# پارت یازدهم .منو انتقال دادن ریکاوری و چون فرداش عید بود انگار خاک مرده ریخته بودن ن پرستاری بود ن بیمار بری و تنها یه پرستار اونجا بود و هی زنگ میزد بیاین بیمارو ببرین و نمی امدن خلاصه دردام اونجا شروع شد و من تا دونیم توی ریکاوری بودم و با درد و گریه بلخره منو اوردن بخش و خانوادم دورم بودن ولی من از شدت درد چیزی نمی فهمیدم جز اشک و هرچی می گفتیم بیاین امپولی چیزی بزنی کسی نبود و عین خیالشون نبود مثلا بیمارستان خصوصی بود و ۳۰ میلیون ازمون گرفته بودن غیر پولای دیگه از قبیل پول همراه یا خور خوراک همرا ولی اصلا رسیدگی نداشتن شب شد و خانواده ام رفتن و من واقعا ضعف شدید داشتم اخه از ۸ شب قبل هیچی نخورده رودم و هرچی می گفتم نمیذاشتن چیزی بخورم درد داشتم و فقط شیاف اونم گاعی میدادن جام پر خون بود و عوضم نمی کردن دوتا خواهرام پیشم مونده بودن و سوهرمم هی می امد سر میزد اونقدر درد کشیدم که بی حال شدم و د حتی قدرت اشک ریختن نداشتم بچه هامو اوردن و با کمال تعجب دخترم ۱و ۸۵۰ بود و پسرم ۲و ۵۵۰ و معلوم بود سونو وزنو اشتباه گفته اونام با شیر خشک تغذیه میشدن و من حتی توان بغل کردن یا بوسیدنشونو نداشتم خلاصه ساعت دو شب بهم اجازه دادن چیزی بخورم و برام چایی و دوتا دونه نون سوخاری کوچیک اوردن زورکی پایین دادم امدن سونمو کشیدن و گفتن راه برو با کمک خواهرم و با درد زیاد پاشدم رفتم یرویس و خودمو شستم و راه رفتم چند قدم و بچه هامو یکم بغل کردم و نگم از دردای که بعد هز خوردن چایی کشیدم دلپیچه و هر دقیقه دستشویی رفتن و بله من گلاب به روتون اسهال شده بودم چون نزدیک ۳۰ ساعت بدون غذا بهم نون سوخاری داده بودن

۱ پاسخ

الهی دختر خوبه؟وزنش کم بود.پسرت خوب بود وزنش

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۸ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان شکوفه سیب🩷🎀 مامان شکوفه سیب🩷🎀 ۱ ماهگی
تجربه سزارین ۲
بقیه خانما نهایت یکساعته از ریکاوری میرفتن ولی من چون پاهام نمی‌تونستم تکون بدم تا سه چهار ساعتی ریکاوری بودم، ولی اینم بگم زمان به شدت سریع میگذشت
تا اینکه از بخش امدن منو ببرن از این تخت به اون تخت که جابجا میکردن اولین درد شدید شکم رو اونجا احساس کردم و تازه فهمیدم چه بلایی سرم امده
بردن بخش اونجا باز منتقل کردن به تخت اتاق که اونجا هم باز درد داشتم
نی نی رو دکتر اطفال گفته بود نیاز به ان ای سیو نیست با آزمایشات، آوردن پیشم، دوسش داشتم ولی اثر بیحسی میرفت و درد نمیذاشت اونطور که باید لذتشودببرم
مسکن هم نمیزدن چون باید اثر بیحسی میرفت و از بدن من دیر داشت میرفت
تا ساعتای ۴ درد کشیدم بعد بهم مسکن زدن با مسکن درده قابل تحمل بود، اما ساعت ۹ شب دوتا پرستار امدن با کمک همراهیم سوند رو کشیدن و گفتن باید بیای از تخت پایین
اون درد ناحیه شکمم حین پایین امدن از تخت وحشتناک ترین تجربه دردی بود که تا حالا داشتم، به سختی تا سرویس بهداشتی پاهام کشیدم زمین و رفتم داخل سرویس سرم گیج میرفت، به سختی برگشتم رو تختم
مامان یزدان🤰😍🩵 مامان یزدان🤰😍🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم زایمان سزارین
بعد اینکه بچه رو در اوردن یه سردرد بدی اومد سراغم به پرستاری که بالاسرم وایستاده بود گفتم سرم درد میکنه گفت فشار دادن بچه رو در اوردن واسه همین طبیعیه نگران نباش بعد چند دقیقه سرم خوب شد فقط همون چند لحظه بود نیم ساعت طول کشیدن تا بخیه رو بزنن بعد بچه رو قبل من برده بودن ریکاوری بعدش منو بردن ریکاوری بچه سردش بود اوردن گذاشتن رو سینم گفتن اینجا نگهش دار تا گرم شه نیم ساعت ریکاوری بودیم بعدش بردن بخش ۶ ساعت نباید تکون میخوردم و هیچی نمی خوردم بعد از ۶ ساعت دیگه کم کم مایعات خوردم خداروشکر دردم کم بود ساعت ۵ عصر اومدن گفتن پاشو راه بریم اول سوند رو در اوردن و منی که می ترسیدم از سوند از شانس بدم سوند در نمیومد پرستار قبلی که سوند رو گذاشته بود آب مقطر زیاد زده بود هرچقدر خالی می کرد سوند در بیاد بازم داخلش هوا بود واسه همین در نمیومد و خیلی درد بدی بود خلاصه بعد از چند بار خالی کردن آب بالاخره در اومد بعدش با کمک پرستار و مامانم پاشدم نشستم بعدم یواش یواش از تخت اومدم پایین بر خلاف تصورم که فکر می کردم سخته اصلا سخت نبود و من خیلی راحت راه افتادم کمی راه رفتم بعدشم سرویس رفتم و اومدم دوباره دراز کشیدم بعد از اونم چند بار دوباره راه رفتم خداروشکر خوب بود فقط وقتی دراز می کشیدم فعلا نمی تونستم به پهلو بخوابم فردای اون روز هم اصلا نتونستم برگردم به پهلو درد شدیدی می پیچید تو شکمم دیگه هیچ مشکلی نداشتم هم من هم بچه چند بار دستشویی رفتیم واسه همین مرخص شدیم خلاصه ماهم اینطوری زایمان کردیم و من اگه بازم برگردم عقب صددرصد سزارین انتخاب میکنم
صاحل صاحل قصد بارداری
پارت ۳
بعد منو دادن ریکاوری اونجا همه مریضا داد و بیداد میکردن منم پمپ درد داشتم همس فشار میدادم نگران بودم درد شروع شه بعد از بیست دقیقه کم کم درد شروع شد ولی قابل تحمل بود همراه با یکمی سر درد ک اونم قابل تحمل بود و من از اتاق عمل وقتی بی حس بودم گفتم ماساژ رحمی برام انجام بدن ولی پرستار اومد ریکاوری یکبار دیگه برام فشار داد دردش وحشتناک نبود ولی خب طبیعیه آدم بترسه چون به هر حال شکمتو تازه بخیه زدن
دیگه بعد از چند ساعت بالاخره ساعت سه منو فرستادن بخش و اونجا پمپ درد همرام بود تند تند میزدم فک کنم دلیل اینکه زیاد اذیت نشدم همون پمپ درد بود بعدش توی بخش سریع اومدن ماساژ رحمی یکبار دیگه میگفتن نیازه و اونجا درد داشتم چون سری نود درصدش رفته بود و دیگه برام شورت انداختن و نوار بهداشتی بزرگ دیگه خون ریزیم روز اول خیلی خیلی زیاد بود ولی روز دوم خیلی خیلی کم شد دیگه خانواده اومدن روی سرم نی نی رو دادن بهم خداروشکر همه چیش خوب بود...درد داشتم همزمان ولی نه درد خیلی وحشتناک ی درد قابل تحمل بود و به محض اینکه شیاف برام گذاشتن درد خیلی کم شد و دیگه عالی بود ولی گرسنه بودم خیلی دلم میخواست یچیزی بخورم ک اجازه نداشتم تا روز بعد چیزی بخورم فقط سرم می‌گرفتم روز بعد هم راه رفتن بعد زایمان یخورده برام اذیت کننده بود ولی نکران نباشید وند قدم که بردارید کاملا عادی میشه براتون
خلاصه من راضی بودم شماهم نگران نباشید انشالله خوب‌و راحت پیش می‌ره براتون
مامان دو قلو ها مامان دو قلو ها ۱۷ ماهگی
# پارت دوهزدهم . بله دردسر جدبد دلپیچه های سدید که بهم حس مردن میداد درد رحم و جای عمل و دلپیچه باهم فاطی شده بود و هر دقیقه با اون همه بخیه باید می رفتم دستسویی و خواهر بچاره ام با من اسیر و اونیکی با بچه ها و خلاصه با هر بدبختی گذشت و صبح شد خواعرم وقتی حال بدمو دید رفت و با پرستار بحث کرد و کل صبح رو من درد کشیدم و نی تمدن بهم یر بزنن شوهرم امد و بحثو دعوا کرد بهم مورفین زدن و حالم بهتر شد و دکترم ساعت ۴ امد و ترخیصم کردو من خوشحال از ترخیصم و خواارام وسایملمو جمع کردن و بچه هلروورداشتن و منم با کمک سوهرم و خدماتی با ولیچر رفتم توی ماشین و رفتم خونه پدرم.درد داشتم و من هی شیاف استفاده می کردم پسرم واقعا اذیت می کرد و شبا نمیذاشت بخوابیم و کل خانواده من درگیر ما بودن🤧😂بلخره با هر بدبختی بود درد عملم کم شد و من شیاف شد رفیقم تا دردامو تحمل کنم بعد ۶ روز یهو حس کردم کشاله رون سمت چپم درد می کنه و بله انگهر یکی پامو کشیده بود و پام در رفته بود و هر لحظه دردش بیشتر میشد
مامان هدیه امام رضا🥹😍 مامان هدیه امام رضا🥹😍 ۷ ماهگی
پارت دوم زايمان.

سوند كه وصل كردن وپرده كشيدن جلو صورتم .بهشون گفتم من هنوز حس دارمم پرستار بهم گفت نگران نباش هنوز شروع نكردن درصورتي كه من كامل بيحس بودم شكمم پاره كردن بود داشتن بچه بيرون مي اوردن،خيلي سريع كارها پيش رفت وصداي گريه بچه شنيدم خيلي حس خوبي داشت كلي دعا كردم وبراي دوست هام.واونهايي كه چشم انتظارن،بچه اوردن كنار صورتم ولي سريع بردنش.لباس تنش كنن.شروع كردن شكمم دوختن من همه چيز ميفهميدم حس ميكردم ولي هچي هچي درد نداري،ويه نيم ساعتي طول كشيد شكم دوختن.خلاصه كارهاي عمل تمام شد منو اوردن ريكاوري،دوساعتي ريكاوري بودم وبچه اوردن كه بهش شير بدم.بعداز دوساعت امدن منو بردن بخش.كه اونجا همسرم ديدم خواهرم ومادرم.وقتي منو بردن بخش امدن زير پام نوار اينها گذاشتن وبهم شيافت زدن،من گيچ بودم،وداشت يواش يواش حس هام بر ميگشت.ساعت٧شب بود بهم اجازه دادن شروع كنم مايعات خوردن،گفتن بخور بعد بايد بيايم سوندت در بياريم،خلاصه خوردم امدن كه سوند در بيارن من خيلييي درد كشيدم ولي هم تختي هام اصلا درد احساس نكردن.وراحت بود براشون.ولي من وسوختم وقتي يك دفعه كشيد.گفتن بايد پاشي راه بري راه رفتن اول واقعا درد داره ولي هرچي بيشتر راه بري خيلييي بهتره.ودردت رو اروم ميكنه.فرداش مرخص شديم وامديم خونه.
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۴ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن