۴ پاسخ

دخترا برای مامانای دیابتی هم میگیرن این آزمایشو من سره قبلی دیابت داشتم. ازمایش قنددوره ای زیاددادم برای چکاب قند ولی سره هیچکدوم ازاین محلوله نخوردم الان سوال شد برام دیابتیا نمیدن یا برای ماهارو بدون محلول بوده

چه کپشن قشنگی نوشتی😍
منم امروز این آزمایشو دادم واسم خیلی راحت بود

چه دید قشنگی
مطمئنا بهترین مامان دنیایی

مرحبا به این دیدگاه😍

سوال های مرتبط

مامان 🩵محمد آریا🩵 مامان 🩵محمد آریا🩵 ۱ ماهگی
به وقت ۲۶ هفته و ۱ روز..🤰البته الان ۲۶ هفته و ۶ روز هستم🥰
در دلم کسی جا دارد... که اکنون تمام زندگی‌ام را با حضورش حس می‌کنم. 🤍
به خاطر وجودش، خداوند مرا در آفرینش شریک کرده است... و چه افتخار بزرگی از این بالاتر...
ندیده دوستش دارم... و عاشقانه منتظر حضورش در آغوشم هستم.
هر روز با تکون خوردنت، با بزرگ‌تر شدن شکمم، بیشتر می‌فهمم که خدا چه معجزه‌ای را به من سپرده است... گاهی دستم را روی شکمم می‌گذارم و با خودم فکر می‌کنم؛ آن قلب کوچولویی که آنجاست، قرار است یک روز صدایم کند: «مامان»... 🥹
پسر قشنگم... تو هنوز به دنیا نیامده‌ای، اما تمام دنیای من شده‌ای. با هر تپش قلبت، قلب من هم عاشق‌تر می‌شود. هر روز بیشتر از دیروز بی‌صبرانه منتظر دیدنت هستم.
بی‌صبرانه منتظر آن لحظه‌ام... لحظه‌ای که برای اولین بار تو را در آغوش بگیرم، بویت کنم، صورت ماهت را ببوسم و خدا را هزاران بار شکر کنم که زیباترین هدیه زندگی‌ام را به من بخشید.
تا آن روز... تمام عشق، تمام دعاها و تمام تپش‌های قلبم برای توست. دوستت دارم، ندیده... بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند. منتظرتم، عزیزترین پسرِ مامان. 🤍🩵👶🏻

پ.ن : فقط لباسم با هوش مصنوعی هست وزمینه عکاسی
#بارداری #عکاسی #زایمان #حاملگی
مامان هدیه خدا مامان هدیه خدا هفته سی‌وپنجم بارداری
گاهی آدم برای چیزهایی که دیگران از آن‌ها شکایت می‌کنند، از ته دل شکر می‌کند… 🤍
من این روزها را با تمام وجود می‌فهمم؛
معده‌درد، تهوع، بالا آوردن، ویار، خستگی و روزهایی که واقعاً توانم کم می‌شد…
روزهایی که شاید خیلی‌ها آرزو کنند زودتر تمام شوند.
اما من برای تک‌تک این سختی‌ها خدا را شکر می‌کنم… 🥹🤲🏻
چون پشت تمام این دردها، یک قلب کوچولو می‌تپد؛
دختری که هر تکانش به من یادآوری می‌کند هنوز امیدی در آغوش من در حال بزرگ شدن است. 🎀👣
من یک بار مادر شدم و نوزادم را از دست دادم…
و شاید هیچ‌کس نداند بعد از آن اتفاق، دوباره باردار شدن و این مسیر را با تمام ترس‌ها و نگرانی‌هایش طی کردن برای من چقدر سخت بود.
اما این بار، با همه‌ی تهوع‌ها و دردها،
با همه‌ی شب‌هایی که سخت گذشت،
با همه‌ی لحظه‌هایی که خسته شدم،
با جان و دل تحمل کردم…
چون این سختی‌ها برای من نشانه‌ی حضور توست، دخترکم. 🤍
خدایا شکرت برای تمام دردهایی که به خاطر دخترم کشیدم…
شکرت که دوباره به من فرصت دادی مادرانه منتظر بمانم،
دوباره صدای قلبی را بشنوم،
دوباره تکان‌های کوچکی را حس کنم
و دوباره برای آمدن یک فرشته، روزشماری کنم. 🥹🎀
فقط از تو یک چیز می‌خواهم…
این بار پایان این انتظار،
یک آغوش گرم باشد؛
آغوشی که دخترم را سالم و سلامت در آن بگیرم
و با اشک شوق بگویم:
خدایا… ارزش تمام سختی‌ها را داشت
بماند به یادگار 11شهریور1405😍😍
مامان آریا مامان آریا هفته بیست‌وپنجم بارداری