سلام خانما من موفق شدم راحت بچمو از شیر بگیرم و خواستم مثل بقیه مامانا تجربمو به اشتراک بذارم شاید ب درد مامانایی ک میخان بگیرن بخوره
من دخترم به شددددت وابسته سینه بود جوری که شب تا صب دهنش بود و بدون سینه اصلاااااا نمیخوابید و طول روزم هی میومد میخورد میرفت تا دراز میکشیدم یا منو بیکار میدید میومد میچسپید بهم دیگه وقتی دوسالش شد تصمیم گرفتم بگیرم اما خیلی دو دل بودم که تدریجی بگیرم یا ی دفعه ای خیلی راجبش خوندم و تصمیم گرفتم تدریجی بگیرم ک هم خودم هم دخترم خیلی اذیت نشدیم و اسون بود
اینجوری شروع کردم ک وقتی صبح بیدار میشد تا ناهار فقط یکبار بهش میدادم و قبل خواب ظهرش و یکبار بعد از ظهر و یکبارقبل خواب شبش و طول شب هم هردفعه بیدار میشد میدادم این روتین رو تا ی هفته انجام دادم و بعد یک هفته ک عادت کرد اون وعده وسط روزارم حذف کردم مثلا از خواب بیدار میشد نمیدادم تا قبل خواب ظهرش و بیدار ک میشد نمیدادم تا قبل خواب شبش این روتینم دو هفته تکرار کردم تا عادت کرد تا اینکه قبل خواب ظهرم حذف کردم و بدون سینه هرجور شده میخوابوندمش و اینم یک هفته انجام دادم تا رسیدم به قبل خواب شب شبام با لالایی و قصه و ابنا به زور میخوابید اینم تا دوهفته انجام دادم فقط طول شب ک بیدار میشد تو خواب بهش میدادم و در اخر ک از همه سخت تر بود وعده های طول شب ک کامل بیدار میشد و گریه میکرد ک اونم سه شب بیدار شد و گریه کرد بعدش دیگه عادت کرد و تموم الانم ده روزه پاکه پاکه امیدوارم ب دردتون بخوره

۴ پاسخ

خسته نباشی خداقوت مبارک باشه

دختر من تو مرحله با سینه خوابیدن رو حدف کنیم هستیم ک اصلا نمیخوابه بدون سینه مخصوصا روز ها

خداقوت عزیزم خیلی سخته 🥲

خداقوت مامان

سوال های مرتبط

مامان دردونه مامان دردونه ۲ سالگی
قطع شیر شب و از شیر گرفتن برای خودم چطور گذشت؟
تو هر تجربه ای برای بچه، همیشه یه سر تجربه مادره.
وقتی شیر شبشو قطع کردم، فکر مسگروم آخجون دیگه شبا بیدار نمیشه و میتونم بعد از نزدیک دو سال شب یه خواب کامل و راحت برم.
ولی سه ماه طول کشید به اون نقطه برسم که دیگه شب بیدار نشم. عین سه ماه هر شب دو ساعت به دو ساعت بیدار میشدم. هرچقدر هم قبل از خواب چای گیاهی و بهارنارنج دم‌میکردم فایده نداشت. چندین بار در طول شب بیدار میشدم تا چکش کنم. ولی وااااای وااااای... صبح اون روزی که شبش پشت سر هم خوابیده بودم. اینقدر خوش خلق یودم و با حوصله که تازه فهمیدم این همه خستگی از کجا میومد و چحوری من این همه‌مدت خواب شب نداشتم و کل زندگی رو میچرخوندم ( و البته فکر اینکه باباش این همه‌مدت شبا راحت میخوابیده و خواب عصرشم میرفته به شدت عصبانیم میکرد!)
قطع شیر هم همینطور. تا سه ماه هنوز شیر داشتم ولی اولین باری که دراز کشیدم و نیومد سمتم دیگه، یا رفتم باشگاه و خرید و نگران شیرش نبودم، چنان حس آزادی ای میکردم که حد نداشت. چه آزادی خورد و خوراک چه رفت و آمد. دیگه خودش میدونست و باباش😅😅😅
مامان آراز مامان آراز ۲ سالگی
مامان جونیا ی تجربه ای دارم ک خواستم ب مامان اولیا ک خیلی استرس از شیر گرفتن بچه رو دارن بگم
من از ۱۳ مهر سینه سمت راستمو قطع کردم بهش تینت لب زدم قرمز شد گفتم اوف شده دیگه سراغش نیومد
سینه سمت چپ رو تا ۲۷ مهر ساعت ۳ ظهر دادم کامل خورد حتی فیلم گرفتم گفتم آراز جونی باید با ممه خداحافظی کنیم این اخرین شیره فلان بهمان بماند ک چقدر حال روحی خودم داغون بود چقدر گریه کردم
دیگه رفتم تینت لب زدم ب دوتا سینه الکی خودم زدم ب یخچال گفتم وای وای ممه مانی اوف شده بهش نشون دادم اومد بغلم کرد ناز کرد رفت
دیگه بعدازظهر گذاشتم رو پام خوابید
شب گفتم پسرم ممه اوف شده بیا لالایی بزارم رو پام بخواب خوابید
ولی این وسط در طول روز اصلا اسم ممه نمیورد موقع خواب میزاشتم رو پام فقط دو سه شب دم صبح بیدار میشد بی قراری میکرد گریه میکرد ولی اسم ممه رو نمیورد باز بعداز نیم ساعت تو بغلم میخوابید
سختیش فقط همون بود خداروشکر الان ۴ شبه پسرم کلا راحت میخوابه اصلا بیدار نمیشه دیگه
خییلی اذیت نشد جوری ک بقیه منو ترسونده بودن.
خیلی راحت از شیر گرفتم از شیر که نه از ممه چون دیگه شیر نداشتم.امیدوارم ب دردتون بخوره🙏❤️