۵ پاسخ

من عاشق پسر بودم
یکی داشتم دوسداشتم دومی هم پسر باشه ولی خدا دختر داد
به منو شما نیس ک
هرچی خدا صلاح بدونه میده
تنها چیزیه که انسان نمیتونه توش دست ببره منظورم قیافه بچه و .....

ببین اگر بچه ی دیگه نخوای بیاری دو تا داداش خیلی بهتر پشت هم هستن بزرگسالی
بچگی هم هم بازی هستن
ان شاءالله خدا بهت عروس خوب بده

بنظر من ک هیچ فرقی نمیکنخ
دوتا پسرم از جهاتی خوبه
برای خودشون بهتره ک هم جنس باشن

خدا بزرگه عزیزم با کنترل و تحت نظر میتونی یکی دیگه بیار من هم سه بار سزارین شده بودم اونم هرسه طولی روی هم دکتر بهم گفته بود نباید بچه دار بشی واست خطر جانی داره من هم دوتا دختر داشتم دلم پسر میخاست ولی من گذاشتم و خدارو شکر پسر دار شدم

ناگفته نمونه که پسر اولم ۳ سالشه این دوماهش

سوال های مرتبط

مامان احسان جان👼🩵 مامان احسان جان👼🩵 ۴ ماهگی
هر روز دارم شاهد رشدش میشم خیلی قشنگه دیدن بزرگ شدن بچه ای که ۹ ماه انتظارشو کشیدی
دو سه روزی هست پسرم با زبون خودش حرف میزد باهام یا همون صدا درمیاورد چقدر من ذوق کردم که برای این لحظه ها
حتی امروز به طور رسمی😁 دستشو میخورد جالبه مثل روز اول بیمازستان بود کاراش اما الان اگاهانه تر🥹 چقد ریزه بود چقد بزرگ شده بچم چقدر برای این لحظه ها بغض دارم که داره تموم میشه هم ذوق اینده و بزرگیشو دارم هم بغض که دیگ تموم شد فسقل بودنش نی نی بودنش😣
چقد مادری از لحاظ احساس سخته چقدر چقدر چقدر ..
یا موقعی افتادم که فهمیدم پسره و دیگران بهم میگفتن دختر یچیز دیگست ، دختر فرق داره ، چقد دلمو شکستن چقدر گریه کردم خدا منو ببخشه ، همه فکر میکردن بچم دختر میشه ، چون من همیشه موهای دختر بچه هارو میبافتم و زیاداهل ادا بازی بودم🤣🥲 به هرکی میگفتم حدس بزن دختره یا پسر همه بهم میگفتن دختر ....💔
خدا منو ببخشه نیمی از احساس من به احسانم رفت
ولی وقتی بدنیا اومد من قلبم نمیدونم چش شد ولی بدجور وابستش شد
خیلی خوشحالم پسره خیلی خیلی خیلی زیاد باورم نمیشه من همونی بودم که ناراحت شدم پسره
اما احسانم ، پسرم جون منه 🥺 همش حس میکنم مادر خوبی نیستم براش💔
چقدر مادری سخته 🥺
مامان دلارا مامان دلارا ۴ ماهگی
یه حرف دلی برای مامانا
از بچگی عاشق بچه پسرها بودم معلم میخواستم بشم دوس داشتم مدرسه پسرونه برم مادرم باردار شد دوس داشتم داداش بیاره برام کلا ارتباطم با بچه پسرها خوب بود اما خب قسمت نشد خدا بهم دختر داد با اینکه موقعیت تعیین جنسیت هم داشتم اما سپردم به خدا و اون دختر برامن در نظر گرفت حالا صاحب یه دختر ناز تو دل برو شدم که شب ها برعکس همه نی نی هایی که دورم بوده نه عاشق تاب دادن نه گهواره و نه هیچی دیگه فقط بخوابم سرشو بزاره رو بازوم و چند مین بعدش خوابه خوابه ...حالا فک میکنم شاید اگه پسر بود ایقدر نمیتوست نزدیک به خودم بشه حالا دیگه نه تنها دخترم بلکه یه رفیق صمیمی یه خواهر دارم که میتونم همه جا باهاش برم شاید اگه پسر بود الان با وجود مشکلاتم احساس تنهایی میکردم اما الان میبینم واقعا خدا خیلی دوسم داشته که تو این شرایط به من دختر داد ...میخوام بگم همیشه خدا بهترین هارو براتون در نظر میگیره حالا دیگه اگه ۱۰۰دلارا تو زندگیم داشته باشم بازمه کمه