۵ پاسخ

خدا حفظشون کنه سر تو هم سلامت

خسته نباشی واقعا

دلم غذاتو خواست

خسته نباشی دلاوررر اون یکی بچت چند سالشه

خدا قوت مادر

سوال های مرتبط

مامان مرسانا مامان مرسانا ۹ ماهگی
دومین متن
بعد از ترکیدن آماده شدیم رفتیم بیمارستان بدون کوچکترین دردی که واقعا خودم میترسیدم هی دعا دعا میکردم که درد بیاد ولی اصلا انگار نه انگار تو طول مسیر ازم چند باری آب به اندازه زیاد ریخت تا برسم بیمارستان رسیدیم و بستریم کردن بیمارستان بهارلو تهران یه اتاق بردن که فقط خودم بودم آوردن بهم سرم وصل کردن و یه آمپول هم از کنار پام زدن و چند تا آمپول هم به سرم ساعت ۱۲:۳۰ بستری شدم تا ساعت ۱:۳۰ تو اتاق تنها حوصلم سر رفت هیچ دردی هم هنوز نیومده بود به ماما گفتم میشه مادرم بیاد حوصلم سر رفت رفت گفت مامانم اومد با آبمیوه و خرما که از قبل گفته بودم بگیرن بعد آروم آروم دردام شروع شد چون مادرم کنارم بود دیگه ماما نموند پیشم می‌رفت چند دقیقه یه بار میومد سر میزد بودن مامانم خیلی خوب بود تا دردام شدید شد ماما گفت برو به شکم و کمرت آب بگیر که این کار خیلی خوب بود درد رو کمتر میکرد با زیادشدن دردام چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم معاینه کرد گفت فعلا ۳ سانتی باید تا ۵ برسی تا بگم دکتر بیاد بزنه با سختی و تحمل درد زیاد به ۵ رسیدم گفتم بگو بیاد دکتر بزنه که گفتن دکتر تو اتاق عمله گفتیم بیاد دوباره یک ساعت درد افتضاح کشیدم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی دیگه نمی‌زنم خون ریزی داری شدید وضعیت بچه هم خوب نیست حالا بچه هم نیومده بود جلو هی موقع دردام گفتن زور بزن تا بچه رو بکشیم بیاریم جلو سخت بود ولی خدا کمک کرد از پسش بربیام حدود نیم ساعت تلاش کردن تا بچه رو بیارن جلو بعدش بچه اومد بیرون خدا رو شکر بعد از اومدن بچه تمام دردا تموم شد چون از زایمان قبلیم تا الان ۱۰ سال گذشته بود سر اون خیلی سخت شد و
مامان نفس🐥💕 مامان نفس🐥💕 ۱ ماهگی
پارت 6
هی برش میداد هی میدید بچه نمیاد دوباره برش میداد تا خود رونم رفته بود . یهو گفت زور بزن دو سه تا زور محکم زدم اونم بچه رو نگه داشته بود یه نفر هم افتاد رو شکمم فشار میداد تا بچه بیاد پایین یهو نینی با جیغ و داد و گریه اومد و شد همه کسم فورا گذاشتن تو بغلم نینی هم چشاش رو کامل باز کرده بود داشت گریه میکرد . بچه رو بردن لباس بپوشونن اون کنارم لباس میپوشید منم اینور در تلاش بودن جفت رو در بیارن نفس خانوم هم کلااا گریه کرد کل اون یک ساعتی که داشتن منو بخیه میزدن گریه کرد. برای اینکه حواسم پرت بشه پرستار می‌گفت شوهرت کل روز رو پشت در مونده منتظر شماست منم می‌گفت راست میگی وای راست میگی 🤣🤣.
نظافتچی می‌گفت هفت هشت ساعت مامانش جیغ و داد زده بچش هم به خودش رفته از وقتی اومده داره جیغ و داد میکنه می‌گفت تا دو دقیقه میخواستم بخوابم تو خواب هم زایمان می‌دیدم انقد داد زدی 🤣
منو نینی رو سوار ویلچر کردن و رفتیم تا دم در گفتن همراه فاطمه بیاد یهو از یه در شوهرم اومد از اون یکی در مامانم و مامان بزرگم  ببین یه جوریییی داد زده بودم اینا فکر کرده بودن من مردم یا دارم میمیرم هیشکی بچه رو نگاه نکرد همشون منو فقط میبوسیدن خدارو شکر میکردن  شوهرم رو نزاشتن بیاد دیگه داخل ولی مامانم و مامان بزرگم اومدن مامانم کمک کرد یکم خودمو جمع و جور کردم کل دستام پاهام خون بود کمک کرد شستم  انقدر ماساژ رحمی داده بودن نا نداشتم رو پا وایستم  مامان بزرگم شلوارش رو در اورد گفت اینو بپوش همه زندگی من با خون یکسان شده بود 🤦🏻‍♀️
مامان محمدحیدر مامان محمدحیدر ۱ ماهگی
تجربه زایمان
من ۴۰ هفته و ۵ روز بودم ولی هیچ طوری دردام شروع نشد دکترم گفت بیا تا معاینه کنم ببینم چطوری رفتم مطب معاینه کرد گفت دهانه رحمت بسته است و بیشتر از این هم نمیشه بمونی من گفتم میخوام طبیعی باشم گفت با آمپول فشار هم فک نکنم بتونی زایمان کنی سزارین میشی گفتم اشکال نداره من تلاشمو میکنم دیگه نامه داد گفت برو بیمارستان نوار قلب بگیر ببینم امشب بستری بشی یا فردا رفتم بیمارستان معاینه کردن و نوار قلب گرفتن گفتن امشب باید بستری شی ساعت شیش بود بستریم کردن تا کارمو کردن ساعت ۸ شب معاینه کرد گفت یه سانتی دیگه دوز اول رو برام شروع کردن دردای کمی میومد سراغم منم پاشدم پیاده روی کردم و ورزش کردم ساعت دوازده شب بود زنگ زدن دکترم گفت تا ساعت یک شب سرم بگیرم بعد استراحت بدن تا شیش صبح ، ساعت یک که سرم رو قطع کردن دیگه منم دردی نداشتم یکی دو ساعت خوابیدم دیگه ساعت ۶ اومدن دوز دوم رو برام وصل کردن اینم بگم شب معاینه کرد گفت همون یه سانتی ولی دهانه رحمت خیلی نرم شده
دوز دوم رو که صل کردن دیگه دردام شدید تر بود منم مدام راه میرفتم و ورزش میکردم وقتی دراز میشدم دردام خیلی بیشتر میشد همراهم کمرمو ماساژ میداد خوب بود برام تا ۱۱ و نیم ظهر که معاینه شدم گفتن ۴-۵ سانتی دیگه دکتر گفت یه ساعت استراحت بدیم سرم که قطع شد بازم درد داشتم ولی با فاصله بیشتر
ادامشو پارت بعد مینویسم
مامان دنیز👶🩷🌊 مامان دنیز👶🩷🌊 ۴ ماهگی