تجربه زایمان طبیعی پارت ششم
دکتر داد میزد ک اگ بچتو میخای زور بزنن صدا قلب بچمو برام گذاشته بودن و من توی اون لحظه صدای قلب بچمو ک هر لحظه داشت ضعیف و ضعیف تر میشد و میشنیدم... زور میزدم اما زور من نمیتونس بچه رو تکون بده
و ماما و پرستار اومدن رو تخت با پا و دو نفره شکممو فشاااااار میدادن ک بتونن بچه رو دربیارن... 🥺و ازم میخاستن اگ بچمو میخام باید اخرین تلاشامو کنم
و من با وجود حالت بیهوشیم و بی جون بودنم بخاطر بچم اخرین زورمو زدم با تموم وجودم... ک حس کردم تک تک رگای سرم پاره شد... و بچه رو کشیدن بیرون... و من تقریبا از هوش رفتم ک باکلی ابمیوه واینا یکم ب هوش اومدم و رسیدن ب مرحله جفت... ک جفتمم متاسفانه درنمیومد و بازهم فشار دستاشون روی شکمم ک میچسبید ب کمرم و حفت بعد ده دیقه تلاش پرستارا دراومد... ک اونجام من ی جون دیگ دادم... و بعد مرحله بخیه ک تا مقعدم برش زده بودن جوریکه رسیدن ب مقعد بخیه رو کج کردن ک مقعدم پاره نشه و من برای بار سوم اونجا جون دادم از درد. چون خیلی برشم زده بودن مجبور بودن حسابی از لای پاهام بخیع بزنن ک پوستش نازک بود اذیتم میکرد و باعث میشد حس کنم دردشو خلاصه بخیه تموم شد و من مراحل زایمانم تموم شد... ولی اونا میدونستن من دهانه رحمم سفته و بذز نمیشه نامردی کردن ک نبردن سزارین...و من الان یک هفتس ک از صدتا سزارین بدترم باید با کمک اینو اون پاشم و بشینم بخااطر بخیه هام...
این تجربه ای که گفتم نمیخام باعث شه ک عده ای بترسن چون واااااقعن چند تا دلیل با عث شد زایمانم اینجوری پیش بره و من کاااااملا ب این اعتقاد دارم ک بدن با بدن متفاوته

۱۳ پاسخ

عزیزم خودتو سرزنش نکن
بقول خودت بدن با بدن فرق داره
ربطی به فعالیت نکردنت نداره، شاید آمپولا باعث شدن
ولی خب من یه بارداری کاملا نرمال داشتم و همه چی خوب بود، تا ۸ ماهگی سرکار میرفتم و ماه اخر ورزش و پیاده روی و رابطه بدون جلوگیری و خوردن اناناس و شیاف گل مغربی و ...... دهانه رحمم کاملا بسته‌ی بسته بود
بستریم کردن بدون درد با امپول فشار هیچ پیشرفتی نکردم بعد کلی درد اخرش بردنم سزارین
منی که فکر میکردم چون همه چیم خوب و نرماله از پس طبیعی برمیام ولی....

عزیزممم
متاسفم بابت چیزایی ک تجربه کردی
خدارشکر ک بچت به سلامت دنیا اومد
دقیقا منم از ۱۸ هفته ورزش بارداری کردم واسه طبیعی
ولی ۳۰ هفته سرویکشم پایین اومد و پساری گذاشتم و شیاف شورو کردم و استراحت شدم
بعدشم بخاطر خطر زایمان زودرس کلی داروی سولفاته گرفتم و بازم استراحت بودم تا ۳۶ هفته
بعدش تصمیم به سزارین گرفتم چون اصل ۳۰ تا ۳۸ هفته ک باید ورزش و تحرکم زیاد می‌بود من استراحت مطلق بودم

الهی بگردم چقد اذیت شدیییی🥲ایشالا خیلی زود سلامتی کاملتو ب دست بیاری عزیزم

خدا خیرشون نده ایشالله چرا اخه زور میکنن طبیعی من خودم بیمارستان دولتی پرونده دارم ولی کم کم دارم منصرف میشم که برم خصوصی گوربابای ۲۰ تومن پول
ادم اینجوری تا اخر عمرش یادش نمیره چه بلایی به سرش اوردن.

خداروشکر بچه سالم بدنیا اومد و ناراحتم از اینکه همه اونا علم به این داشتن که کسی که تا هفته ۳۷پروژسترون استفاده کرده هرگز دهانه رحمش اسون باز نمیشه. گاهی فکر میکنم رحم ندارن و فکر نمیکنن بهترین. وز زندگی یه زن رو چجوری با ابن کارشون خراب میکنن

واقعا با تجربه زایمانت بغضم گرفت چون خودمم زایمان اولم دوتا درد کشیدم یکی طبیعی یکی هم سزارین هیچ وقت فکر نمیکردم زایمانم تبدیل به کابوس بشه واسم خداروشکر که نه ماه زحمتت به حدر نرفت و بچه ت رو صحیح و سالم بغل گرفتی این روزهایه سختم فراموش میشن ان شاالله هرچه زودتر حالت خوبه خوب بشه

اخخخ من فدات بشم خیلی ناراحت شدم ایشالا که زودخوب میشی منم بدترین زایمان طبیعی داشتم

اخی بگردم چقدر اذیت شدی به خودت برس سرپا شی زودتر خدا لعنت کنه انقد به سزارین مقاومت میکنن

وای خدایا چی کشیدی😥
ترسم صدبرابر شد 😢 خدایا خودت ب دادم برس خودت کمکم کن خیلی میترسم من چون زایمان اولم خیلی سخت بود😓

منم اینقد زور زدم تا اخرش اومد ولی جفت راحت اومد دوباره بخیه یک ساعت طول کشید

وای الهی
خداروشکر ک بچت بسلامت بدنیااومد
دقیقامنم موقع زایمان متوجه ضعیف شدن صدای قلب بچم شدم ولی منو سریع بردن اتاق عمل بعد یروز درد کشیدن
تا جون ندی ک نمیبرنت سزارین🤦‍♀️

🥺اخ فدات شم خیلی سخته انشاالله زود خوب میشی اجیم

وای عزیزم
چقدر ناراحت شدم واست🥲🥲
انشاالله که زودتر خوب بشی

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت پنجم
مجبور شدن دهانه رحممو کامل برش بزنن ک بازور خودم بتونم بچه رو دربیارن اما متاسفانه بخاطر دردایی ک کشیده بودم بی جون افتاده بودم رو تخت و هیچ توانی برای زور زدن نداشتم.( اینم بگم برای کسایی ک از مرحله زور زدن میترسن بگم ک بهترین مرحلش شاید همون مرحله زورزدنه نگران نباشین). بخاطر ورزشایی ک قبلش انجام دادم با ماما سر بچع توی لگن اومده بود ولی من توانی برای زور زدن نداشتم و اونا مجبور شدن ک تا میتونن دهانه رحممو برش بزنن ک زودتر بچه بیاد و شاید من طولانی ترین تایم زایمان رو داشتم کل پرستاراو پرسنل بیمارستان اومده بودن اتاق من و همشون تلاش میکردن ک من بتونم زور بزنم تا بچه از لگن بیرون بیاد ولی نمیتونستم... برام اکسیژن وصل کردن ک از حال نرم خلاصه بچم موهای سرش اومد داخل ناحیه رحم و همونجا متوقف شد و بدترین لحظه زندگیم رو اونجا تجربه کردم که ضربان قلب بچم کم کم افت میکرد..و بچه توی رحم مونده بود... و من داد میزدم ک منو ببرین سزارین التماس میکردم ولی چون دهانه رحممو برش داده بودن خونریزیم زیاد بود نمیتونستن سزارین کنن. زنک زدن دکتر شیفت بیمارستان اومد همهمه ای داخل اتاق شده بود حتی خدمه بیمارستان التماس دکتر ومیکردن ک نجات بدین بچشو و اونجا بود ک من فک کردم برای همیشه بچمو از دست دادم
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۲ ماهگی
#پارت-۳
دیگه واقعا طاقت اونهمه درد رو نداشتم...۴ تا سرم فشار بهم زده بودن، اون وسط دوتا آمپول فشار زدن که دیدن اونا اثر نمیزاره سوند وصل کردن با سوند دارو وارد بدنم میکردن💔💔💔
اینقدررررر دردم زیاد بود که اون وسط چندبار از حال رفتم که ب ضرب آی و سیلی ب هوش آوردن
آخر دیگه کم کم دهانه رحمم داشت باز میشد که بهم گفتن زور بزن جیغ نکش
دیگه وسط درد و جیغ زور میزدم که هرچههه زودتر تموم شه که گفتن سرش معلوم شد
سریع بردن رو تخت زایمان و زور و زور و زور تا بچه سرش اومد بیرون و ی قیچی زدن و بقیه بدنش هم اومد بیرون و همزمان درد تموم شد
بعدش دوتا آمپول بی حسی زدن و شروع کردن ب بخیه زدن. داخلی رو ک بخیه میزدن متوجه نشدن اما بیرون رو ک بخیه میزدن ب معنای واقعی کلمه عربده میکشیدم🥴
تا خلاصهههه تموم شد🫢
از ماما هم پرسیدم ک چقدر بخیه خوردم ک گفت اینقدر بخیه خوردی ک شمارش نداره🥲
هنوز ک هنوزه درد دارم و ب زور میشینم. اونجا هم خود دکتر گفت ک ت با سزارین هیچ فرقی نداری و بخاطر حال بدم ب مامانم کفتن پیشم بمونه
ک دیکه خداروشکر فرداش اومدن معاینه ک چیزی تو بدنم نمونده باشه و مرخصم کردن😪
اینم از تجربه ی زایمان طبیعی ک ب شدت اذیت شدم و حتی اگه میلیارد ها پول بدن حاضر نیستم ی ساعت برگردم ب اون درد😫😭
مامان 👶🏻بلوط🤩 مامان 👶🏻بلوط🤩 ۸ ماهگی
خلاصه همسرم بیرون کرد و نمیدونم آنقدر درد کشیدم ک نگو روی تخت بودم ک یهو کیسه آبم پاره شد هرچی صدا میزدم خانوم پرستار هیچ کی نمیومد هیچ ک 😭🥺فک کن انگار تنهایی داخل خونه خودت باید زایمان کنی همچین شرایطی داشتم
اومدن معاینه فلان چنتا آمپول زد دیگه داشتم میمردم از درد شدید حس زور بهم میومد فک کنم آمپول فشار زده بودن
بد ی زنه نظافت چی بود ب اون ماما ها گفت اونو بیار روی تخت زایمان
منو آورد من آنقدر درد داشتم‌ وصت راه نشستم گفتم نمیتونم بیام اونم هی داد میزد بلند شو فلان بیسان من کمرم درد میکنه نمیتونم تورو بلند کنم پشو برو ردی تخت آنقدر داد میزدن بزور رفتم ماما آنقدر بد بودن با این ک میتونستن بچمو بدنیا بیاره ولی برشم زدن
نمیدونم برش خیلی زیاد زد زور زدم بچم اومد همین ک گذاشت رو شکمم ب بچم ک یکم دست زدم داد زدن گفت برو نگیر تو با ما همکاری نکردی بچتو نمیدیم 🥺😭😭 بخدا همکاری کردم ولی اونا همشون بد بودن چند بار ب همسرم گفته بیا خانمتون ببر زور نمیزنه بچه کلش داره لح میشه
با این ک زور میزدم ولی هیچ کی نبود پیشم
مامان گیلاس مامان گیلاس ۵ ماهگی
پارت پنجم🙂💕

کمکم کردن رو صندلی زایمان بشینم خودش بی حسی زد و با قیچی برش داد پرستار هم بالا سرم داشت سرم رو واسم وصل میکرد و با چنتا زور خداروشکر بچم ب دنیا اومد بهشون گفتم بزارینش رو سینم اون لحظه قشنگ رو با هزارتا درد و سختی خریدار بودم بعد بخاطر مدفوع کردنش گذاشتنش داخل زیر اکسیژن تا بخیه هامو زد و روپوش زایمان رو با لباس بخش عوض کردم بچمو اوردن برام و یادم داد ک چجوری سینمو بزارم دهنش و شیرش بدم...

خلاصه بگم ک زایمان طبیعی ی آدمی رو میخواد ک قاطعانه تصمیم گرفته باشه وادم صبور و با اراده قوی باشه بخاطر موقع اومدن بچه حس کردم ک استخونام ب معنای کامل باز شدن

اینم بگم مامایی ک گرفته بودم نرسید بهم بخاطر پاره شدن کیسه آب ولی ب ماما بخش توصیه کرده بود ک هیچ دانشجویی نزدیکم نشه و خداروشکر ک فقط ماما بخش و ی پرستار ک زیر دستش بود منو زایمان داد اخه چنتا ک برا زایمان اومده بودن دانشجوها بیچارشون کردن یا بخیه اشتباه میزدن و باز میکردن یا بلد نبودن و میزاشتن طرف جونش دربیاد تا بچش دنیا بیاد ی خانومی ۹سانت بود ولی نمی‌دونست چجوری همراهی کنه و اونا هم هیچی بلد نبودن سزارینش کردن بیچاره درد طبیعی رو کامل کشیده بود
مامان فندق کوچولو مامان فندق کوچولو ۳ ماهگی
مامان پناه🩷 مامان پناه🩷 ۱ ماهگی
طبیعی پارت چهار
و حالا رسیدیم ب مرحله جفت در اومدن ک گفت سرفه کن سرفه کردم و یکی هم اومد شکمم فشار داد و جفت و خون اومد بیرون اما یه جا خونریزی داخلی میکرد ک باند جا دادن داخل واژنم ک جلو یه بخشی از خون هارو بگیره و گشتن دنبال اونجایی ک خونریزی می‌کرد طوری خونریزی بود ک میپاشید تو صورت ماماها ک پیدا کردن و جلوشو گرفتن و میخاستن بخیه کنن ک گوشت من فوق العاده گوشت بد و شلی هست ک نگم براتون پنج بار داخلی هارو بخیه زد و هی باز شدن ک من سر بخیه زددددن آتیش گرفتم و خیلی خیلی اذیت شدم و بار آخر دیگه یه آمپول ریختن رو گوشتم ک گوشتمو سفت کنه بتونن داخلی هارو بخیه بزنن ک بخیه زدن و رسیدیم ب بخیه های بیرونی ک بخیه بیرونی هم ۴تا خوردم اما داخلی خیلی زیاد نگفتن بهم و من ساعت ۱۰ زایمان کردم و تا ۱۰:۵۰دقیقه بخیه میزدن و باند رو از واژنم در آوردن و گفتن ک الان پرسنل میاد جمع و جورت میکنه میبرتت بخش بچم تنش لباس کرده بودن رو تخت اونوری بود ک دیگه اماما اومد دوباره با بخیه ها معاینه کرد گفت بواسیرت زده بیرون ک من کلی تو ذوقم خورد و آنقدر درد دارم ک خدا میدونه بواسیر و بخیه ها خیلی خیلی دارن اذیتم میکنن نه خواب دارم نه میتونم بشینم نه راه برم همشون ب زور و کارم شده گریه اما خداروشکر میکنم دخترم سالمه و پیشمه ارزشش داشت اما خیلی داغون شدم هنوز برا یه نشستن گریه میکنم
مامان شازده خانوم👑 مامان شازده خانوم👑 ۱۱ ماهگی
پارت ۳ _زایمان طبیعی
هرچی از ماماهمراهم بگم کم گفتم بشدت صبور مهربون و همراه بودن و واقعا حرفه ای دیگ از لحظه ای ک اومدن شروع کردن طب فشاری برام انجام دادن و از ۴ سانت شدم ۵ و درخاست اپیدورال کردم اومدن برام اپیدورال زدن و واقعا دردام هیچ شد فقط حس فشار داشتم ک حسش مث وقتیه ک ادم میخاد مدفوع کنه دیگ با کمکای ماماهمراهم در عرض ۲ ساعت فول شدم و ساعت ۸ رفتم اتاق زایمان و با چند تا زور قوی دخترم ساعت ۸:۲۰صبح بدنیا اومد ک وااااس نگم از لحظه ای ک بدن داغشو گذاشتن تو بغلم بهترین حس دنیا رو داشتم گریع میکردم و میبوسیدمش خیلی حس شیرین و نابی بود
دیگ دکتر شرو کرد ب بخیه زدن ک اصلا درد نداشت حتی وقتیم برش زدن اصلا دردناک نبود کل پرسه زایمان من راحت بود ولی موقع زور دادن یکم اذیت شدم ک واقعا ارزش داشت تو کل زمان زور دادن ماماهمراهم با حرفاش بهم انرژی میداد و دستامو محکم گرفته بود حتی زمان بخیه زدن رف بچه رو اورد پیشم ک سرم گرم باشه دکترم با این ک دکتر شیفت بودن خیلی حرفه ای بودن و با حوصله برام بخیه زدن دیگ تقریبا ی نیم ساعتی طول کشید بخیع زدن و شکمم فشار دادن ک دردش قابل تحمل بود ماماها اومدن کمکم کردن و نشستم رو ویلچر و بردنم همون جایی ک اول بودم ماماهمراهم بهم خرما و ابمیوه داد یکی از دانشجوهایی ک بالا سرم بود از اول تا اخر پیشم بود هرکاری داشتم برام انجام میداد باهام حرف میزد دیگ نیم ساعتیم تو زایشگاه بودم و ماماهمراهمم ی زایمان دیگ داشت تو همون بیمارستان ولی گف تا زمانی ک ببرنت بخش پیشت میمونم و موند دیگ وقتی اومدن چکم کردن و شکمم دوبارع فشار دادن دیدن مشکلی نیس گفتن میتونم برم بخش دیگ اونجا از ماماهمراهم خدافظی کردم و رفتم بخش ..
مامان پناه👼🏻🩷 مامان پناه👼🏻🩷 ۶ ماهگی
#تجربه شیرین و سخت زایمان طبیعی من...پارت دوم...
تا یه ذره ناله میکردم دستگاه رو روشن میکردن و من گیج میوفتادم رو تخت از شدت سرگیجه بالا آوردم و دستگاه رو تمیز کردن دوباره بهم دادن بعد دیدم دیگ درد ندارم و فقط دارم زور میزنم با اینکه دهانه رحمم نزدیک.۶.۵سانت بیشتر نبود گفتن چون بچه تو لگن داره بهش فشار میاد...
با هر۲.۳بار زور زدنم بالا میوردم و مرتب جامو عوض میکردن اینقد فشار زیاد و دهانه رحمی که باز نمیشد بهم فشار آورد ک کلی مجبور بودم وسط درد و فشار معاینه تحریکی بشم و انگار رودم چنگ میخورد تا بالاخره ۹سانت شدم و با برش و قیچی افتادن ب جونم و پارم کردن...بعد ک اینقدر زور زدم ک نمیشه حتی تصورش کنم و براتون تایپ کنم ولی باز من یکی دو سانت دیگ جا داشتم و نمیومد بیرون و انگار بچه داشت خفه میشد...با همون زخم و پارگی باز شروع کردن معاینه کردم ک اون لحظه احساس کردم دارم میمیرم...با چنتا زور ک انگار جونم داشت باهاش بیرون می‌رفت بچه ب دنیا اومد بعد ک حس کردم راحت شدم شروع کردن ب درآوردن جفت ک از خود بچه سخت تر بود جفتم چسبیده بود و در نمیومد بعد جفت هم درد معاینه و تمیز شدن و فشار دادن شکم بعدش واسه دفع خون کثیف و گاز هایی بهداشتی ک میکردن داخل واژن تا تمیز کنن بعد از اون همه درد بخیه هااا هنوز بعد از دو سه روز نمیتونم از سر جام بلند شم ...
ولی با این همه سختی باز خداروشکررررررررر میکنم و حاضرم هزار بار اون روزا تکرار بشه چون الان یه دختر ناناس دارم ک عاشقشممممم🥲❤️‍🩹
مامان پناهم😍 مامان پناهم😍 ۷ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان لاوان مامان لاوان ۵ ماهگی
از تجربه ی زایمان سزارینم بگم
اولا اینکه بدن هرکس با هرکس متفاوته ،حالا از هر لحاظ مثل تحمل درد واکنش بدنشون نسبت ب مسکن ها
متاسفانه بدن من نسبت ب اون سوزنی ک ب پشتت میزنن خیلی کم سِر شد و اون لحضه ای ک شروع کردن شکممو تیغ زدن من دردو کامل حس میکردم ک سریع جیغ زدم و خیلی زود مورفین وارد سرمم کردن تا کارشون تموم شد همین ک خواستن شکممو فشار بدن دوباره اثر بیهوشی ازبین رفت و باز دردام شروع شد
خلاصه وقتی اوردن ریکاوری باز جیغ و داد من شروع شد ک دوباره مورفین زدن ولی خب چ فایده بعد مدت کمی دوباره درد شروع میشد
خلاصه ک ۳روز اول وحشتناک ترین روزای عمرم بود ک با مورفین و شیاف گذشت
ب نظرم هرچقدر زایمانت سخت باشه افسردگی و حال روحی بعدت بدتره ک دقیق واسه من اونجور بود الانم خداروشکر یکم بهترم ایشالا ک همتون زایمان راحت و اسونی داشته باشید بازم میگم بدن هر کس با هرکس متفاوته قرار نیست چون من اونجور بودم شمام اونجور باشید پس ب خودتون ترس راه ندید فقط اینو بگم لطفا لطفا چند ساعد قبل عملتون حتی آبم ننوشید چون همین ک اون مواد بیهوشی از بدنتون بره بیرون حالتون بد میشه اونوقت با اون همه بقیه و درد حال خرابیتون هم میشه نور علانور
مامان H͟i͟r͟a͟d͟👼🏻 مامان H͟i͟r͟a͟d͟👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
مامان قندم💙🤭 مامان قندم💙🤭 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳

خلاصهه از اولشم مامانم رو گذاشتن بمونه پیشم باهام ورزش میکرد و خرما میزاشت دهنم و ابمیوه میداد بهم همه چی داشت عالی پیش میرفت تا اینک شدم ۱۰ سانت و سرش کامل اومد ت لگن ماما ب مامانم گف بیا ببین موهاش معلومه دیگ مامانم رفت بیرون و ب من میگفتن درد داشتی زور بده دردا میومد و من زور میدادم اما چون صبحانه نخورده بودم اصلا جووون نداشتم و نمیتونستم راستی تکنیک تنفس خیلیییی خوبه دردارو کم میکنه واقعا خلاصه من زور دادم ک گفتن سرش داره میاد همه چی خوب بود ک یهوو گفتن بچه گیر کرده برش و اینا اصلا و اصلا درد نداشت اینجا زایمانم سخت شد با فشار زیاد بچه رو کشیدن بیرون و من حس رهایی پیدا کردم ت حال خودم بودم و دیدم بچه گریه نمیکنه پرستارا بردنش اونور و ماساژ و اینا ک گریه کرد وای از بخیه زدن نگممم براتون ‌ک بدتر از زایمان بود البته من ۳۰ بخیه خوردم بخاطر پارگی زیاد ://
بخاطر زردی و سختی دنیا اومدن بچمم ۴ روز پسرمو بستری کردن