۳ پاسخ

دقیقا دختر من دیگه رد دادم

من دو روز گذاشتم رفتم خونه مامانم ریکاوری وگرنه خودکشی می‌کردم

پسرمن دیشب بخدا دو خابید چشام میرف روهم فک میکردم دارم بیهوش میشم عییین تو

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۴ سالگی
سلام شبتون بخیر خواهرای گلم
این روزها رو بعنوان پرچالش ترین و مزخرف ترین و بی حوصله ترین روزهای عمرم تو ذهنم همیشه میمونه
با یه دختر ۱۲ ساله که تو سن بلوغه و هرروز یه داستان داریم باهاش
تا پسری ۴ ساله که تو اوج شیطنته و هرکاری میکنم این انرژیش تخلیه نمیشه
خیلی دارم با هردوتا شون سر وکله میزنم مخصوصا دخترم
مثلا امروز صبح ساعت ۱۰ بیدارش کردم که بریم کارنامشو بگیریم وقتی بیدار شد از دستم ناراحت بود که چرا ساعت ۱۰ بیدارش کردم ‌ نذاشتم تا ۱ بخوابه به قول خودش وقتی مدرسه نمیریم تعطیلیم باید تا ظهر بخوابیم
بعدشم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ نشست رو مبل داشت تلویزیون نگاه می‌کرد هرچی بهش گفتم یه لقمه هم شد صبحانه چیزی بخور تا ناهار آماده بشه اونم گفت من صبر میکنم ناهار آماده بشه
منم گفتم تا صبحانه نخوری امروز بهت نهار هم نمیدم
خلاصه اینکه حرف زدم مجبور شدم سر حرفم وایستم بهش نهار ندادم
امشب شام هم بهش گفتم بیا بخور میگفت نمی‌خورم رفت دوتا پرتقال پوست کند و خورد
اصلا اینقدر این دختر لجباز و بد شده که حد نداره
باباش میگه ولش کن بزار خودش هرکاری میخواد بکنه
منم میگم نمیشه که ساعت ۱ بیدار میشه وعده صبحانش میسوزه فقط نهار میخوره
خودمم موندم چیکار کنم چه عکس العملی در قبال لجبازیاش نشون بدم
دیگه خسته شدم از دستش