۵ پاسخ

وای منم میخاست بخوره.

فکر نکنم اینو بتونه قورت بده حتما چیزه دیگه ای بوده شایدم انداخته بیرون ندیدید

خدا رحم کرد. حالا ک کامل قورت داد رفت پایین نگران نباش با مدفوعش دفع میشه

وای چه بد خدا رحم کرده تو گلوش گیر نکرده هسته زردآلو تیز هم هست

نگران نباش عزیزم با پی پیش خارج میشه

سوال های مرتبط

مامان آریشاه💙 مامان آریشاه💙 ۱۰ ماهگی
پریشب آریشاه یهو تبش رفت رو 40 مادرشوهرمم خونمون بود من فعلا برای آریشاه تب سنج نزاشته بودم گفتم فک کنم آزیشاه تب داره مادر شوهرم رفت دست زد اومد گفت نه تبش کجا بود ولی من دلم طاقت نیاورد با تب سنج اندازه گرفتم،دیدم تبش رو 40 دیگه آریشاه رو بیدار کردم و دست و پاش و میخواستم پاشویه کنم و ببرمش دکتر دیگه مادر شوهرم هی می‌گفت دکتر نمی‌خواد بزار بچه بخوابه حقیقت منم از سر استرس صدامو بردم بالا گفتم یعنی چی بچه رو اذیت نکن بزار بخوابه رو به شوهرم گفتم پاشو ببرمیش دکتر دیگه دیروزم مادر شوهرم با من سر سنگین بود ولی از حق نگذریم برای آریشاه سوپ درست کرده بود بیشتر درست کرده بود برای خودمونم،دیگه تا غروب آریشاه اذیت کرد من نرسیدم زودتر شام بزارم شوهرمم برگشت گفت خودم شام میارم ولی تا شوهرم میومد دیر میشد منم آریشاه رو دادم دست مادر شوهرم گفتم یه کم گوشت چرخ کنم شام درست کنم همین که چرخ گوشت و روشن کردم آزیشاه ترسید دیگه مادر شوهرم با لحن خیلی تندی گفت چرا بچه رو میترسونی و کلی غر غر کرد حقیقت منم رفتم آریشاه رو ازش گرفتم گفتم چرا فکر میکنی من دشمن آریشاه هم منم نمی‌دونستم می‌ترسه من که دشمنش نیستم و اومد تو اتاق آریشاه رو بخوابونم یهو دیدم مادر شوهرم اومده وسیله هاشو برداشته میگه میرم خونه دخترم از اونجام زنگ میزنم شوهرم بیاد دنبالم،یهو شوهرم برگشت منم حقیقت و گفتم و بخاطر مامانش هرچی از دهنش اومد بهم گفت و یه چک زد تو صورتم که آره تو به مامانم بی احترامی کردی،الآنم می‌خوام برم خونه بابام به قهر حتی قصد دارم درخواست طلاق بدم،فقط می‌خوام بدونم من بی احترامی کرد؟
مامان آرن🧒♥️ مامان آرن🧒♥️ ۱۱ ماهگی
مامان ایهان و ایلین😘 مامان ایهان و ایلین😘 ۱۶ ماهگی
سلام دوستان ببخشید من ی سوال بپرسم شاید بعضی ها تعجب از حرفم کنین ولی من شما رو مثل دوستای خودم می‌دونم هر وقت مشکلی چیزی دارم ازتون سوال مبکنم راستش من چند شب پیش خونه مادر شوهرم دعوت بودیم رفتیم اون جا بچم بغل کرده بود یازده ماهش هسته بچم این بدون داشته غذا درست میکرده دستش بریده بود متوجه نشده بود بعد اومد دخترم داد بهم رفت من کنار بوم بودم ی دفعه لباس ها بچم نگاه کردم دیدم یا خدا کلا پر خون هسته ایقد بهم شوک وارد شده خدا می‌دونه جیغ زدم گفتم یا خدا بچه چرا لباس های خونیه دیه تند تند لباس ها دخترم درآوردم چکش کردم دیدم ن خدا رو شکر بچم چیزیش نشده حالا اینجا بگرد اون جا بگرد تا بعد فهمیدیم دست این خانم اینجوری بوده بعد رو. تمام لباس ها بچم ریخته بود حتی رو پاشم ریخته بود سریع اوزذمش خونه بردم حمومش کردم ولی از اون شب اضطراب تو‌جونم افتاده میگم میشه بچم دست زده تو خون ها خرده یا ریخته رو پاش جذب نشده. باشه ب بدنش اخه قند ب شدت داغونی هم داره اصلا درکل هزار تا فکر ها میا تو ذهنم چکار کنم ب نظرتون خطر داشته یا ن بخدا شاید بعضی هاتون تعجب کنین ولی اگر کسی مبتونه بهم بگه 😔😔