سوال های مرتبط

مامان دلیار مامان دلیار روزهای ابتدایی تولد
سلاممم منم بالاخره ۱۵ زایمان کردمم
برا اونایی که گفتن تجربه زایمانمو بزارمم
من سزارین اختیاری بودم ولی دکتر گفته بود اول باید بیای بلوک زایمان سبزواریا اکثرا میدونن چرا
بد من پنجشنبه ظهر دکترم زنگ زد گفت که بیا مطب رفتم اونجا معاینه شدم و یکاری کرد خون ریزیم شروع بشه و بعدش مستقیم رفتیم بیمارستان و اونجا من رفتم اورژانس گفتم خون ریزی دارمو درد دارم دیگ اونجا یه بار معاینه شدم و خون ریزیم چک کردن گفتن باید بری بلوک دیگ لباس عوض کردم و وسایل بچه و خوراکی اینام گفتن باید بیاری گرفتم رفتیم بلوک اونجا ان اس تی وصل کردنو یه بار دیگ معایینه شدم و بعدشم ازمایش دکترم اومد بالاسرم و بعده یکم چک کردن گفت باید بره سزارین و من چون بهش گفتم استرس دارم گفت زودتر میبرمت عمل که دیگ قبل من یه عمل داشت انجام داد بعدشم منو بردن که تو این تایمی که تو بلوک بودم یه سرم بهم وصل کردن و سوند میخواستن بزارن که گفتم تو اتاق عمل بزارید قبول کردن دیگ بعدش رفتیم اتاق عمل و اونجا بی حسیو زدن و سوند گزاشتن پرسنلش خیلی باحال بودن من چون ترسیده بودم همون اول گفتم من ترسوام باهام حرف بزنید و دیگ شروع کردیم شوخی کردن
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان من پارت سوم
خلاصه هی اونا گفتن من گفتم دوباره ان اس تی گرفتن کلا نرمال بود و حتی همونجا پسرم تو شکمم تکون میخورد گفتم نمیشه یه هفته هم صبر کنم گفتن خیر بچه رسیده به خشکی شاید الان نفس نداره حتی شاید چند دقیقه زنده بمونه😢🥺
وای هی من استرس میکشیدم هی همسرم نگاه میکردم تو چشاش ترس بود
چون من هیچ وقت رضایت به طبیعی ندادم نمیتونست بگه بمون زایمان کن میگفتم چیکار کنم میگفت نمیدونم که پاشو بریم بین المللی اونجا ببیننت
گفتم من میرم بیمارستان بین المللی گفتن نه شاید تا اونجا نرسی😕
گفتم ولی من خوبما چیزیم نیست گفتن ولی سونو خوب نیست منو بردن اتاق اصلی زایشگاه رو نشون دادن که اینجا تنها میزایی ال و بل گفتم من مشکلم اینا نیست من نمیخام اینجا بمونم و طبیعی و معاینه رو قبول ندارم شد ساعت ۳ شب
همونجا یه خانومم بود گفتن چرا اینجوری میکنی توضیح دادم گفت من از صبح ۸ بار معاینه شدم درد نداره که بزار معاینت کنن گفتم من چندشم میشه
مامان رایان مامان رایان ۸ ماهگی
سلام ب مامانی های گل باید بگم که رایان منم دنیا اومد😍
بیاید براتون از روز زایمان بگم من چهارشنبه ساعت ۸ صبح رفتم بیمارستان ۱۷ شهریور چون کشیک دکترم بود رفتم داخل بخش زایشگاه دیگ نوار جنین گرفتن و لباس دادن و فرم برای بستری و زایمان که تا کارای ثبت فرم و اینا رمان برد شد ۱۰ اینا دیگ خلاصه رفتم تو سالن زایشگاه استرس گرفته بودم دختره کناریم طبیعی بود کیسه آبش ۱۸ساعت قبل ابریزشش شروع شده بود دیگ داشت زورمیزد خلاصه رگ و اینجورچیزارو پیدا نکردن واسه سن و سرم من پس در نتیجه رگم پاره شد و دستام پر خون شد
خلاصه رو ویلچر نشستم و با یه خانومی حرکت کردیم سمت اتاق عمل ساعتای ۱۰ اینا بود رسیدیم تو سالن گفت جابجا شو بشین رو اون ویلچر پایه های ویلچر و باز نکرده بود برام منم برگشتم ب پشت بشینم افتادم زمین ویلچر و نگه نداشته بود دیگ با این اتفاق اشک من دراومد همینجوری تا اتاق عمل گریه کردم از ترس واسترس
دیگه تو اتاق عمل گفتن بشین رو تخت پاهات صاف جلوت دراز باشه دستات رو زانوهات شونه هاتو بده عقب سر پایین پایین دیگ امپول بیحسی و ک زد گفت پات گرم شد گفتم اره داره گرم میش گفت افرین خوبه دراز بکش ک اومدن بهم سرم دیگ زدن جلوم یه پارچه عمل گذاشتن که نبینم و دکترم گفت نترسی بتادین دارم میزنم سرد میشه شکمت دیگ من چیزی حس نکردم تا یکم فشار روشکمم و سرمعدم حس کردم حالت تهوع گرفتم بهشون گفتم ضد تهوع زدن
بقیه اتفاقات و پایین مینوسیم
#زایمان
#سزارین
مامان امیررضا مامان امیررضا ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من 💕 پارت دو
تو راه که بودیم درد پریودی منو گرفت که عادی بود ینی همیشه موقع پریودی اون درد و داشتم تا رسیدیم بیمارستان میلاد رفتیم اورژانس و کارای بستری رو انجام دادیم اونجا گفتم منو یا سزارین کنید یا اپیدورال بزنید گفت بردن زایشگاه به خانم دکتر بگو
منو بردن لباس دادن پوشیدم رفتیم دراز کشیدم رو تخت تقریبا ساعت ۵ و ربع اینا بود گفتن وایسا تا دکتر بیاد حالا اتاق بغل یکی داشت زایمان میکرد انقدررررر جیغ میزد که من وحشت کرده بودم میگفتم من میمیرم
خلاصه دکتر اومد بهش گفتم منو سز کن یا اپیدورال بزن گفت حالا بزار معاینات کنم معاینه که کرد گفت بیاید ببریدش رو صندلی این الان میزاد منو برد یه اتاق دیگه روی یه صندلی گفتم مدفوع دارم گفتن پس زور بزن اصلا نترس عیب ندارد اگه حتی مدفوع کنی منم زور زدم بچه دنیا اومد 😐 وقتی که دنیا اومد آنقدر سبک شدم انگار دوباره دنیا اومدم اصلاااا تا اینجای قضیه خیلی خوب بود حتی گفتم زایمان همین بوددددد همه دکترا و پرستارام میگفتن چه زود زاییدی
اما خب موقع بخیه زدن 😭😭😭😭 پدرم در اومد قشنگ حس میکردممممم
اما خب بنظرم زایمان طبیعی خیلییییی راحتهههه یا برا بدن من راحت بود ...
خلاصه که تو ۳۶ هفته و ۶ روز بخاطر پاره شدن کیسه آب طبیعی زایمان کردم بچه هم خداروشکر دستگاه نرفت وزنشم ۲۶۰۰
ساعت ۶ صبحم پسر خوشگلم کنارم بود😍🥺
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
مامان آنه مامان آنه ۷ ماهگی