مامان جانان و شاهان❤ مامان جانان و شاهان❤ ۴ سالگی
مادرشوهرم از ساعت ۳ اومده خونمون ۴تا گونی برنج ۳تا روغن ۵کیلویی ۵کیلو ۶ کیلو حبوبات ۴،۵تا تن ماهی اما اصلاااااا ب خودش زحمت نمیده ک دوتا پیمونه بزرگ بزاره با تن بخورن یا عدس پلو اینا بزاره من ۳تا تیکه مرغ کوچیک داشتم ظهر گذاشتم با ۳تا پیمونه برنج دیدم ساعت ۳ اومد سفره انداختم (شوهرم ساعت ۳ اومد با مامانش) نشستیم دیدم اینم نشست گف من هوس کاهو کردم میخورم دیدم نشست غذا خورد قشنگ گف ته برنج هم بزارید برا محمود نخورده (پدرشوعرم)گفتم میگفتی میای من برنج زیاد میزاشتم سرزده درست نیس قیافه گرفتم حرفم نزدم باش (الان یسریا میگن مامانتم بود اینحوری میکردی مادرشوهر من هروز یا یروز درمیون یروز درمیون خونه ماعه ناهار شام ۹ماه پدرشوعرم خونه ما بود یکلام نگف بجا دست درد نکنه ی شب بیا خونه ما جلوت تخم‌مرغ بزارم ) خلاصه الآنم اینحاس قصد رفتن ندارع منم شام ندارم نمی‌دونم چی بزارم اگر شامم نزارم شوهرم میاد عربده و داد و غر ک چرا شام نزاشتی و برو خونه ننتو(مامانمم نیس پیش شوهرشه) حالا بگید چیکار کنم کسی دعانویس سراغ داره قیمت مناسب باش دعا بگیرم خسته شدم از این زندگی دعا بگیرم بلکه بره خونشون نیاد اینجا دیگ شوهرمم اخلاقش خوب ش 😭😭😭😭