۲ پاسخ

وای من طبیعی بودم خواهر ولی داغونم کردن🥲13ساعت درد کشیدم

به من گفت طبیعی
گفتم نه دکترم تشخیص به سز بوده

سوال های مرتبط

مامان آوین💞 مامان آوین💞 ۱۱ ماهگی
امشب یاد روز زایمانم افتادم
واقعا چقدر درد کشیدم
روحی و جسمی
از ۶صبح دردام شروع شد و من ب کارای عقب موندم رسیدم تا ۷شب ک رفتم بیمارستان(البته شهرستان بودم بیمارستان محل زایمانم شهردیگه ای بود)اما خب واقعا عجب دلی داشتم😄
وقتی رسیدم بیمارستان حس کردم الان بچه میفته پایین از درد هلاک بودم با ویلچر جابجام کردن
دهانه رحمم ۴سانت بود
همه اینا بکنار تارسیدم باورنکردن درد دارم و موقع زایمانمه
با کلی ادا و فس فس اومدن سوال و جواب ک دکترت کیه و باید معاینه بشی
از ترس و درد داشتم میمردم
معاینم کردن و زنگ زدن ب دکترم
دکترمم گفت الان یادت افتاده میخوای زایمان کنی از ۶صبح درد داشتی الان اومدی
من مرکز ناباروری ام و تا دوساعت دیگه نمیام
بهش مسکن بزنین
منم هرلحظه استرسم بیشترمیشد
همسرم کمکم کرد لباسمو تعویض کنم
پرستار بهم گفت مگه تودت دست نداری بعد دیدن ک دارم میلرزم ب خودم،خودشون ک کمک نکردن فقط غر میزدن از همراهم گله کردن
مادرمم بعدش راه ندادن بااینکه بخش خالی بود و حال من بد
خلاصه دکتر یک ساعت بعد تودشو رسوند و گفت اتاق عمل رو حاضرکنین
ادامشو پایین میزارم
مامان پارسا 🫀🤱🐣🍼 مامان پارسا 🫀🤱🐣🍼 ۱۲ ماهگی
آخ نگم از عمل لابیاپلاستی 🍑🤕
قرار شد بیام بگم چطوری بود . صبح انجام دادم و الان حدودا ۴ ساعت گذشته . صبح رفتیم بیمارستان مهرگان و پذیرش شدم و خب همه چی خوب بود . موقع تزریق بی حسی یکم دردم گرفت ولی خب گذشت . دکتر هی معذرت خواهی میکرد که الان تموم میشه و بهم روحیه میداد و صحبت میکرد که حواسم پرت شه . موقع برش زدن که درد نداشتم ولی نخ بخیه رو حس میکردم که هی میکشید عقب جلو و کوک میزد 🤣 بعدم برام پانسمان کرد و درد هیچی نداشتم و اومدیم خونه . تا رسیدیم برق رفت و من تنبلی کردم پانسمانم رو در نیاوردم تا برقا بیاد. اثر شیاف دیکلوفناک که صبح گذاشته بودم پرید و اینقدر درد داشتم که خدا میدونه . رفتم سرویس شیاف بزارم دیدم یکم خونریزی دارم فک کردم پریود شدم بعد دیدم نه از جای بخیه عام خون میاد. . دیگ نفهمیدم چی شد فقط خودمو انداختم بیرون دستشویی و مامانم‌و صدا زدم و غش کردم . بعد که بهوش اومدم فهمیدم دست مادرشوهرم نو دهنم بوده و حسابی گازش گرفته بودم 🤣بنده خدا اولین بار بود این حالت منو دیده بود فک کرده بود حالا فک من قفل میشه و زبونم میمونه بینش . البته من دختر خونه که بودم از ۷ سالگی موقع آزمایش خون و دندون پزشکی و دیدن خون خودم یا بقیه اینطوری میشذم ولی از ازذواجم به این ور این حالت دیگ بهم دست نداده بود برا همین خیلی ترسیده بود . اما مامانم یکم بهتر تونسته بود منو بهوش بیاره
بچمم انگار ترسیده بود و جیغ میکشید.
مامان نخودچه👼🏻🍼 مامان نخودچه👼🏻🍼 ۲ سالگی
امشب الهی ک بمیرم واسه ای حالم🥲💔

اخرین باری ک پسرم بستری شده بود زمانی بود ک بدنیا اومده بود زود ب دنیا اومد و ب مدت ۷ روز بستری شد چون ریه هاش مشکل داشت
و تو این نه ماه تنها مشکلش سرماخوردگی بود ک تقریبا هر ب دوماه درگیرش میشد
دیشب بردیمش دکتر ی سیتریزین دادو یدونه اسپرع بینی
امشب خیلی بی قراری کرد خیلی و در کمال ناباروری شوهرم گفت ببریمش دکتر نمیتونس نفس بکشه همش بهونه می‌گرفت
شوهرم کلا زیاد اهل دکتر نيست.
ساعت دو شب حرکت کردیم سمت بیمارستان اول گفتن همچیش خوبه چون نه تب داشت نه هیچی بعدش ک علائمش و گفتیم گفت برید رادیولوژی عکس از سینش بگیرید وقتی دکتر عکسو دیده بود
گفت س روز بايد بستری بشه عفونت کرده ریه هاش
و قلب من از جا کنده شد💔
دردناک ترش اونجاست ک امروز همسایه مادر شوهرم و خاله شوهرم دیدنش بعد چند وقت
و کلا خونه مادرشوهرم بودم
حالا شوهرم اومده تو بیمارستان داره با من دعوا میکنه🫠
آخه الان خودم دارم از غصه دق میکنم چرا باید بیاد بگه ک من مقصرم😔
لطفا برای پسرم آیت الکرسی یا صلوات بخونید🫠