشتی
کرمش برای چی هست؟ خوبه منم بگیرم؟

من فکر کردم به تو فحش داد بعد تو کامنتا دیدم گفتی به بچه گفته
باز خوبه تو جوابشو دادی دلش واسه بچه خودشم نمیسوزه

عاشق آخرین خط متنت شدم بانو😂♥️

حیف تو زن این بی لیاقت شدی

خوبه کرمه

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان🩵 مامان آقا نویان🩵 ۱ سالگی
لعنت به ادم نفهم 🫠
دیروز پسرم انقدر بی قراری کرد گفتم ببرمش خونه ی عزیزش
عزیزش دو شب پیش درمانگاه بود میدونستم مریضه
زنگ زدم گفتم بهتر شدی نویانو بیارم گفت اره بیارش فلان به دلم بد اومد بردمش بیرون الکی بچرخونش هواش عوض شه زنگ زد گفت بیاد دیگه هی اصرار کرد هی من گفتم نه اخر پدرشوهرمو فرستاد دنبالمون رفتم اونجا گفتم عزیز بی زحمت نویانو بوس نکنید مربض بودید میترسم اون سری ام از شما مریضی گرفت من دوماه اسیر شدم
با بیشعوری تمام بچه رو گرفت چلوند ماچ کرد گفت من فشارم رفته بود بالا رفتم درمانگاه هیچیم نیست گفتم ولی صدات گرفته گفت نهههه من هیچیم نیست
نویانم ک لووووس رفت تو بغلش گیر داد گفت شامم عزیز بده 🫠
دگ منم دیدم با بچه اینجوریه منم خدافظی کردنی روبوسی کردم
اخر شب گلوم کیپ شد
اونجا توت فرنگی خوردم گفتم شاید حساسیته هی سیتریزین انداختم دیدم نه دارم بدتر میشم
الان هم خودم افتادم هم بچه 🫠🫠🫠🫠🫠🫠خدا لعنتش کنه واقعا
من ۱۱ روز این بچه رو با سه تا ادم ویروسیه اسهال استفراغی توی خونه نگه داشتم هیچیشم نشد 🫠🫠🫠
چون نزاشتم سمتش بیان مدام توالت و ظرفارو وایتکس کاری کردم 🫠🫠نه خودم گرفتم نه بچم
حالا بیاید داروی ایمن تو‌شیردهی معرفی کنید برای سرماخوردگی
نویانم فقط عطسه میکنه و بی حاله اشتها نداره
همش ولو میشه ناله میکنه
منم ک چسبیدم کف زمین اصلا نا ندارم از جام پاشم گوشام و گلوم و بینیم کیپ کیپ شده 😓😓😓
مامان آوین مامان آوین ۲ سالگی
دیشب ساعت ۶ صب خابیدیم دخترم ساعت ۱۰ بیدار شد هی ام گریه میکرد ت خابم بعد تا صبحانه دادم و کارای خونه ساعت شد ۲ و نیم خوابوندمش باباش با سر صداش بیدارش کرد ساعت ۳ بیدار شد دیگ ناهار باباشو دادم کارای خونه لباساش عوض کروم شستم ب باباش گفتم نگه دارش تا من ناهار بخورم گفتش ک میبرمش پایین خودمم پیش‌پیششم خونه مادرشوهرم آقا بردن همانا یدفعه صدای جیغ و گریه بچم شنیدم دویدم ت رله پله با مادرشوهرم اینا قهرم دیدم دختر خاهرشوهرم در باز کرد گفتم چرا گریه میکنه گف هیچی بخدا استرس داشت از دختر خاهرشوهر بزرگم پرسیدم گف هیچی از برادرشوهر پرسیدم گف خورده زمین گفتم خوب بگین چطوری افتاده برادرشوهر رف تو اعصابم خورد شد شوهرم بیرون بود گفتم چرا بچه رو گذاشتی رفتی چنان پرخاش کرد بهم جلو همه فقد میخاسم ی ناهار بخورم ساعت ۵ و نیم بعد ازظهر همه چیو باهم میخاد هیچ کاری هم نمیکنه خیلی مراقب دخترم نمی‌نمیوفته اما همش میوفته این‌هم حداقل نمیگن چطوری افتاده صدری گفتم بچه بو تنها نزار باهاشون
مامان دو قلوها🩷🩵 مامان دو قلوها🩷🩵 ۱ سالگی
یه خاطره یادم اومد گفتم ب شما هم بگم
این خاطره مال اونوقتی ک بچه هام ۸ ،۹ ماهشون بود
یه بار صبح که یکی از قل ها زودتر بیدار شد ،من خیلی خسته بودم و به شوهرم گفتم تو یه امروز اینو نگه دار تا من یکم بخوابم دیشب هیچی نخوابیدم.گفت باشه
منم با خیال راحت تو اتاق پیش اون یکی قل خوابیدم
بعدش دیدم هی صدا گریه بچم میاد ولی صدا شوهرم نمیاد که ارومش کنه.هی گفتم شاید داره اروم باهاش حرف میزنه ک من بیدار نشم و منم چون خیالم راحت بود ک شوهرم پیششه نمیرفتم ببینم چه خبره.دیدم خیلی داره گریه میکنه و هی با مظلومیت میگه ماما ماما
دیگه اعصابم خورد شد و رفتم ببینم پسرم چشه.
حالا هرچی تو اتاقو نگاه کردم دیدم بچم نیست و شوهرمم نیست و فقط صدای گریه بچم میاد.یه لحظه دیدم بچم تو تاب هست .
وای اینقدر اعصابم خورد شد و دلم سوخت برا بچم که حد نداشت.اینقد گریه کرد منه خوش خیال فکر میکردم شوهرم پیششه و منم نرفتم پیشش
منم زنگ زدم به شوهرم و کلی بد و بیراه بهش گفتم که چرا بچه رو گذاشتی تو تاب و ول کردی رفتی.
اونم گفت اخه تو تاب خوابید منم کمربندشو بستم و اومدم سرکار
گفتم خو لامصب قبل اینکه بری میومدی بیدارم میکردی ک حواسم بهش باشه،یوقت از تاب نیفته و از تنهایی نترسه
گفت من چه میدونستم که بیدار میشه و گریه میکنه😐
مامان آرادو آرتین🐣🫀 مامان آرادو آرتین🐣🫀 ۱۶ ماهگی
امروز ۵ سال از عمرم کم شد بچم ظهر داشتم غذا میوردم تو آشپز خونه بودم یهو دیدم صدای شکستن و گریه میاد آمدم دیدمبچه لباسش خیسه شیشه ها شکسته گلدان شیشه ای بامبو داشته مثل اینکه بدو بدو کرده خورده بهش خوشحال بودم که به خیر گذشته رفتم حوله بیارم خشکش کنم دیدم سرش خونیه فقط اشکام سرازیر شد خودم زدم دیدم بچه ترسید خودم کنترل کردم سریع زنگ زدم مامانم گفتم من غش نکنم به وقت با این وضعیت بچه ها تنها مامانم آمد گفت ماشالا بچه خوبه حالش و فلان شوهرمم خبر نداشت ترسیدم بهش بگم سررسید خداروشکر خون نیومد دیگه یکم آمد فقط اونم واستاده منو دعوا می‌کنه گفتم ساکت باش بابا من خودم الان پس میوفتم یکم درک کن هیچ دیگه حالا باز من یکساعت اینارو راضی کردم بریم دکتر درمان گاه دو جا رفتم گفت زیر ۲ سال ویزیت نمی‌کنیم دکترا هم نبودن سر ظهر بود هیچ دیگه رفیتم خونه مادرم الان آمدیم طفلی بچم سرما خورده هم هست بمیرم واسش بچم الان اینقدر خوابم میاد ولی نمتونم بخابم
مامان مغزبادوم🍭🍬 مامان مغزبادوم🍭🍬 ۱ سالگی
اونشب آرتا تا صبح گریه کرد گشنش بود منم شیر نداشتم سرمم نمیتونستم تکون بدم مامانم با بدبختی میچسبوند به سینم چندبار پرستار اومد بهش شیر خشک داد طفلک گرسنه بود😢
صبح بیدار که شدم اول دکترم اومد ویزیت گفت میتونی الانم اینجا بری حموم خودم گفتم نه میرم خونه گفت ساعت ۱۰ونیم بلند شو راه برو
بهیار اومد کمکم برام شیاف گذاشت و زیرمو تمیز کرد کمکم کرد رو تخت بشینم بعد دستمو گرفت دوتا قدم رفتم نشستم رو مبل بعد رفتیم سرویس نشستم رو توالت فرنگی خیر ببینه تمام پاهامو رحممو شست با آب گرم تمیز باز کمک کرد اومدم رو تخت

یادم نیست قبل سرویس یا بعدش نسکافه خوردم و آبمیوه کلا مایعات میخوردم اون روز من چندبار تو راهرو با کمک شوهرم قدم زدم اصلا برام سخت نبود فقط یکم از تخت میومدم پایین سخت بود 🫠🫠🫠🫠

منو ی شب دیگه هم بیمارستان نگه داشتن نمیدونم برای چی بخاطر بیهوشی یا غیره ولی پرسیدم گفتن باید سرمت و داروهات تموم بشن من دوشب بیمارستان بودم پس قرداش مرخص شدیم اومدیم خونه 🤩

رفتم حموم پانسمان برداشتم و با سشوار خشک کردم بخیمو کلا باید تا ده روز بعد حمام خشک کنی
روز دهم رفتم بخیمو کشیدم خیلی راحت بود یکم سوزش داشت چون گره بخیه من رفته بود تو 😕