تجربه از شیر گرفتن پسر عزیزم رو بگم شاید براتون مفید باشه
من روز یکشنبه هفته پیش توکل بخداکردم و دیگه شیر به پسرم ندادم روش یه تیکه کوچولو چسب برم زدم وقتی گفت ممه میخوام نگاش کرد اما دیگه نخورد گاهی بهانه میگرفت اما من نشونش میدادم میگفتم اگه میخوای بیا بخور مامان جان اما اوق میزد فرار میکرد تا سه شب شبا که میخوابید بیدار میشد نق میزد آب بهش دادم و کم کم عادت کرد
من سینه هام بیش از حد ورم کرد از شیر جوری که دستام تکون نمیخورد دیگه
داروخونه قرص کاپرگولین داد (اگه اسمشو اشتباه ننوشته باشم) به همراه قرص چرک خشک کن
اگر شما هم اذیت میشید حتما برید داروخونه راهنماییتون کنه
سینم ۳ روز پر شیر بود بعد کم کم نرم شد
فواید از شیرگرفتن پسرم☺️
خوابش منظم شد حتی دیگه خودش میاد تو بغلم دراز میکشه میخوابه
غذاخوردنش خوب شده چون از عید به بعد غذا خوردنش خیلی بد شده بود
خداروشکر گذشت و پسرم راحت شد
اما بسیاااااار لجباز دل نازک و ددری شده بگی بالاچشمت ابرو زار زار گریه میکنه که پرسیدم گفتن که عادیه و باب دلش راه برو بعد دوماه دیگه عالی میشه

۸ پاسخ

عزیزم قرص روچقدخوردی می گن درهفته دوباربیشترنمی شه خورداونم نصف

عزیزم

خداروشکر عزیزم منم پسرم از شیر گرفتم دقیقا یکم لجباز و دل نازک شده‌ و همشم دلش میخاد بره بیرون

من‌پسرمو دیروز جدا کردم شب ک ب زور خوابیده ساعت ۳ دوباره ۸ پاشده کلی گریه کرده پسرشماام اینطوری بود؟

چن‌روز کشید عادت کنه؟

خداروشکر

ماشالله خدا قوت موفق باشی

خدارو شکر که این مرحله‌ رو هم رد کردی

سوال های مرتبط

مامان رونیکا مامان رونیکا ۱ سالگی
سلام خانما . روزتون خوش
خواستم تجربه از شیر گرفتن رونیکا رو باهاتون اشتراک بزارم شاید به درد بخوره

رونیکا خیلی خیلی به سینه وابسته بود صبح تا شب
شل تا صبح سینه دهنش بود واسه همین تصمیم گرفتم از شیر بگیرنش . حتی خواب هم زیب سینه میخوابید و میترسیدم از شید بگیرمش دیگه نخوابه ولی ...
رفتم حرم و انار بردم روش یاسین خوندم تو حرم شیر بهش دادم و بعد انار خورد و دیگه بهش شیر ندادم .صبر زرد از عطاری گرفتم یه کوچولو به نوک سینه زدم تلخ . یه بار. گفت ممه بهش دادم گفت تلخه تلخه دیگه نیومد سمتش
اگه گاهی هم میومد خودش میگه نه تلخه

واسه اینکه سینه خودم درد نگیره هم تا یه هفته شب ها زمانی که خوابش عمیق بود بهش شیر میدادم و روز ها اصلا
دیگه شیر سینه خشک شده و اونم شب بیدار نمیشه واسه شیر
آیت روش نه خودتون اذیت میشین نه بچه .
واسه خوابش هم شب اتاق رو تاریک میگنم کنارم دراز میکشه ده دقیقه باهاش صحبت میکنم نازش میکنم میاد تو بغلم خودش خوابش میبره

گفتم بهتون بگم شاید لازمتون بشه
مامان کوچولو مامان کوچولو ۲ سالگی
یک آبان شروع کردم به قطع شیر یعنی از بک روز قبل حدودای بعد از ظهر تصمیم قطعی گرفتم چون دخترم افتضاح وابسته بود هر نیم یاعت شیر میخورد شبا چندین بار دیگه کنارم میخوابید و سینه دهنش میموند تا صبح دیگه داشتم دیوانه میشدم از بیخوابی از اینکه طول روز کلا چسبیده بهم و غذا هم نمیخوره دندوناشم حس کردم میخواد خراب شه و تصمیم نهاییمو گرفتم قبلا هم چندبار خواستم قطع کنم اما گریه کرد دلم سوخت طاقت نیاوردم اما اینبار دیگه تصمیمم جدی بود خصوصا تو اسفند بعد یک سالگی دخترم بردم دکتر و بهشگفتم گفت اگه روزانه بیشتر از یه بار میخوره شیر قطع کن چون الان شیر تغذیه نیست برای بچه بالای یک سال بجاش پاستوریزه بده اینطور شد که دیگه ندادم دخترم بسیار وابسته بود گریه کرد بهانه گیری کرد اما خداروشکر رفته رفته نه شبا بیدار میشه نه دیگه یادش میوفته تغذیه اش بگم بهتر نشده اما گاهی لااقل غذا یادش میوفته کمی لاغر تر شده چون زیاد بهانه و دلتنگی شیر داشت اما یواش یواش داره بهتر میشه حداقل ازم درخواست غذا میکنه درسته کم میخوره اما شکر اون آویزون موندنا تموم شد چون خودم بشدت لاغر شده بودم دیگه داشتم به مرز جنون میرسیدم 🤣 اینم تجربه ی ما اما خب دختر من الان قبل خواب ظهر و شب شیر پاستوریزه میخوره نمیشه که کامل قطع کرد جایگزینی باید باشه
مامان آرینا گلی🌸 مامان آرینا گلی🌸 ۲ سالگی
مامان جذابم👀❤️ مامان جذابم👀❤️ ۲ سالگی
سلام تجربه من از شیر گرفتن پسرم

پسرم کامل شیرخشکی بود تا یک سالگی مرتب میدادم یک سال و یک ماه بهش شیر پاستوریزه دادم اینم بگم شیر شبشو از ۸ ماهگی کم کم کامل قطع کردم اون یک سال ‌و یک ماهگی که شیر پاستوریزه رو شروع کردم فقط روزا بود تا یک سال ‌و دو ماه بهش پاستوریزه دادم بعد یه قوطی شیر خشک گرفتم نان دیدم بدجور بچه یبوست شد دیگه دوباره پاستوریزه رو شروع کردم بهش ماست و پنیرم میدادم تا یک سال و ۵ ماه دیدم بچه بدجور به شیشه وابسته شده مدادم روزا در حال مکیدن بود غذا نمیخورد فق شیشه دیگه تصمیم گرفتم ازش بگیرم دیگه موقعی که شیر میخواست سرگرمش میکردم نخود و کشمش میدادم یا خوراکی‌های مجاز فقط بگم تا یه هفته موقع خواب اذیت میکرد ولی صبر میخواد شیشه شیر هاشو هم قائم کردم گفتم سگ کوچولو چو چو اومده برده😂
دیگه کم کم خودش نخواست الان بچه من راحت چندین ماه از شیر گرفتمش واقعا آدم راحت میشه بچه بهترم غذا میخوره بازی میکنه قبلش فق شیشه به دست بود
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۱ سالگی
امروز سومین روز ترک شیر از سینه س و من که این مدت فکر میکردم شیر ندارم و دلسا فقط از روی عادت پستونک کرده فقط برای خواب عادت داشت با سینه بخوابه اما از دیروز سینه هام از شیر داره منفجر میشه و شدیداً درد دارم 🥲 نمی‌دونم چیکار کنم دیشب تو خواب دادم خورد و سبک شدم ولی باز از امروز تا الان پر شیر شده و درد می‌کنه چیکار کنم دیگه شیر نیاد ؟؛
از یه طرف دلم میسوزه به حالش میگم بدم بخوره حیفه وقتی شیر دارم ، ولی بعد میگم نه همین که شیر خشک میخوره کافیه
تازه امروز دیگه سمتم نیومده و بهونه نگرفته و حتی بدون سینه خودش می‌خوابه حتی بدون اینکه رو پا بزارم خودش خوابش بیاد راحت می‌خوابه یادم میوفته برای خوابش چقدر اذیت میشدم انقد من و مک میزد و من خشک میشدم تا خوابش میبرد میخواستم از دهنش در بیارم دوباره بیدار میشد و گریه و...
ولی الان هم غذاش خوب شده هم خوابش خداروشکر حس میکنم مستقل شدم و هم خودم اعصاب و روانم راحت شده فقط یه چیزی بگید برای درد سینه هام و اینکه چیکار کنم دیگه شیر نیاد
مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۱ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت
مامان کوچولو🤩 مامان کوچولو🤩 ۲ سالگی
تجربه ار شیر گرفتن:
ارمان عادت داشت قبل خواب حتما شیر بخوره و بخوابه و همچنین نصف شب ۲ بار بیدار میشد هم شیر و هم اب میخورد من از یک ماه پیش تصمیم گرفتم شیر خودنش رو کم کنم تا کم کم قطعش کنم
اوایل شب درمیون کردم اما نصف شب که بیدار میشد فقط شیر میخاست نه ابمیوه نه اب نه کیک فقط شیر میخورد
منم مجبوری بهش میدادم
برا شیر نخوردن قبل خوابش هم فقط تا ۳،۴ شب همکاری کرد بعد اون انقدرررر گریه میکرد تا خوابش ببره نصف شب هم حداقل ۵ بار بیدار مبشد و زار میزد تا شیرش بدم دیدم اینجوری نمیشه پریشب قبل خواب به سینم سرکه ژذم و وقتی بهانه جی جی گرفت دادم بخوره خودش بدش اومد و رفت کنار یکم گریه کرد بعدش ارومش کردم و خوابید دیشب هم قبل خواب کلی باهاش بازی کردم و هسته شد زود خوابید نصف شب بیدار شد اب خورد و گفت جی جی گفتم جی جی اه شده نباید بخوری یکم بهانه گرفت ولی بعدش خوابید باز ۶ صبح بیدار شد کلی گریه که جیجی میخام منم بهش کیک و ابمیوه دادم خورد و یکم بازی کرد با باباش بعد خودش بالشت اورد گذاشت رو پام خوابید

خلاصه اینکه روش تدریجی که این بلاگرا و مشاورای تو اینستا میدن همش چرته مال بچه های زیر ۱ سال و ۶ ماهه بچه های بالای ۱سال و نیم زرنگ میشن دیگه نمیشه به این روش این کار کرد
من یک ماه تمام این بچه رو زجر دادم و دهن خودم سرویس شد من کردم شما نکنین
مامان پرنسا💗 مامان پرنسا💗 ۱ سالگی