خانوما من ک خودتون میدونید بارداریم چطور گذشت شوهرم چطور باهام رفتار کرد گریه کردم بیشتر وقتا فک میکردم بعد اینکه زایمان کنم دیگ کلا عوض میشه و منو خیلی دوست میداره چون زایمان خیلی دردناک و وحشتناکه ولی ولی همه چی برعکس شد شوهرم با اینکه من زایمان خیلی خیلی سختی داشتم ی بار هم چه تو بیمارستان روبرو چه تو گوشی با پیام یا زنگ حالمو نپرسید من بهش گفتم ک مردم زنده شدم گفت باش تموم شد تموم شد بعد زایمانم هم مادرش چند بار منو به گریه انداخت الآنم گ خونه خودم هستم مادرشوهرم ازم مراقبت می‌کنه ولی بخاطر نوه اش نه بخاطر من ک بخورم شیر داشته باشم بچمو سیر کنم وگرنه از من هم مراقبت نمی‌کرد الان میگین مامانت چرا نمیاد مامانم دوره و دو سه بار فقط تونست بیاد ولی واقعا الان ۱۲ روزه انگار اینجا تو زندان هستم و زیر فشار روحی هستم چندین بار منو به گریه انداخت همش ناراحت افسرده هستم شوهرمم شهرستان دانشگاهه یعنی صبح تا شب هم اینو دخترش پیشم میمونن یعنی الان تو ی وضعیتی هستم ک دارم میمیرم

۱۱ پاسخ

قدمش مبارک ولی عذر میخوام چرا اینقدر زود بچه دار میشین وقتی میبینین هنوز یه سری مشکلات اساسی با همسرتون یا خانواده ش دارین ؟ کدوم مردی با اومدن بچه اخلاق و رفتارش بهتر شده؟ زوج های نرمال هم بعد اومدن بچه مدت ها تنش دارن، سنی هم ندارین که بگین میترسیذین دیگه بچه دار نشین

خودت برو خونه مامانت تا ۴۰ روزگی

فقط من زایمانم مونده

عین همیم گلم

دیگه سرپا بشی خب مادرشوهرت بره

عزیزم ببخشید اما مادرت خیلی بی مسئولیته

حداقل خودت برو خونه مادرت ولی هیچ مردی با اومدن بچه آدم نشده همونایی هم که باهم قبل بچه دار شدن خوب بودن بعد بچه دار شدن همش بخاطر بچه درحال جنگن

یعنی چی مامانم دوره ! دوره که دوره برا زایمان دخترش هرچقدم دوره یا باید بیاد یا تو باید بری برا چی ولت کرده بین قوم الضالمین جمع کن بلیط بگیر برو با بچت پیش مامانت . اون بچه مادر قوی میخاد نه ی مادر افسرده

کاش به این فکر که بچه بیاد همه چی خوب میشه نمیبودی چون این حرف چرتیه ادما تا نخوان تغییر نمیکنن و کسی نمیتونه عوضشون کنه هعی انشالله که همه چی درست بشه برات و اوضا به کامت بشه عزیزم

همین ک مراقبته خیلی خوبه عزیزم..کلا هم تو بارداری هم تا چن وقت بعد زایمان زود رنج میشیم

خداب دادت برسه عززیزم. انشاالله زوده زودخوب میشی وسرپامیشی اونام میرن خونشون راحت میشی

سوال های مرتبط

مامان آیسا💖ویهان💙 مامان آیسا💖ویهان💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان
هنوز کامل تو حال خودم نبودم همش میگفتم بچم چی شد
سالمه یا ن
چند بار پرسیدم
بعد نیم ساعت گفتن باید. بریم تو بخش
وقتی رفتم شوهرم و همه منتظر بودن خیلی شیرین بود اون لحظه
رفتیم تو بخش و همونجا خواهرم تا مونو دید دوبار از حال رفت و بی هوش شد ۱۸سالش هست همراه کسی تا حالا بیمارستان نرفته بود و یکدفعه ترسید
ولی من از اتاق عمل و دکترم و همه چی راضی بودم
فقط خونریزیم زیاد بود ک یکم اذیت شدم و پرستارا می اومدن لخته
لخته خون از بدنم می اوردن بیرون ،، فقط همین یکم اذیتم کرد
و موقعی که میخاستم برا اولین بار بعد عملم راه برم فشارم می افتاد و حالم خراب میشد برا همین یکم تو بخش اذیت شدم تنها چیزی ک می‌خوردم هم آب میوه بود و ی کاسه سوپ بود
ولی فشارم کلا پایین بود
و اینکه پمپ درد واقعا راضی بود جواب میداد
وقتی دردم شروع میشد دکمه پمپ درد و سه بار ک میزدم راحت میشدم
ولی درست استفاده کنید از پمپ درد تا تموم نشه و برا موقع راه رفتن تون حتما نگه دارین ک اونم موقع که درد دارین دکمه رو بزنین خیلی خوبه .دردتون کم میشه
من نمیدونستم و دکمه رو زود زود زدم و تموم شد بعدش دوباره شیاف گذاشتن برام راحت میشدم
شب ساعت ۱ شب هم مرخص شدیم
الان هم ۵ روزه زایمان کردم بخیه رو هم هنوز نکشیدم ولی همه کارامو خودم میکنم خونه بابام هستم
یعنی میخام اینو بهتون بگم بخیه ام هم الا درد ندارع اذیتم نمیکنه
فقط یکم زیر دلم ی کوچولو بعضی وقتا درد می‌کنه ک اونم خیلی کمه
اینم از تجربه من
و الان هم زردی پسرم رو ۹ هست امیدوارم بیاد پایین
و اینکه اصلا مثله من از زایمان نترسید بی خیال بشین آسون بگیرین ک خیلی شیرینه 😍
مامان یزدان مامان یزدان روزهای ابتدایی تولد
پارت دو زایمان من
منو بردن اتاق عمل فوری رو تخت نشوندنم بعدش بهم دلداری میدادن ک سالم بچتو بغل میگیری چون بچم افت قلب پیدا کرده بود
بعدش بی حسی زدن منو درازوندن پاهام بی حس شد بعدش شروع ب کار کردن بعدش بهم رسیدگی کردن دیدن من دارم از حالم میرم چند تا سرم پشت سرم هم دستام میلرزید بعدش بچه رو ک در آوردن صداشو نشنیدم بعدش با چند تا ضربه ک بهش زدن صداش اومد دلم آروم شد ولی بچمو سیاه کبود کرده بودن
خب خلاصه منو دوختن دادن ب بخش بچمم بردن مامان بیچارم آنقدر گریه کرده بود ک نگین شوهرمم ک داشت سکته میکرد منو ک آوردن بخش مامانم آروم شد شوهرمم ک من تو اون حال هی منو می‌بوسید 😍😂خیلی حال داد ولی بعدش نی نی آوردن گذاشتن رو من شیر دادم بعدش اون شب موندم فردا دکتر اومد گفت باید ی روز دیگ بمونی من نگران شدم شوهرمم همین طور بعدش من سوال کردم گفتم چرا گفت باید از سر بچت سونو بگیرم لز کتفش از لگنش گفتم چرا گفت باید بررسی شه اونقدر گریه کردم گفتم خدایا نظر میکنم بچم طوریش نشه هزار بار بچه منو بردن آوردن ی بار گفتن جیش نکرده ی بار گفت ریفلاکس باید چک بشه اوفف خیلی بد بود دو روز بعدش دکتر نوزاد اومد نگاه کرد سونو انجام دادن هیچ مشکلی نبود ب جز سرش ک درد طبیعی کشیدم ب سرش فشار اومده بود یکم نمیدونم آب یا خون جمع شده بود زیر پوستش اونم دکتر گفت میره و از فشار ی چشش خون بود چون سر بچه بالا بود فشار ک بهم میومد انطوریش گرده بود اونا هم نفهمیدن گیجا خب خلاصه اومدم خونه خودم همه ریختن سر بچه من نتوستم‌استراحت کنم‌ خواهرشوهرم فوری بچه دوروزه رو برد حموم کونشو شست حموم‌ماهم‌یخه فوری لباسشو عوض کرد گلا بچه شده بود عروسک بار دوم‌ک‌خواست عوض کنم نذاشتم
مامان آریان مامان آریان ۵ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان هدیه ائمه مامان هدیه ائمه ۸ ماهگی
و آخرین پارت داستان بارداری من
همه گذشت و گذشت و گذشت
تا رسیدم ب ۴۰ هفته
تموم سختی ها رو ب جون خریدم
تموم حرف ها رو شنیدم
تموم گریه ها رو کردم
تموم شب بیداری ها رو کشیدم
فقط و فقط بخاطر دو تا چیز
سر پا گذاشتن زندگیم و دخترم ک بسلامتی بیاد بغلم
درسته شوهرم کنارم تو سختی نیست
اما همین ک میبینه حالم بده میاد نازم رو میخره همین ک نگرانم میشه
همین ک پیشمه برام ی دنیا ارزش داره
الان همه پل ها رو کنار گذاشتم فقط مونده زایمان
ک بیام پارت زایمان و تجربه زایمان رو براتون بزارم
ازتون میخام فقط برام دعا کنید
مث خواهرتون شاید خیلیاتون جای مادرم باشید تو گهواره
ولی همتون برام عزیز هستید
تنها کسایی هستید ک همیشه کنارم بودن و باهاشون حرف زدم
الان فقط منتظر زایمانم هستم
درسته موجودی کارتم ۱۵۰ تومنه ولی برام مهم نیست
چون میدونم خدا باهامه
میدونم شوهرم الان موجودی کارتش کمتره از منه
میدونم چون زندگی سختی خودش رو داره
فقط میخام برام دعا کنید ک راحت زایمان کنم
یاعلی