سوال های مرتبط

مامان پناه👼👶 مامان پناه👼👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۱
من پنجشنبه صب بود رفتم بیمارستان معاینم کردن گفتن انداره عدس هم باز نیست بخاطر دیابتی ک داشتم بهم ختم بارداری دادن تو ۳۹ هفته و ۴ روز ساعتای ۶ عصر بستری شدم و با امپول فشار هی دوزشو میومدن زیاد میکردن دردام کم کم شروع شده بود هرکیم از راه میرسید انگشت میکرد داخل ک معاینه کنه من تا روز بعدش همینجور درد کشیدم دوزشو هی بیشتر کردن و شدم ۴ سانت بزور منم دردام وحشتناک بود اصلا قابل توصیف نیس واقعا دیگ دکترا گفتن تا ۴ بعدظهر اگ زایمان نکرد ببرین سز حالا این وسط یه مشت عقده ای بودن میگفتن الا و بلا باید طبیعی باشه منم داشتم فقد جیغ میزدم و همچنان بعد ۲۴ ساعت همون ۴ سانت بودم ماما همراه گرفته بودم گف تا ۵ سانت نشده باشی نمیاد بعد دوساعت معاینه کردن شد ۵ سانت گفتم بگین بیاد وقتی زاییدم میخاد بیاد چیکار حالم خیلی بد بود خیس عرق هر دو دقه میگرفت وحشتناک بود واقعا بلاخره شدم ۵ سانت مامام اومد البته وقتی اومد ورزش داد ولی خب با اون درد کی نای ورزش داشت رفتم با اب گرم ماساژم داد اومدم بیرون توپ داد گف بشین روش نشستم دریغ از پیشرفت باز اومدن دوزشو بردن بالاتر از ساعت ۶بعدظهر هر یه ساعت یه سانت باز شد دکتر معاینه کرد گف ۸ سانت ولی بچه هنوز تو کانال زایمان نیومده
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو
ساعت ۸ قرص زیر زبونی دادن بعد یه ساعتم امپول فشار زدن بهم کم کم دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار درد میگرفت و بعد ول میکرد .ماما همراه از ۴ سانت به بالا میاد .من هنوز یه فینگر بودم .هر کی مبومد معاینه میکرد معاینه ها خیلی بد بود فقط دو نفر بهتر معاینه میکردن بقیه خیلی عمیق و دردناک بود .از اونورم هی کیسه ابم میومد .دردام هم چنان همون ۵ دقیقه ی بار بود بعد کم کم ساعت ۶ و نیم عصر تازه شدم ۴ سانت و ماما همراهم اومد .ماساژ داد با روغن اهنگ گذاشت ورزشم داد خیلی خوب بود .منم هی دردام میومد همون تایم قبلی ‌.بعد موقع درد میگف ورزش کن یکم سخت بود .همسرمم میومد داخل بعضی وقتا سر میزد با هم ورزش میکردیم.باز هم ولی همون ۴الی ۵ سانت بودم ببشتر نمیشدم ولی دردام یکم بیشتر شده بود ساعت شد ۸ شب هم چنان چن نفر اومدن برا معاینه .هیچکی معاینه اونیکی قبول نداش مبگفتن نه ماهم باید معاینه کنیم .یکی میگفت ۵ سانته یکی میگف ۶سانته یکی میگفت ۸ سانته دکتر مبگفت نه همون ۴ الی ۵ سانته بعد یه ساعت نمیدونم چی شد دوباره اومدن معاینه من از معاینه ها بیقرار شده بودم .
#بارداری#سیسمونی#تجربه زایمان #طبیعی#سزارین
مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمانم :
۲۹ مهر از ساعت ۱۱ شب کم کم درد پریودی اومد سراغم و هعی بیشتر و بیشتر شد تا ساعت۲ رفتم بیمارستان گفت دهانه رحمت ۱ سانته فعلا رفتم تو حیاط پیاده روی کردم موندم همونجا تا صبح بود ک گفت دهانه رحمت شده ۲ سانت گفتن برو دردات زیاد شد بعد بیا بعدش نزدیک ظهر بود رفتم خونه دختر خاله شوهرم رودسر ک نزدیک بیمارستان باشم اونجا هعی پیاده روی کردم تو‌ خونه بعد از ناهار رفتم ۱ ساعت و خورده ایی پیاده روی کردم تند تند رفتم و اومدم ساعت ۳ونیم بود ک دیدم درد داره اذیتم میکنه رفتم با شوهرم بیمارستان گفت نزدیک ۴ سانت شده ورزش کن من ی خورده بازم پیاده روی کردم و این چیزا نزدیک ساعت ۶ بود ک ماما دوباره معاینه کرد گفت شدی ۴ سانت و رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی دارم نزدیک ساعت ۶ بستریم کردن و بردن تو اتاق زایمان اونجا سرم زد بعدش آمپول فشار زد بعدش دکتر اومد
ریحانه: دردام شدید شد و غیر قابل تحمل
ریحانه: دکتر معاینه کرد گفت ۵ سانتی بعدش هعی معاینه می‌کرد تا ۶ سانت رسیدم دکتر گفت ضربان قلب بچه خوب نیس باید ببریم سزارین کنیم سوند وصل کردن چق اون بد بود بعدش دوباره معاینه کرد ی دفعه موقع معاینه کیسه آبم پاره شد و ی آب داغ اومد ازم و دکتر با دستاش بچه رو می‌کشید پایین تا سر بچه بیاد تو لگن فیکس بشه و بعد چند دقیقه معاینه کرد گفت ۷ سانت شدی کم کم دهانه رحمم رسید به ۱۰ سانت دکتر گفت عالیه آفرین میگفتم نمیشه هرجور شده بیارینش بیرون دیگه نمیتونم ولی اصلا ن جیغ زدم ن داد غیرت نگه داشتم و دردا رو تحمل کردم دکتر گفت زور بزن کم کم ک زور زدم گفت دارم موهاشو میبینم و کم کم زور زدم و هعی خوابم می‌برد اینقدر ک بدنم بی‌حال شده بودم
مامان دخملم مامان دخملم ۶ ماهگی
خب اینم تجربه من از زایمان طبیعی

دیروز ساعت شش صب با درد های خیلی خفیف پریودی بیدار شدم فک کردم سردمه چون نمیگرفت ول نمیکرد یکسره بود ولی کم تا ساعت هفت بعد ساعت هفت ک رفتم حموم اب گرم و اسکات اینا یهو دردام شروع به گرفتن و ول کردن کردن و نامنظم و کم بودن دوربرای ساعت ۱ اینا دردام یواش یواش بیشتر شد و منظم گرفت و ول کرد منم هر راه میرفتم پیاده روی میکردم ساعت دو رفتم زایشگاه گفت انقباض داری تقریبا دو سانت بودم شوهرم اومد خواهر شوهرم برداشتیم وسایلم جمع کردیم اومدیم بیمارستان ساعت ۴ بیمارستان اومدیم دردام هی بیشتر میشد تو بیمارستان گفتن ک ۳ سانتم و منو بستری کردم منم هی راه میرفتم ورزش میکردم معاینه کردن کیسه ابم سوراخ شد و دوربرای ساعت ۱۱ شب پنج سانت شدم با درد گفتن ببرین اتاق زایمان چون میتونشتم طبیعی بیارم خب رفتم دستگاه ان اس تی بستن سرم بستن معاینه کردن سر بچه هنوز اماده نبود پایین نبود زیاد هر وقت دردم میومد زور میدادم به خودم تا بچه پایین بیاد خلاصه دوربر ساعت ۱ سر بچه اومد
مامان دونه انارم مامان دونه انارم ۹ ماهگی
تجربه زایمانم پارت دوم.
من پاشدم راه رفتم دو ساعت یهو دردام شروع شدن.به دکترمم گفتم اگه تا شب ۱۲ نزاییدم ببرین سزارین.دکتر معاینه کرد گف ۲ سانت بازشدی خیلی خوبه.یهو کیسه آبم ترکید.از ساعت ۵ دردام شروع شدن ۵ سانت بودم رفتم حموم آب گرم گرفتم رو کمر و شکمم.رفته رفته دردام زیاد شد دیگه قابل تحمل نبوددکتر می اومد معاینه میکرد میگف یه سانت یه سانت باز میشی هی میگفتم یعنی کی زایمان میکنم چی فکر میکردم و چی شد میگفتم زایمان دومم راحت میشه از اولی سختتر شد.دکترم اومد شونه هامو محکم ماساژ داد گف بهم خودمم سر سینه هامو ماساژ بدم بعد گف برو دستشویی بیا کم مونده برا زایمانت.دیگه ۹ سانت شدم بهم زور اومد دکتر گف الکی زور نزن دهانه رحمت یکم ورم کرده.بعد دکتر آورد جای که میخواست برش بزنه آمپول زد گف زور بزن انگار میخوایی مدفوع کنی چندین بار زور زدم بچه بدنیا اومد راحت شدم.سونو گفته بود بچه ۳ کیلو ۷۰۰ گرمه.ولی ۲ کیلو و ۹۵۰ گرم بود..۴۰ دیقه هم طول کشید بخیه زدبهم.