سوال های مرتبط

مامان فاطمه‌وتودلی🐣 مامان فاطمه‌وتودلی🐣 ۱۸ ماهگی
من خیلی به دخترم وابسته ام دخترمم همینطور همه ی کارهای دخترم که مستقیم با دخترم در ارتباط هست رو من انجام میدم مثل خوابوندن شیر دادن غذا دادن بیرون بردن کلاس اینا بخوام برم همه اش با خودم همسرم نهایت شیشه شیر بشوره کارای این مدلیش رو انجام بده اصلا طاقت گریه های دخترم رو ندارم از نوزادی هم اینجوری بودم جیگرم می‌سوخت این گریه میکرد انقدر همه ی کارهای دخترم با من بوده که دخترمم شدید وابسته ام هست و با من راحت تر از باباشه اگر بخوام برم بیرون و بذارم پیش باباش الان که بزرگتر شده خیلی اذیت میشه به حدی که چند هفته پیش کلاس داشتم و گذاشتمش پیش همسرم رفتم ۴ ساعت نبودم همسرم میگفت تا برگردی همش هق میزد می‌گفت مامان و من حالم خیلی بد شد از حرفهای شوهرم که برام تعریف میکرد چطور دخترم بی تاب من بوده و از هفته های بعد دخترم رو با خودم میبرم خیلی هم اذیت میشم انقدر همه ی کارای دخترم رو انجام میدم که گاهی به مرز نابودی و جنون میرسم از خستگی کلافگی تنهایی و فشار کار عصبی میشم داد میزنم البته نه خیلی بلند
ادامه ی متن رو پایین میذارم 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻