۱۹ پاسخ

مطمین باش دوستش عاشقش میشه

نه خیلیم عالیه مطمئنم کلی ذوق میکنه
دستت دردنکنه عزیزم

دختر من دو بار همین رو گرفته از بس که عاشقشونه خیلی خوشحال میشه شک نکن

خیلی هم خوبه

عالیه دخترا عاشق این چیزان

قشنگه دخترا از این چیزا دوس دارن

عالیه عزیزم

عالیه عزیزم دست دردنکنه 😍 خیلی خوشحال میشه

عالیه

عالیه جانم فقط اینکه اول هماهنگ بشید با مهد
مهد پسر من هیچ کسی اجازه نداره کادو بیاره
تا هم بچه های دیگه ناراحت نشن
همه خانواده ها به زحمت و خرج نیفتن

خیلی عالیه اما نباید بگن کادو بیارید اشتباه

خیلی قشنگه مبارکه دختر من که عاشق لوازم مو و آرایشه اسباب بازیه

خیلیم عالیه عزیزم

خیلیم قشنگه😍

اتفاقادختربچه هاعاشق این مدل اسباب بازی هستن

اتفاقا بچه ها از این چیزا خیلی خوششون میاد

خیلی قشنگه ابجی درخاست دادم‌ میشه قبول کنی

خیلی قشنگه چقدرگرفتی اینو؟

عزیزم خیلی قشنگه مطمئن باش خوشش میاد
گلم آرشا جون بهتر شد؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان سورن مامان سورن ۴ سالگی
🪷 مامانی‌های مهربون🪷
بیاین یه کم درد دل کنیم. 🤍
سخت‌ترین بخشِ مادر بودن برای شما تا امروز چی بوده؟ شاید از دلِ نوشته‌های همدیگه، راهی پیدا بشه یا دست‌ِ کم بدونیم توی این راه تنها نیستیم.
سخت‌ترین چالش من تا امروز، جدا کردن سورن از خودم یا باباش بوده. هیچ‌جوره دلش نمی‌خواد مهدکودک بره یا حتی چند دقیقه با مامان‌بزرگش تنها بمونه. هر جا که می‌ره، باید من یا جم کنارش باشیم.
تنها جایی که بدونِ ما می‌ره، کاردرمانی و گفتاردرمانیه؛ چون از حدود دو سالگی اونجا رو می‌شناسه و به درمانگرهاش اعتماد کرده.
چند باری مهد و مهدواره بردمش. هر بار  یک هفته برای آشنا شدن و جدا شدن آروم‌آروم زمان گذاشتم، اما گریه‌هاش به‌اندازه‌ای بود که کبود می‌شد. از جانب پرسنل مهد هم سرزنش شدم و آخرش گفتم بی‌خیال، دیگه ادامه ندم. هر بار هم سه چهار میلیون هزینه دادیم که برباد رفت.
پزشک نورولوژیست برای کم شدن این دلواپسی، چهارسی‌سی فلوکستین نوشت، اما هیچ اثری نکرد. درمانگرش می‌گه اتیسم همراه با توان شناختی بالا، گاهی می‌تونه اضطراب جدایی رو بیشتر کنه و من هم هرچه بیشتر درباره‌اش خوندم، دیدم این حرف پایه‌ی علمی داره.
فعلاً این، بزرگ‌ترین چالش منه و هنوز  راهی پیدا نکردم.
حالا نوبت شماست... 🤍
بزرگ‌ترین چالش شما با فرزندتون چی بوده؟ تونستین راهی براش پیدا کنین یا هنوز دارین راهتون رو پیدا می‌کنین؟
نمی‌خوام نقش قربانی یا مادرِ بی‌نقص رو بازی کنم فقط در پی راهکار هستم. اینجا نوشتم شاید دوستی تجربه‌ای داشته باشه که به درد من بخوره. 🌱
مامان آرتا مامان آرتا ۵ سالگی
سلام مامانها
همسایه پایینیم یه دختر داره که سه سال از پسرم بزرگتره حدودا یک ساله که باهاش رفت آمد دارم بخاطر اینکه بچه هامون بازی کنن باهم یه مدته که پسرم تنها پایین میره یا دخترش تنها میاد با پسرم بازی میکنه . چند وقته اون دختره زورگویی میکنه یا همش با پسرم سر بازی قهر میکنه پسرم چون بازی دوست داره حرفشو گوش میده اکثرا یک ماه پیش پسرمو هل داد صورت پسرم قشنگ چاک خورد علامتش هنوز هست که مامانش عذزخواهی کرد بعد گفت چون پسر من به لحظه اومد روی پاهاش دردش گرفت هلش داد منم گفتم آره چون بچه هستن پیش میاد اشکال نداره تو بازی
بعد دوباره هرروز همو میدین یا پسرم میرفت پایین یا دخترش میومد بالا البته دیگه حواسم قشنگ روشون بود که دوباره حل ندن همو بعد چند روز پیش پسرم رفت خونشون ایندفعه منم رفتم دیدم دختره عصبانی شده بخاطر اینکه چشماشو تو بازی خوب نبست پسرم میخواست پسرمو هل بده بزنه که مامانش سریع اومد جلوشو گرفت
الان من دیگه نمیخوام پسرمو بفرستم دیگه باهاش بازی کنه بنظرتون چی بگم که مامانش ناراحت نشه چون مامانش دوستم شده خیلی مهربونه اما بچه ش خیلی اذیت میکنه