۷ پاسخ

عزيزم ما بايد اون آدمارو پشممون بدونيم يعني ما بايد رو خودمون كار كنيم،چون اين آدما خيلي زيادن تو جامعه

خانواده شوهرم خیلی بچمو با بچه های دیگه مقایسه میکنین دخترم کلا تکامل رشدش دیر بود همین امروز پدر شوهرم برگشته میگه این دیگه زنی شده نزدیک مدرسه رفتنشه چرا غذا نمیخوره حرف نمیزنه گفتم بچم هنوز دوسال نیمشه شما چه توقعی دارین ازش این یه موردشه خیلی حرف میزنن راجب بچم نظر میدن

اینکارخیلی زشته وبه نوعی فوضولی

واسه من برعکسش پیش اومده.یبار رفته بودیم بیمارستان اون موقع پسرم ۴ ماهه بود یه خانواده هم یه بچه بغلشون بود ۱۰،۱۱ ماهش بود یکم ریزه بود بعدا اومدن گفتن بچت چند ماهشه گفتم ۴ ماه بعد به بچه کوچیک خودشون گفتن خاک توسرت ببین نصف سن توعه چقد تپله تو لاغر مردنی اون لحظه دلم کباب شد واسه اون طفلی خب بچه مگه دست خودشه یکی تپله یکی لاغر یکی قد کوتاهه یکی بلند قرار نیست همه مثل هم باشن که مقایسه میکنن

اینا که میگین درست خیلی بده ولی فامیل بدتره 😔
میگفت.. پسر من زودتر راه رفت پسر من زودتر حرف زد
ولی بعدش خیلی زود جواب حرفاشو گرفت خدا بهش نشون داد

والا من دیروز رفتم یه مادری شروع کرد که بچتون چقدر خوب صحبت میکنه و بچه من فقط بابا مامان میگه گفتم اشکال نداره عزیزم
بچه ها متفاوت هستن
ارث باید ببینی دارید یا نه گفت آره عمش گفتم‌خوب پس نگران نباش

همون لحظه باهاشون برخورد میکردین عزیزم

سوال های مرتبط

مامان مهراد👶🏻❤️ مامان مهراد👶🏻❤️ ۲ سالگی
دیشب رفتیم پارک خلوت بود یه خانواده اومده بودن دو سه تا بچه کوچیک داشتن دو تا سرسره بغل هم بود یکیشو یکی از بچه ها گرفته بود یکیشم داداشش گرفته بود که نذارن پسر من بره .مامانشونم نشسته بود نگاه میکرد .گفتم خاله بیا پایین بذار بقیه بچه هام بازی کنن گفت نه این سرسره مال منه اونم مال داداشمه.یهو حرصم گرفت گفتم نمیشه که سرسره ها مال همست همه باید بازی کنن بیا پایین ازونورم دست پسرمو گرفتم که بیادش پایین .بعد دختره اومد پایین گریه کرد و دویید رفت پیش مامانش ،مامانشم گفت خاله درست میگه همه باید بازی کنن .گذشت و اومدم نشستم وکلی هم حرص خوردم و از فرهنگشون نالیدم که چرا مامانه هیچی به بچش نمیگه و فقط نگاه میکنه و … بعد از دور داشتم نگاهشون میکردم که بچه هاش همش تو سرو کله هم میزدن و به شدت اذیت میکردن و یک خواهر معلول هم داشتن که نشسته بود و نگاه میکرد.به نظر خانواده ساده ای میومدن تو دلم خیلی پشیمون شدم از حرفی که زده بودم .با خودم گفتم حتما از فشار و گرفتاری زیاد اومدن پارک چند دیقه ای از مشکلات دور باشن کاش اونطوری نمیگفتم .چند دیقه بعد اومد پیش شیر اب پسر منم پیش شیر ایستاده بود و اشاره میکرد به شیر اب .خانمه شروع کرد به قربون صدقه پسرم رفتن و بهش گفت چی میخوای عزیز دلم و… یهو بهش گفتم تروخدا ببخشید به بچه ها اونطوری گفتم خیلی ناراحتم که اونجوری گفتم و ازونطرفم اون شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید بچه ها اذیت کردن و میارمشون بیرون ابرومو میبرن و ازین حرفا..گفتم نه اینجوری نگو بچن و خلاصه هم من عذرخواهی کردم و هم اون خانمنتیجه گرفتم که هیچوقت زود ادمارو قضاوت نکنم و دوم اینکه تو بازی بچه ها ورود نکنم 🥲خیلی خانم مهربونی بود..
مامان ایلیا مامان ایلیا ۲ سالگی
از زمانیکه باردار بودم به خودم یه قولی دادم. بچه ام چه دختر باشه چه پسر کاری کنم که در دل طبیعت بزرگ بشه. وسواس های مادرانه رو بذارم کنار و اجازه بدم تا هرچقدر دلش میخواد تو طبیعت بازی کنه و بزرگ بشه.
از فضای امن خونه خارج بشم و اجازه بدم طبیعت رو با دستان خودش کشف کنه.
نگرانی از زمین خوردنها و آلوده شدن دست ها و لباسها و مریضی بخاطر سرمای زمستون و... بذارم کنار و تا میتونم بهش فرصت دویدن و شیطنت در طبیعت رو بدم.
اینروزها که با بچه های همسن و سالش در ایران در ارتباط بوده متوجه میشم که تا حد خیلی خوبی در این مورد موفق عمل کردم.
ایلیا از نظر حرکات فیزیکی؛ شناخت طبیعت؛ واکنشهای لازمش نسبت به اتفاقهای محیط خداروشکر جلوتر از سنش هست.
اینروزها هم سعی کردم شبها که هوا خنک هست حتما به پارک یا باغ های اطراف ببرمش تا بتونم به خودم ثابت کنم گرمای تهران و شهرنشینی نمیتونه جلودار یه مادر باشه برای راهی که انتخاب کرده.
بچه ها با خوردن دست آلوده ممکنه مریض بشن، با زمین خوردن تو طبیعت و پارک ممکنه صدمه های کوچیک ببینن و گریه کنن، با کثیف کردن لباسهاشون ممکنه کار ما صدبرابر بشه، با بازی بیرون از خونه ممکنه ویروس بگیرن و یه مدت خونه نشین بشیم ولی تمام اینها در برابر چیزهایی که به دست میارن هیچه.

عکس زیر در حال جستجوی حشرات و مورچه هاست.