تجربه سزارين
ساعت هفت و نيم صبح بستري شدم.پرستار اومد امادم كرد.سوند گذاشت خيلي چندش و دردناك بود واسم.هشت و نيم رفتم اتاق عمل .ي پنج ديقه اي ني ني رو نشونم دادن چسبوندن ب صورتم و بردن.حين جراحي يكم حالم بهم خورد.درحين عمل درد پشت سر و گردن گرفتم دارو دادن خوابيدم .اومدم توو بخش.ي بار تو بي حسي ماساژ رحمي دادن.دوبار وقتي سري رفت خيلي دردناك بود 😐دردام با پمپ درد و شياف قابل تحمل بود.اولين راه رفتن برام خيلي سخت نبود .بچم زردي داشت بلافاصله انتقالش دادن ب بيمارستان دولتي چون دستگاه نداشتن .من موندم صبح مرخص شدم رفتم اون بيمارستان.فرداش سرپا شدم .خيلي بخودم فشار اوردم ك باعث شد جاي عمل ورم كنه و كبود شه درد كتف و گردنم بعد سه روز شروع شد.الان خداروشكر بهترم
برگردم عقب باز سزارين رو انتخاب ميكنم
روز آخر دو جاي مختلف سونو وزن دادم توو يكي بچم ٢٩٠٠بود
تو يكي ديگه ٣كيلو .بچم با وزن ٣١٥٠تو ٣٨هفته و ٦روز بدنيا اومد
دكترم ٣٠تومن گرفت
بيمارستان ٢٥ ك با همكاري دكترم بيمه هزينه رو متقبل شد و رايگان شد
اميدوارم همتون تجربه خوبي از سزارين داشته باشين.

۱۰ پاسخ

خدارشکر ‌عزیزم که راضی بودی به سلامتی انشالله 💙💙💙💙خدا حفظش کنه آریا کوچولو رو😍😍😍

اینقدر خوشحالم که همه یکی یکی به سلامتی زایمان میکنید و بسلامت برمی‌گردید. خداروشکر برا شما هم بخیر و خوشی انجام شد. دکتر عطا بخشی قبول نکرد سوند رو بعد بی حسی برات بزارن؟ و اینکه از بیمارستان امام رضا راضی بودی؟
منم بیمه تکمیلی دارم ولی وانتخاب بیمارستان موندم بعضیا میگن بیمارستان راضی بهتر از طالقانی و امام رضاست. موندم والا

بعد عمل نمی‌نمیومدند که هی شکمتون فشار بدن خون کثیف و اینا بیاد بیرون؟

ببخشید دکترتون چطوری باهاتون همکاری کرد

عزیزم بچت به خاطر زردی بردن یا مشکل تنفس داشت؟
کی مرخص شد؟

ماساژ شکمی تو اتاق عمل انجام دادن اصلا نفهمیدم
سوند گذاشتن و کشیدنش اصلا درد نداره یه حس بدی داره که به ثانیه تموم میشه

دکترت کی بود؟

خداروشکر بسلامتی منم سزارینم هفت هفته دیگه زایمانمه خیلی استرس دارم

منم سزارین شدم راضی بودم
خداروشکر توام خوبی

سوند و ماساژ رحمی کابوس هرشب کنه🥲💔خیلی درد داشت؟

سوال های مرتبط

مامان پینار مامان پینار ۷ ماهگی
❗️تجربه سزارین❗️
الان ۱۴ ساعته سزارین شدم. از اول شروع کنم که دکترم برای ۷ اسفند وقت عمل داد سزارین اختیاری/
ولی یک اسفند ساعت ۶ صبح تو خواب بودم که متوجه شدم دیدم لای پاهام داغ شد بیدار شدم اب دیدم فهمیدم کیسه ی ابه هر چی راه میرفتم بیشتر میشد پاشدیم رفتیم بیمارستان دردام انقباضات منظم شروع شدن . میخواستن معاینه کنن که نذاشتم چون سزارین میخواستم هعی اصرار میکردن میترسوندن تا بذارم معاینه کنم اما نذاشتم بلاخره انقباضاتم خیلی پیش رفت از درد جیغ میکشیدم و اینم بگم با هر سری انقباض یه تشت اب از من میرفت . آخرش ساعت ۹ صبح دکترم اومد رفتیم اتاق عمل‌… استرس داشتم اما توکل کردم… بی حسی نخاع رو زدن درد نداشتم اما موقع تزریق به پام انگار برق وصل شد یهو ولی دردی نداشت.. کامل بیحس شدم و بعد بیست دیقه دخترم با وزن ۲،۵۰۰ گرم دنیا اومد

شیرین ترین لحظه بود .. گذاشتن روی سینم و بخیه زدن
تو اتاق ریکاوری هم پیشم بود دخترم مشکلی نداشت تا دستگاه بره شکر خدا.
تو بی حسی دو بار ماساژ رحمی دادن بعد که دادن بخش سه بار هم ماساژ رحمی اونجا انجام دادن
پمپ درد داشتم و شیاف میذاشتن
دردام قابل تحمل بود واقعا
بعد چند ساعت راه رفتنی یکم درد داشتم اما پرستار با حوصله کمکم کرد و آسون گذشت
تا به حالا هم چندین بار راه رفتم عادت کرد بدنم

خلاصه بگممم
بیمارستان خصوصی خیلی عالیه
پمپ درد بگیرین و طبیعی زایمان نکنین
سزارین خیلییی بهتره و قابل تحمل

دختر من هم ۳۷ و ۲ روز به دنیا اومد ❤️😍
مامان شهریار مامان شهریار ۲ ماهگی
سلااام طبق قولی که دادم اومدم تجربمو از زایمان و سزارین بگم ....
من اکروز ساعت ۷ صبح اومدم بیمارستان بستری شدم برا عمل بیمارستانی که اومدم خیلی پرستارا مهربون و مودب و پیگیر بودن که یکم از استرسم کم شد...
بعدش دکترم ساعت ۹ و نیم اومد و بیهوش کامل شدم و چشامو بستم ۱۱ بیدار شدم که این تیکش خداییش سخت ترین قسمتش بود اها نگفتم سوندم اصلا درد نداشت و اصلا اذیت نشدم همون ساعت ۹ و نیم وصل کردن و بردنم اتاق عمل
خلاصه ۱۱ بیدار شدم دیدم دونفر بالا سرمن هی گفتم بچم‌کو ببینمش سالمع یا نه
بچمو اوردن نشونم دادن ولی خیلی خیلی درد داشتم نمیتونسم ببینمش پمپ دردم بهم وصل بود ولی اولش خیلی درد داشت
دوبارم اومدن رحممو ماساژ دادن اینجاااش واقعا وحشتناک بود برای من چون یکم لوسم جیغ و داد و اینا ک همون دوبار بود و تموم شد
در کل اصلا از سزارین پشیمون نیستم و پمپ دردم همون ۴ اینا تموم شد و الان با شیاف درد خاصی ندارم و قراره ۶ صبح راه برمو بعدش ازونم میام میگم🥹👐
مامان 🌻نور دخت☀️ مامان 🌻نور دخت☀️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین::
با دکترم هماهنگ کردیم نهم شهریور ۷ صبح رفتم بیمارستان عسگریه اصفهان و تشکیل پرونده دادم و امادم کردن برای عمل، ازمایش گرفتن، اومدن سوند وصل کردن که درد نداشت درحد یه سوزش خیلی ضعیف ولی همش حس ادرار داشتم که اذیت کننده بود، بعدم امادم کردن برا اتاق عمل که دکترم ۸ اومد ، گفتم بی حس از کمر میخوام که قبول کردن و خیلی خوب برام امپول بی حسی زد خانوم دکتر بیهوشی، پرسنل اتاق عمل خیلی مهربون و باحال بودن، بعد بی حسی سریع خوابوندنم و دیدم پاهام دیگ حس نداره و عملو شروع کردن، یک دقیقه بعد دخترم بدنیا اومد و گریه میکرد صورتشو گذاشتن رو صورتم اروم شد😍 بعدم حدود ۴۰ دقیقه بخیه هام طول کشید، بعدعمل هم بردنم ریکاوری که دخترمو اوردن گذاشتن لخت روی سینم و یه لباس دورخودمو دخترم کشیدن همونجوری بردنم تو بخش، بی حسی که رفت درد خیلیییییی زیادی کشیدم، اشتباه کردم پمپ درد نگرفتم از اول، با شیاف و مسکن دردم ساکت نمیشذ، ماساژ رحمی هم فقط تو اتاق عمل ک بی حس بودم دادن بعدش دیگ ندادن، شبش هم راه رفتم که سختترین و دردناک ترین راه رفتن زندگیم بود💔فرداش هم مرخص شدم و اومدم خونه
مامان آیکان و نیهان مامان آیکان و نیهان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت یک :
سلام منم اومدم از تجربه سزارینم بگم ممکنه ب درد کسی بخوره
1405/7/7 صبح ساعت هفت و نیم بیمارستان الغدیر تبریز
اولش که رسیدم پذیرش شدیم رفتم تریاژ لباس عوض کردم و قلب دخترم رو چک کردن آنژیوکت و سونداژم رو وصل کردن که یکم دردناک و چندش بود بعدشم رفتم اتاقم منتظر موندم ساعت ۱۰ اومدن دنبالم رفتیم اتاق عمل خیلی استرس داشتم ولی پرسنل اتاق عمل آرومم کردن و اسپاینال شدم موقع اسپاینال حتما همکاری کنین بعدش پاهام گرم شد سریع آمادم کردن پرده زدن یکم حالت تهوع گرفتم که در حد یکی دو دقیقه رفع شد دکترم اومدو عمل شروع شد آدم فقط موقع در آوردن بچه یه سری تکون و فشار متوجه میشه بعدش دخترم ۱۰ و ۳۵ دقیقه ب دنیا اومد آوردن نشونم دادن و چسبوندنش ب صورتم کلی عکس و فیلم گرفتن بعدشم که دخترمو بردن شکمم منم دوختن و منتقل شدم ریکاوری نیم ساعت چهل دقیقه هم فک کنم اونجا بودم که لرزه هامو یکمم دردام شروع شدن دخترمو آوردن یه بار برای شیردهی بعدشم گذاشتنش رو سینم و منتقل کردن بخش موقع خروج از ریکاوری هم شکمم رو فشار دادن که یکم دردناک بود چون هنوز سر بودم تو سالن همسرم و مامانمو دیدم بردنم اتاقم زود لباسامو عوض کردن دوتا شیاف گذاشتن و دخترمو گذاشتن رو تختش