۱۷ پاسخ

مثلا ما ک خواهر برادر داریم ب چ دردمون میخورن هر کی چسبیده ب زن خودش خواهرمونم چسبیده ب شوهرش والا من مجردم بودم همش تنها بودم یه ورشونم نبود

من تصمیم گرفتم بچه نیارم دیگه یه دونه بهتره فردا زن میگیره زنش میشه هم چیش خواهر برادر میخواد چیکار

دو تا بسه خواهر خدایی زیادشم فایده نداره تو این اوضاع کشور

منم دلم میخواد چون تک فرزندم اصلا دوست ندارم شوهرم قبول نمیکنه دوبار رابطه داشتیم بدون جلوگیری یدفعه...گفت بدو بشور منم شستم میگم خداکنه بگیره 😅😅میگه نه خانم الان زوده

من ن دیگه همین بسه خیلی سخته واقعا اونم دست تنهام بیشتر سخته
دیشب راهی بیمارستان شدم کسی نبود بچم بگیره 🥲

بخدا ۳تاشم دس تنها بزرگ کردم مادرمم فوت کردم مادرشوهرم فوت کرده

منم چون خودم خواهر نداشته شوهرمم خواهر نداشت تا الان ۳بچه اوردم ۲پسر یه دختر خودمو شوهرم عاشق بچه هستیم شوهرم فقط یه داداش داره منم ۲تا داداش

منم مث تو تک دخترم بخاطر همین میگم پناه باید خواهر داشته باشه
ولی شوهرم راضی نیست میگ دیگ بچه نمیخوایم 😏 😐

من دلم دختر میخواد ولی تواین اوَضاعو احوا ل سخته

دقیقا منم تکم ....پسرم ک دنیا اومد شوهرم گف برا هف پشتمون بسته ب خاست خودم دخترمم اومد
الان میگم دخترم خواهر داشته یاشه مثل من بی کس نشه

نه بابا اصصصلنننن
تا ۷ سال دیگه فکرشم نمیکنم اصلا

من همین یدونه رو دارم
دوست دارم برم خودمو همسرمو عقیم کنم
البته که تصمیم هر دومون به تک فرزندیه و میخوایم همینو با کیفیت بزرگ کنیم🤝😁

من سه تا دارم
به‌چهارمی هم فکر میکنم🙄🙄🙄اولی مامانم خواهرام میکشنم

من بعد زایمان چون خیلی اذیت شدم از بارداری مجدد متنفر شدم

دنبال دردسریااااا

بزار یکم بگذره رحمت هنوز زخمه خواهر.. بعدشم بچه خیلی چالش داره بزرگتر که شد یکی دیگه هم بیار .. فاصله سنی ۴ سال مناسبه

اگه دوس داری بیار اشکالی نداره دردشم تحمل کن 😂

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۴ ماهگی
داشتم عکسامو مرور میکردم یهویی چشمم به یه عکس افتادخدایا چقد من گریه کردم ک بچه دار نمیشدم چقد دلم برا شوهرم میسوخت تک پسر بود اما نمیشد پدر بشه من مشکل داشتم اینقد استرس داشتم گفتم تااریا رو بغل نگیرم باورم نمیشد که مادر میشم اخه یه تحربه بد داشتم من قبل اریا یه بارداری پوچ داشتم حالا این عکس مال ژمانیه که من هفته 26بودم فک کنم با علاعم پارگی کیسه اب رفتم بیمارستان منو فرستا دن زایشگاه از همین پنجره بچه هایی که دنیا میومدن و نشپن باباهاشون میدادن شوهرمم از پشت همین پنجره منو نگامیکرد و میخندید یعنی اون لحظه ب ا شوهرم آتیش گرفتم همه با ذوق بچه مام منتظر درسته باردار بودم اما باورمون نمیشد ایقد منتظر بچه بودیم ولی خدا خیلی بززگه خدا رو بحق ابرو امام حسین قسمش میدم هیچچجج زنی حسرت مادرشدن ب دلش نمپنه چون من سالها کشیذم این حسرتو و انشالله هرکسی کوچولپیی داره خدا حفظش کنه بااآریای من
این عکس ساعت 1شب شوهرم مسخره بازی درمیاورد میدونست من ناراحتم وای دلم اتیش بود براش
مامان آوینا.آریا🌈 مامان آوینا.آریا🌈 ۴ ماهگی
به جرعت میتونم بگم از قشنگ ترین کار های عمرم مادری کردن و وقت گذروندن با کوچولو هامه . یعنی بخدا اینقدر برام لذت بخشه و عاشق بچه هستم هم من هم شوهرم که اگر یکم وضع مالیمون بهتر بود دوست داشتم حداقل پنج تا بچه داشته باشم🤤 و تماما خودمو وقف تربیتشون کنم . تا الان هم که یدونه دختر چهار ساله و یدونه پسر چهار ماهه دارم ذره ای اذیت نشدم و از هر دو راضی هستم 🥺🤌 از روش تربیتیم . از ادب و شخصیت بچم . از آروم و رو روال بودن پسر کوچولوم میتونم این نتیجه رو بگیرم که تا اینجای کار رو درست اومدم 😍👌 خوشحالم که همه از بچه هام تعریف میکنن هرچند ک مادرشوهرم میگع بچه هات به پسر من رفتن آرومن و با ادب😂😂 ولی خو من خودم می‌دونم چقدر زحمت کشیدیم هم من هم شوهرم 🙃 به نظرم آدم می‌تونه بچه ی شیطون ولی با ادب داشته باشه . یا بچه ای آروم ولی بی ادب . و همش برمیگرده به محیط خانواده و روش تربیت والدین . چون بچه ها مثل فرشته و لوح سفید پاک هستن . مثل خمیر هرجور شکل بدی همون شکل رو میگیرن😍🤌
مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۶ ماهگی
ماشالله ماشالله... نمیدونم چطوریه حکمت خدا یکی راحت زایمان میکنه و بچه ی خوب بالای 3 کیلو میزاد
یکی با یه بچه ی نارس یا آی یو جی ار مجبوره 7لایه برش بخوره
نمیدونم حکمت خدا چیه
فقط
به درد سزارین فکر میکنم دلم میخاد کلی گریه کنم
شده بعضی شبا از یادآوری خاطره و دردش خوابم نبرده یا گریه کردم
مث همین الان😔💔💔
نمیدونم اگر منم طبیعی بودم چیمیشد بلایی سر بچه میومد یا اصلا خودم میتونسم یا نه چون تا هفته 39 حتی یک سانتم باز نبودم
سربچه هم تو لگن نبود
ای یو جی ار بود و دوهفته از رشد عقب
دلم گرفته خیلی
هنوز افسردگی بعد از زایمان من خوب نشذه ولی خیلی بهترم
من افسردگیم به دلایل بالا خیلی شدید تر بود
چون وقتی هم بچم ب دنیا اومد خیلی لاغر بود پوستش پر از زردی و سرخی بود.. خیلی دلم براش میسوزه یاد اون روزاش میوفته
خیلی اذیت شد تو رحمم با اینکه مت خودمو بسته بودم ب پروتیین ولی بی فایذه بود
البته که من ویار شدید هم داشتم شاید گشنه میموند بچمَ
ولی بخاطر رشدش هرکاری بگیذ کردم
از قرص ال ار جنین تا پودری ک برا وزن دهی میخورن یادم رفته اسمش تا امپولای رقیق کننده خون
هععععی
خدایا شکرت🫀بچه حداقل به سلامت به دنیا اومد