۹ پاسخ

۹ شب

وترس بخیه کشیدن اینارا کجای دلم بزارم

ترس کشیدن سنو

ترس راه رفتن

اما گذشته آبجی اما می‌دونی چی یعنی امید داشتیم زایمان بکنیم راحت بشیم اما حالا حالا راه درازی داریم با درد

منم دقیقا

منم همینجور شدم امروز فقط با این تفاوت که کیسه ابم صبح خونه پوکید

نمی‌دونم بایه چیزی

چجوری کیسه رو پاره میکنن

سوال های مرتبط

مامان ویهان🧿 مامان ویهان🧿 ۱۳ ماهگی
پارت سوم تجربه زایمان.
دیگه رفتیم طبقه دوم بخش زایمان بعد رفتم داخل مامانم همرام بود بعد یه خانم گفت بیا دراز بکش دراز کشیدم معاینه کرد گفت فول شدی دهانه رحمم کامل باز شده بود ولی درد داشتم همچنان دیگه اون خانمه برام انژیوکت به دستم وصل کرد و گفت پاشو برو تو اون اتاق هنوز کیسه ابم پاره نشده بود دیگه بلند شدم از تخت اومدم پایین دردم زیاد شده بود ولی قابل تحمل بود از تخت اومدم پایین کیسه آبم پاره شد دیگه دردام تموم شد اصلا درد نداشتم دیگه مامانم سریع منو برد اون اتاق رفتم دراز کشیدم ماما اومد سرم رو برام وصل کردو چند تا زور زدم که ماما گفت بسه دیگه زور نزن سرش اومده دیگه اونجا رو برام سر کرد برش داد و بچه به نیا اومد ساعت ۵:۳۵ دقیقه ظهر بود که بچه بدنیا اومد یعنی تا شوهرم کارای بستری شدنم رو انجام داد من بچه رو اورده بودم دیگه سریع پاکش کردن و بردن به مامانم و شوهرم نشونش دادن و بردن بخش نوزاد داخل دستگاه اکسیژن وصل کرده بودن بعد اومدن سراغ من برام بخیه زدن و دکتر اومد بالا سرم و ماساژ شکمی داد و رفتم بخش بعد یه شب بخش خوابیدم و فرداش مرخصم کردن ولی بچم هنوز بستریه اصلا نمیزارن بری بچه رو ببینم فقط میزارن مادر بچه بره داخل و بچه رو ببینه دیروز رفتم دیدمش خواب بود بچم قربونش برم اکسیژن و این چیزا بهش وصل نبود نمیدونم چرا نگهش داشتن انشاالله که دکترش بگه خوبه مرخصش کنن دلم براش یه ذره شده
مامان نخودی مامان نخودی ۳ ماهگی
فرداش رفتم بیمارستان قائم و سونو دادم که واقعا خداروشکر واقعا دکترش عالی بود و به لطف خدا تشخیص داد که آیو جی آر و وضعیت خوب نیست...خلاصه بخش زنان بستری کردن ...رفتم رو تخت دراز کشیدم و ان اس تی رو وصل کردن ...یک که گذشت پرستار یه قرص آورد و گفت اینو بخور کم کم دردات شروع شه واسه زایمان ..منم گذاشتم زیر زبونم ...چند دقیقه ای نگذشته بود که یهو کلا صدای قلب بچه رفت ...
کلی دکتر و پرستار جمع شدن هرچی دستگاه و اینور اونور کردن دیدن نه واقعا صدای قلبش دیگه نمیاد ...
همونجا تو عرض شاید سه دقیقه بردنم اتاق عمل ...یعنی بدو بدو ..سوار ویلچر کردنم و بدو بدو رفتیم اتاق عمل ‌..تا به تخت رسیدیم گفت بدو برو رو تخت ...همه چی خیلیییی سریع بود ...انگار فهمیده بودم ولی نفهمیده بودم ...بعد گفتم الان میخواین سزارین کنین؟گفتن اره گفتم من نمیخام ..ولی میدونستم هیچ راهی نیست ...
خلاصه دکترا اومدن و پرده رو کشیدن هنوز بهوش بودم که دکتر گفت میخوام شروع کنم ..منم جیغ زدم من هنوز بیدارممم
یهو همون موقع ها بود که بیهوش شدم کامل و دیگه هیچی نفهمیدم....‌‌
وقتی چشمامو باز کردم فهمیدم بیهوش شده بودم و الان همه چس تموم شده
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳


دیگه رسیدم بیمارستان ساعت ۱۲نیم بود اونجا معاینه ام کردن گفتن دهانه رحم بسته هست سر بچه هم توی لگن نیست بالاعه🤦‍♀️ من اینقدراسترس میگرفتم پرستارا میگفتن ما موندیم چرا کیسه آب تو‌پاره شده دیگه شوهرم دلداریم میدادمادرم دلداریم میداد دیگه تا بستری شدم ساعت شد ۲شب اومدن بهم سرم وصل کردن نوار قلب بچه رو گذاشتن بعد نیم ساعت دردام شروع شد میگرفت ول میکردم ولی کاملا قابل تحمل بود دیگه یه دکتر خوش اخلاقم بالا سرم بود همش دلداریم میداد میومد بهم سرمیزد خیلی زن خوبی بود هرموقع دردم کم میشد میخوابیدم دردم که میگرفت بیدارمیشدم شاید سرهم دوساعت خوابیدم ساعت ۶صبح اومد معاینه کرد گفت هنوز یک‌سانته🤦‍♀️
من‌خیلی نگران شدم اومد دوباره سرم زد بهم آمپول زد توسرم این دفعه دردام بیشتر میگرفت و بیشتر درد میکرد
ولی من همش میرفتم تو‌دستشویی آب گرم میریختم پیشه خودم خیلی خوب بود دردم رو کم میکرد ساعت شد ۸صبح اومدن معاینه کردن گفتن دوسانت باز شده ولی نرمه




بقیه پارت بعدی
مامان محمدشایان🩵✨ مامان محمدشایان🩵✨ روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی ، قسمت اول
خب من ۳۹ هفته و پنج روز بودم همون ۴۰ هفته که به اصرار مامان و شوهرم که میگفتن بچه دستشویی می‌کنه خطرناکه باید بریم بیمارستان
البته بهداشت ترسونده بودتشون
رفتیم بیمارستان بعد حرف زدن قرار شد برم نامه زایمان بگیرم بستری شم
رفتیم و من بستری شدم بعدش اول اومدن سرم تقویتی اینا وصل کردن ولی همون اول پرستار داشت رگمو می‌گرفت پارش کرد و خون اومد کبود شد
بعد دست دیگم وصل کرد بعدش که اون سرم تموم شد اومد آمپول فشار که سرم بود اونو وصل کرد ساعت هفت و نیم اینا هفت عصر بود بعد من درد نداشتم تا اینکه ساعت ۸ اومد گفت ۲ سانتی من اومدنی یک سانت بودم
منم امیدوارم با هرکسی هم که تلفنی حرف میزدم می‌گفتم دارم بدون درد پیشرفت میکنم و خودمو چش زدم
من زایمان دوممه البته بعد تا ساعت ۱۲شب همون بدون درد دوسانت بودم بعدش اومدن قطع کردن گفتن دکتر می‌گه شب آمپول فشار قطع کنین صبح دوباره بزنید
بعد همین که قطع کرد من یذره دردی که کم کم داشت شروع میشد اونم رفت
و من اونشب خوابیدم فقط هر دوساعت برا نوار قلب بیدار میکردن
مامان ❤️ آیلین مامان ❤️ آیلین ۱ ماهگی
خب خانومااومدم تجربه زایمان طبیعی روبگم من سشنبه رفتم بهداشت مراقبت داشتم انجام دادم بعدبهم گفت اگه تافرداچهارشنبه زایمان نکردی پنجشنبه حتمن بری زایشگاه گفت چون میشه۴۰هفته۱روزبعد بچه دستشویی می‌کنه توی شکمت خلاصه پنجشنبه صبح من رفتم زایشگاه گفتم من ن دردی ندارم ن چیزی از وقتم گذشته گفت برودراز بکش معاینه کنم معاینه کرد گفت دو سانت هستی به نوار قلب گرفت حرکت بچه توی بیست دقیق یکی بود ضربان قلبش هم یه کم ضیف بود بعد بهم گفت همینجا وایستا تامن برم به دکتر بهم دوسانت هستی حرکت بچه هم کمه ضربان قلبش هم ضیفه ببینم تورو قبول می‌کنه یان خلاصه این رفت به دکتر گفت اومد بعدش گفت دکتر گفته برو دوساعت پیاده روی کن ناهار بخور یه چیز شیرین هم بخور بعد بیا من بعدسه ساعت رفتم معاینه کرد سه سانت بودم نوار قلب گرفت بازم حرکت بچه کم بود با ضربان قلبش دیگه من بستری کرد یه غذای داد گفت ببر بده خانوادت برات تشکیل پرونده بدن من اومدم غذا رو دادم بعد رفتم طرف زایشگاه لباس هامو عوض کردم بعدساعت۵من بستری شدم ساعت۶:۳۰اومد سرم بهم وصل کرد آمپول فشار رو هم ریخت توی سرم بعد یه دستگاهی آورد به سرم وصل کرد که قطره های
مامان دانیار مامان دانیار ۱۴ ماهگی
داستان روز زایمان طبیعی
نوبت دکتر داشتم ورفتم پیش دکترم ۳۸هفته س روز بودم دکترم معاینه کردش گفت ۲سانتی ولی گفت تحریکی میکنم تحریکی معابنه کردش بعدش نوار قلب گرفت بهم نامه داد گفت برو بیمارستان منم رفتم خونه لباسامو جمع کردم اماده شدم ساعت ۱۸:۴۵بستری شدم با س سانت مامام داخل بیمارستان بودش بهم سرم وصل کردن ‌نوار قلب گرفتن درد داشتم ولی چک کردن گفتن هنوز قشنگ سر بچه داخل لگن فیکس نشده داخل سرم دارو دیگه ریختن با دکترم تماس گرفتن ‌تصمیم گرفتن کیسه اب پاره کنن ساعت ۲۰:۱۵کیسه اب رو پاره کردن
دردام شدید تر شد رفتم داخل وان اب گرم خیلی دردم کنترل شدش ۲۰:۵۰دکترم اومد و از رفتم روی تخت معاینه کرد گفت ۷سانت هستی درد داشتم یک دقیقه بدون درد۳۰ثانیه درد ک نمیدونستم باید بشینم یا بلند شم
دیگه درام با زور شدش ک دکتر گفت وسیله زایمان اماده کنین ۲۱:۱۰ دیگه از اون تایم ب بعد تایمی ک درد داشتم زور میزدم ‌تایمی ک درد نداشتم نفس عمیق میکشیدم
ساعت ۲۱:۵۰ زایمان کردم و پسرمو گذاشتن بغلم
مامان علی💙 مامان علی💙 ۸ ماهگی
من نامه داد برای بیمارستان خصوصی صبح ساعت هفت رقنم متأسفانه خیلی اذیتم کردن و گفتن باید اول بستری شی و باتوجه به کم خونی ک داری باید خون تزریق کنی منم قرار بر ذخیره بند ناف نوزادم بود و نمی‌تونستم خون بگیرم
بیمارستان خصوصی خیلی سخت گرفتن و گفتن اگ بمونی سزارین میشی و من اصلا آماده نبودم برای سزارین
ماما خصوصی جدا از بیمارستان خصوصی با دولتی هم کار میکرد و گفت راهی نیست فقط از اینجا فرار کن تا نبردن برای سزارین ساعت ده با رضایت شخصی خودم و همسرم به سختی از بیمارستان خصوصی اومدیم دولتی و ساعت یک ظهر سرم فشار ماما بهم وصل کرد و من یهو قلب بچه با سرم فشار افت کرد سریع قطعش کردن و بهم اکسیژن وصل کردن
خیلی ترسیدم خیلی سریع ماما از ترس گفت برای احتمال اتاق عمل آماده کنید ولی خداروشکر بعد از پنج دقیقه اوکی شد قلب پسرم دوباره سرم وصل کرد و خیلی آهسته سرم حرکت می‌کرد و من دردام شروع شد
خودم دو سانت و نیم بودم و دردام کم کم شروع شد تا چهار سانت و خود ماما کیسه ابم زد