سلام شبتون بخیر خواهرای گلم
این روزها رو بعنوان پرچالش ترین و مزخرف ترین و بی حوصله ترین روزهای عمرم تو ذهنم همیشه میمونه
با یه دختر ۱۲ ساله که تو سن بلوغه و هرروز یه داستان داریم باهاش
تا پسری ۴ ساله که تو اوج شیطنته و هرکاری میکنم این انرژیش تخلیه نمیشه
خیلی دارم با هردوتا شون سر وکله میزنم مخصوصا دخترم
مثلا امروز صبح ساعت ۱۰ بیدارش کردم که بریم کارنامشو بگیریم وقتی بیدار شد از دستم ناراحت بود که چرا ساعت ۱۰ بیدارش کردم ‌ نذاشتم تا ۱ بخوابه به قول خودش وقتی مدرسه نمیریم تعطیلیم باید تا ظهر بخوابیم
بعدشم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ نشست رو مبل داشت تلویزیون نگاه می‌کرد هرچی بهش گفتم یه لقمه هم شد صبحانه چیزی بخور تا ناهار آماده بشه اونم گفت من صبر میکنم ناهار آماده بشه
منم گفتم تا صبحانه نخوری امروز بهت نهار هم نمیدم
خلاصه اینکه حرف زدم مجبور شدم سر حرفم وایستم بهش نهار ندادم
امشب شام هم بهش گفتم بیا بخور میگفت نمی‌خورم رفت دوتا پرتقال پوست کند و خورد
اصلا اینقدر این دختر لجباز و بد شده که حد نداره
باباش میگه ولش کن بزار خودش هرکاری میخواد بکنه
منم میگم نمیشه که ساعت ۱ بیدار میشه وعده صبحانش میسوزه فقط نهار میخوره
خودمم موندم چیکار کنم چه عکس العملی در قبال لجبازیاش نشون بدم
دیگه خسته شدم از دستش

۱۷ پاسخ

فقط عزیزم زیاد بهش گیر ندید یا باهاش بحث نکنید ی مدتی رفتارش اینجوری هست شاید بدترهم شد بعد دوران بلوغ سپری کنه خودش اروم میشه وحرف پذیر

عزیز دلم منم ی پسرنوجوان ۱۷ساله دارم ک دیگه دوران نوجوانیش ب جوانی داره میرسه چندین سال تونوجوانیش با همه ی سختیش و دغدغه هاو چالشاش سروکله زدم خودم تنها باید باهاش مدارا میکردم چون همسرم اصلا خودشودخالت نداد تک وتنهابودم حتی کسی هم راهنماییم نکرد چطورباهاش رفتارکنم بیشترسختی من این بود ک جنسیت مخالف من بود خیلی حرفا رو نمیشد بگی بالاخره پسره ی حجب وحیایی بینمون هستش خلاصه بگم فقط فقط با دخترت رفیق باش همین الان پسرم بامن مثل دوتا رفیقیم شاید جاهایی خطا کنه اشتباه کنه ک اونم بهش حق میدم چون همسرم اصلا کمکم نکرد ک وظیفه اونه باید بهش تذکربده پسرم خیلی جاها اذیت کرد ولی خداروشکر کمی بهترشده و حرف اول وآخرم اینه باهاش مدارا کن ک تازه اول راهی توهم بایدی مادر باشی هم ی رفیق صمیمی

خوشم اومد از رفتارها و قانون هات آفرین مادر نمونه مطمئنم در آینده بچه های موفقی خواهی داشت

سلام با محبت دلیل نگرانی از بابت صبحانه نخوردن رو بهش بگو
بگو بگو او سن رشده و با خوردن صبحانه تناسب اندام بهتری خواهد داشت
بازم اگر مقاومت کرد بی خیالش شو سخت گیری نکن

هرچقد باهاش لج کنی قطعا بدتر خواهد شد
بهتره رابطتت رو‌ باهاش درست کنی همراهش باش زیاد گیر نده دوس داره تا ظهر بخوابه بهش اجازه بده دوس نداره صبحانه بخوره خب نخوره
درسته روتین سالم خوبه ولی یکم انعطاف پذیر باش و باهاش دوست شو
هرچقدر لج کنی و سر حرفت وایستی مطمئن باش اون بیشتر از تو بلده

درست میشه عزیزم زیاد بهش فکر نکن از رو تجربه میگم البته پسربزرگم اینطوری بود.... هر چی بهش گیر بدی خصوصا تو این سن لجباز تر میشن هر حرفی رو یکبار بهش بگو انجام نداد اصلا گیر نده یادعواش نکن

وا داری با این کارا بیشتر لجبازش میکنی
اون قانونا رو خودت رعایت کن یعنی چی قانون خونمونه. اونم انسانه مستقل هست دوست داره اونجوری باشه دوست داره صبحونه نخوره این که نهار ندادی بهش واقعا در حقش ظلم کردی یکم بزرگ تر بشه این قدر جوابتو بده که دیگه نتونی جلوش واستی. به خودت بیا بچه های الان فرق داره بذار هر طور میخواد زندگی کنه نه که خیلی ازاد باشه ولی تا جایی که راه داره باهاش مدارا کن.وقتی خوابه تا ساعت ۱ دیگه احتیاجی به صبحونه نیست نهار بخوره کافیه

عزیزم این چالش صبحانه رو اگه با پسرت داشته باشی حق داری اما دخترت بزرگ شده اگه بخاطر چیزای کوچیک باهاش کل بندازی برای موضوع های بزرگتر به حرفت گوش نمیده یه مدت بزار به حال خودش شاید خودش گشنه ش شد اومد سر روال قبلی سن بلوغ سن لجبازیه فکر میکنن از همه بیشتر وبهتر میفهمن

صبونع نخوره چی میشه
چرالجبازی میکنی باهاش
توسن حساسیه هورموناشون بالاپایین میشن اینطوری رابطتتون خراب میشه

من خودمم اونجوری بودم خب بزار استراحت کنه بیخیال بزار هرطور دوس داره زندگی کنه هرطور دوس داره بخوره من خونه مامانم گیر میدادن یمدت ک بیخیال شدن خودم برگشتم ب روال عادی

خوب حتما شب سر گوشیه تا نزدیک صبح بعد از اون ور میخوایه تا یک واسه همینه

وای چقدر حرفای منو زدی منم یه دختر ۱۲ساله دارم یه پسر ۴ساله دیگه کم اوردم اصلاباهم نمیسازن دخترم به شدت اروم بود الان لجباز‌شده

دختر منم ۱۲سالشه اصلا با برادرش سازش ندارن خصوصا نزدیکی پریودیش خیلییی بی اعصاب میشه من اوایل خیلی می‌رفت رومخم بهش گیر میدادم الان خیلی کارش ندارم و سخت نمی‌گیرم داره بهتر میشه

خب بخوابه ایرادی نداره.صبحانه هم نخوره مهم اینکه با یکی دو ساعت بیشتر خوابیدن حالش بهتر میشه

سلام عزیزم حرصی که ما سر نخوردن غذای بچهامون میکشیم مارو پیر میکنه بخدا
من هر وقت میخوام غذا بخورم اول با هزار چاخان و حرف وعده که خودم دیگه مخم کم میاره لقمه میدم به بچهام به شدت بد غذا بعضی وقتها میمونم چطور تحمل میکنن ولی بنظرم شما دخترت بزرگ شده اصلا باهاش بحث نکن الان دیگه اگه گشنه باشه ماشاءلله میتونه بیان کنه اینجوری شما اذیت میشین وقتی اصرار نکنین یا بیخیالی فکر میکنم بهتر باشه

عزیزم خب صبحانه نخوره
بچه ک نیست
باید مدارا کنی اون توسن بدیه
هیچ رقمه قبول نمیکنه
منم وقتی پسرم صبحانه نمیخوره مجبورش نمیکنم
بچه های امروزی مثل ما نیستن که کوتاه بیان باید بزاری تا تجربه کنه

نوجوونه زیاد باهاش کل کل نکن باهاش راه بیا

سوال های مرتبط

مامان محمد مامان محمد ۴ سالگی
#پوشک#فرزندپروری#تب
خانم ها من به یه مشکل خوردم
ببینید حق با کیه
من هر روز تو خونه هم ناهار و هم شام درست میکنم ولی شوهرم اکثرا غذای بیرون میخوره
مثلا صبحانه که خونه نمیخوره میگه دهنم باز نمیشه میره ساعت دوازده اینها بیرون مثلا دو تا میکرو میخوره دیگه تو خونه ناهار نمیخوره
تا میرسه خونه میخوابه میگه بیدار شدم میخوره
من تنهایی ناهار میخورم اون ساعت پنج اینها ناهارمیخوره
شب ها هم که اگه خونه باشیم میگه من شام نمیخورم ولی بیرون باشیم میخوره
چند بازی دعوامون شد و بهش گفتم تو غذای منو دوست نداری در حالی که به خدا اشپزیم تو خانواده معروفه
همش هم میگه معده م درد میکنه و واقعا هم مشکل معده داره
خیلی پیش میاد که من ناهار درست کردم ولی همون بیرون غذا میخوره و اصلا خونه هم نمیاد تا شب
من خیلی ناراحت میشم
میگم خوب من اینهمه زحمت میکشم هرکی جای من بود دیگه هیچی درست نمیکرد
پنج شنبه زبون گرفتم از ساعت شش تا دوازده شب دستم به پخت و پزش بند بود ولی اقا وقتی اومد نصف ساندویچ هم نخورد
گفت معده م درد میکنه
منم خیلی زورم گرفت گفتم اصلا نمیخواد هیچی بخوری
حالا از اون روز باهاش قهرم
اون هم بدتر با من قهر کرده و حرف نمیزنه
دیروز هم بهش پیام دادم که از دستش ناراحتم ولی حتی جوابمو هم نداد
منم تا الان محلش نزاشتم
شما بودید چکار میکردید؟
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من نمی‌فهمم اونایی که بچه شون کارتون نمی‌بینم چه اعصاب و حوصله ای دارن
من یه مدت محدود کردم کارتوناشو. گوشی هم نیم ساعت میدم
از صبح که پامیشه میگه حوصله م سر رفته. با خودشم بازی می‌کنه ها. ولی مثلا نیم ساعت بازی می‌کنه با خودش بعد حوصله ش باز سر می‌ره
خودمم باهاش زیاد بازی می‌کنم ولی دائم میگه بیا بازی. یا حوصله م سر رفته
قبلا کارتون میدید خوب بودا ن خودش بازی میکرد من نهایت نیم ساعت در روز باهاش بازی میکردم
گوشی هم نمی‌خواست تازه چون کارتون‌های که میدید دوست داشت
ولی رفتارش پرخاشگر شده بود من کارتون هارو غربال کردم و محدود‌ حالا خودم اعصابم بهم ریخته بس که میگه بیا بازی‌ یا حوصلم سر رفته. یا گوشی بده که اونم نمیدم🥲🥲
عکس هم از بازی دوم با توپ ها برای تمرین حرکات دست.
دستشون با به روسری نرم می‌بندیم. و میگیم توپ رنگ آبی رو مثلا با دست بسته جمع کنه از دور خونه و بنداز تو سبد. بعد توپ سبز. منم نشستم تشویقش کردم و شمردم که مثلا انگار تو مسابقه س
#فرزندپروری
#تربیت فرزند
مامان 🌈Nil مامان 🌈Nil ۵ سالگی
خانوما شده تا حالا حس کنین معلم بچتون، نه از شما نه از بچتون خوشش نمیاد؟؟
چیکار میکنین؟!
دخترم ۱ ساله میره کلاس آیمت، امروز برای اولین بار ،سر کلاسشون ،رو صندلیش ،های های گریه میکنه ،که معلم درو باز کرد خیلی بی اعتنا گفت مامان نیلا ،بیا نیلا بی دلیل نشسته گریه میکنه!!!!خودشم رفت پیش اون یکی بچه ها که درسشو ادامه بده!!!
رفتم پیش دخترم پرسیدم چی شده، کی اذیتت کرده؟؟اونم با صدای اروم گریه میکرد و میگفت مامان فقط بریم خونمون!!
معلم هم با عصبانیت به من گفت یعنی چی خانوم ، چرا اینطوری میگین!! هیچکسی با نیلا کاری نداشت!
منم دست بچه رو گرفتم اوردمش خونه تو مسیر هم هق هق گریه میکرد اصلا نمیگفت چی شده!
تا اینکه تو خونه طبق حدسیات قبلی خودم که قبلا هم شنیده بودم،
فهمیدم که پسر دوستم توی کلاسشون بهش گفته، نیلا بلد نیس بنویسه!!!
اینم بغض کرده و فشار اومده بهش و گریه کرده!
من الان چه خاکی تو سرم بریزم که دخترم میگه دیگه نمیرم کلاس؟؟
دلم گرفته خودمم استرسی شدم!
موندم اون پسر بچه رو دیدم چی بگم بهش؟؟؟به معلم چی بگم که با بچم لج نیفته؟! به لج