مامان ܣـܝ̇ߺܥ‌‌وܝ̇ߺܣ🍉 مامان ܣـܝ̇ߺܥ‌‌وܝ̇ߺܣ🍉 ۱۷ ماهگی
مامان شاهان جان مامان شاهان جان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
#پارت۴
بعد از نمیدونم چ مدت بود ک بالاخره بچم با ریه های کوچیکش هوارو تنفس کرد و گریه کرد اون لحظه بهترین حس دنیارو داشتم، دکتر ک خیالش از بچه راحت شد اومد سراغ بخیه زدن من، یدونه لیدوکایین بهم تزریق کرد ولی من همچنان دردو حس میکردم یکی دیگه تزریق کرد و مشغول شد، از پرسیدم چندتا بخیه میخوردم تعداد نگفت ولی گفت یکسری بخیه داخلی داری، ی برش خودم برات زدم و بخاطر فشار تا مقعد پارگی داری ک باید بخیه بزنم، بخیه هارو زد و بعد شستشوی کمر ب پایین منو بردن توو بخش
نصف شب بود و من خواب نداشتم صدای ماماهای شیفتو میشنیدم ک در مورد من صحبت میکردن و میگفتن بخاطر بی حوصلگی و تنبلی دکتر زایمانی ک باید ساعت۱ اتفاق میافتاد ساعت۹ انجام داد و بخاطر عجله و اون آمپول فشار بچم توی لگن درست جاگیر نشده بود و بجای ورود با سر با پهلو وارد کانال شده بود و اون حجم پارگی و اون گیر کردن توی کانال بخاطر قصور پزشکم بود
در کل درداش قابل تحمل بود مامای شیفت خوب بود، ولی اگه ب عقب برمیگشتم حتما مامای همراه میگرفتم چون توو اون لحظه هیچکدوم از چیزایی ک بلدی رو بدون کمک نمیتونی انجام بدی و شاید اگه ماما داشتم این اتفاق برام نمی افتاد