#پارت دو
خلاصه که ی آشنا پیدا کردم تا تونستم برم پیش دکتر دیگه قبول کرد عملم کنه تاریخ زایمانم بهم داد ۱۴ابان ماه میشدم ۳۸هفته و۵روز منم گفتم خوبه د یگه خیالم راحته .بازم غافل از اینکه چی در انتظاره😂😶
بعضی وقتا اونجوری که می‌خوایم پیش نمیره.
یه روز قبل عملم شبش درد گرفتم طوری که اصلا نمی‌تونستم بخوابم یه درد پریودی می‌گرفت و ول میکرد گفتم باور کن همون ۱۳پیش همون دکتر مجبورم عمل کنم بیشتر استرس گرفتم. فتو دستشویی یه چیز مثل آب ازم اومد پایین و یه ترشح خونی مردممم از ترس .سریع شوهرم بردم بیمارستان بازم شانسم یه مامای فوق العاده بعد اخلاق گفتم اینجوری شدم باز گفت دراز بکش معاینه کنم .دراز کشیدم اینقدر بد معاینه م کرد که به لحظه نفسم بند اومد بعدم داد زد خانم بزار معاینه کنم ..
واقعا نمی‌فهمم چرا به ماما باید اینقدر بد اخلاق باشه من به زن باردار با درد اومد استرس وجودم رو گرفته بعد اون اینجوری رفتار میکرد...
گفت nstبده رفتم دادم گفتن مشکلی نداری برو که سر تاریخ زایمان بیای بستری بشی دیگه رفتم خونه استراحت کردم 2ظهر رفتم بستری شدم ولی درد داشتم همچنان بهم گفتن اگه دردت شدید به دکتر دیگه عملت می‌کنه اگه تا فردا هشت صبح تحمل کردی دکتر خودت میاد و عملت میکنه

۲ پاسخ

نباید اجازه معاینه می‌دادی تو که سز دوم بودی

وقتی زایمان اول سزارین باشه دیگه چه نیاز به معاینه؟همش دست میکنن تو ادم منم بدم میاد سز اجباریم

سوال های مرتبط

مامان نی نی کوچولو مامان نی نی کوچولو روزهای ابتدایی تولد
#زایمان من
من نوبت دکترم۱۳/۸بود ولی خودم نمی‌خواستم گفتم یه قبل از۱۳یا بعدش دکترم گفت من فقط این تایم اتاق عمل دستمه اگر دوست داری۸/۸ببا منم گفتم بهتر گفت وقتی میای بیمارستان بگو درد دارم تایم حامگلیم میشد۳۷هفته و ۶روز منم همون روزی که دکتر گفت رفتم بیمارستان اما غافل از اینکه چی در انتظارمه...
اول که رفتم یه مامای فوق العاده بعد اخلاق تو زایشگاه بود منم با حالت اینکه درد دارم گفتم درد دارم و اینا ..
بهش گفتم زایمان اولم سزارین بود اول اینکه گفت براچی سزارین کردی با اخم یه سوال می‌پرسیدم بزور جواب میداد .گفت دکترت براچی گفته اینقدر زود بیای الان زنگ میزنم بهش وقتی به دکتر زنگ زد دکتر گفت معاینه ش کنید...منم رفتم دراز کشیدم وقتی ماما اومد به قدرییی بد منو معاینه کرد اینقدر درد داشت که اشک تو چشمام جمع شد گفت توکه چیزیت نیست دهانه رحم باز نیست بگیم زایمان زود رس گرفتی دوباره زنگ زد دکترم گفت بزار nstبده..
تو دلم گفتم خانمه دکتر تو خودت به من گفتی زودتر بیام الان داری راهکار میدی که با من چیکار کنن .خلاصه nstهم دادم گفتن مشکلی نداری برو همون تاریخ زایمان که دکتر زده بیا دیگه منم عصبی شدم برگشتم خونه چند مین بعد منشی دکتر پیام داد برگرد بیمارستان دکتر گفته الان می‌تونه عملت کنه منم گفتم تووبه.. سر این قضیه دیگه نخواستم پیش این دکتر عمل کنم رفتم پیش یه دکتر با تجربه تر و بزور تونستم پیشش نوبت بگیرم چون می‌گفت تو از اول بارداریت پس دکتر دیگه بودی بعدم این دکتر همکارمه نمیشه و فلان..
مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۱ سالگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم
مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 ۴ ماهگی
پارت 2
روز بعد باز برگشتم پیش دکترم و ماجرا رو بهش گفتم ایشون هم منو معاینه کرد و گفت درسته
بهم گفتش با توجه به شرایط پیش اومده نظر من اینه که کلا سراغ زایمان طبیعی نرو و بیشتر از این هم منتظر نمون،معرفی نامه بهم داد که برم پیش یه دکتر دیگه که با زیر میزی یه دلیل ساختگی تو پروندم بنویسه و برم واسه سزارین میکرد(تو شهر خودمون خیلی روی سزارین حساسن و گیر میدن،دکترم منو فرستاد یه شهر دیگه که فاصله زیادی باهامون نداره)
فرداش رفتم پیش اون دکتر و درحالی که روز آخر هفته 38 بودم،بهم نوبت داد واسه سزارین
گفت چهار روز دیگه بیا
بهش گفتم من ترشحات موکوسیم شروع شده هرلحظه ممکنه دردم بگیره،معاینه تحریکی هم چندروز پیش شدم،گفت پس با این حساب همین امشب برو بستری شو فردا عملت میکنم😐😂
ساعت 8 شب بود و من فقط تا 9 وقت داشتم برم بستری شم،بعد اون تایم دیگه بیمارستان قبول نمیکرد منو بستری کنه
این شد که از همون مطب دکتر،بدون اینکه برم خونه وسایلمو بردارم،مستقیم رفتم بیمارستان با شوهرم
فقط تو راه به مامانم که شهر خودمون بود زنگ زدمو داستانو گفتم اونم دلداریم میداد که نگران نباشم،فردا تا قبل عمل خودشو بهم میرسونه
مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۱۰ ماهگی
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد
مامان دخترمون🇮🇷 مامان دخترمون🇮🇷 ۹ ماهگی
تجربه معاینه لگن

رفتم جای دکترم ویزیت دادم ، رفتم جای ماما واسه نوشتن فشار و وزن و چک کردن سونو و آزمایش
همرو چک کرد ، بعد منشی اومد گفت که تو معاینه داشتی آماده شو
یه پارچه بهم داد کفت بنداز روی تخت شلوارتو در بیار تا خانم دکتر بیان
منم استرس گرفتم ، قبلا اصلا استرس نداشتم واسه معاینه
دکتر رو صدا کرد ، منم به پشت خوابیدم و زانو هامو دادم بالا ، دکتر اومد دستکش دستش کرد ، یکم ژل ریخت روی دستش پامو باز کرد و گفت آروم معاینت میکنم که دردت نیاد
دوتا انگشتش رو تا ته کرد توم و دور میداد ، و گفت خوبه ، دهانه رحمت بستست
دیگه منم پاشدم و پوشیدم
واسه من چون استرس گرفتم و خودمو سفت کردم یکم درد داشت و بعدش یه درد پریودی اومد سراغم
دیگه رفتم جای دکتر و نامه طبیعی رو ازش گرفتم ، چون میخواستم دکتر بیاد بالای سرم ۷ تومن هزینه داشت
گفتم تحمل دردم کمه ، گفت مینویسم اپیدورال بزنن واست
ماما همراه هم موقع بستری شدن باید درخواست بدم خود بیمارستان بهم ماما همراه میده
بیمارستان موسی بن جعفر میرم
مامان شکلات مامان شکلات ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان آقا کیان ❤️ مامان آقا کیان ❤️ ۱۳ ماهگی
سلام مامانا یه تجربه بزارم هیچوقت شب نرین بیمارستان اگه هم درد داشتین همون روز برین چون ماماهای شیفت شب اصلا خوب نیستن من دیروز درد داشتم رفتم بیمارستان مامای شیفت روز معاینه کرد گفت دوسانت باز شدی بعد نوشت برا سونو گفت تااونموقع پیاده روی کن که اگه سه سانت شدی بستری بشی منم تااونموقع راه رفتم یعنی حدود دو ساعت بعد رفتم سونو راستی یه نکته توجه کنین اگه وزن بچه پایینه بستنی سنتی بخورین وزن قشنگ می‌ره بالا من 32.6وزن بچه1872بودش از اون به بعد بستنی خوردم دیروز سونو دادم3خورده شده بود بعد اینکه سونو دادم ج بردم به مامای شب نشون دادم که مجدد هم خواست معاینه کنه هم خیلی بد معاینه کرد یعنی نمیتونم دستشو چجوری کرد چون من تاحالا چندبار معاینه شدم اصلا درد و این مدلی نبود برگشت گفت یه سانتی یعنی انگار جایی که بیشتر بشه کمتر شده...منم گفتم یه سانت هفته پیش بودم الان ماما شیفت قبل گفت دوسانت خلاصه بخاطر زایمان که بخواد باآمپول فشار باشه اینا بستری نکرد میخواست بخاطر اسهال بستری کنه که منم اومدم خونه