۴ پاسخ

بعضی وقتا ادم اینطوری میشه
قرار نیست که هرروز پرانرژی و شاد باشی
همه ی آدما اینطورین
به خودت سخت نگیر و تا هرموقع که حالت واقعا خوب بشه به زندگی تنبلانه ی خودت ادامه بده😁👏

عزیزم ب خودت سخت نگیر
اشکال نداره اگه ظرفها دیرتر شستا بشن
لبتس و حموم پسرتم بذار فردا
امین فکر کردن ب کارهای عقب مونده بیشتر باعث حال بدی میشه
اگا با موزیک حالت خوب میشه ،گوش کن
اگه با خواب بخواب
با خودت مدارا کن ،همه ی ما روزهایی پر از از ناامیدی ،کافی نبودن و... میشیم
مخصوصا ک قبل پریودیت هم هست

منم دقیقا امروز همینجوری بودم شوهر منم نبود رفت دنبال یه کار غیر واجب و مارو تنها گذاشت

یه آزمایش بده عزیزم شاید یه ویتامینی تو بدنت کم باشه که بیحالی
.من اگه مولتی و آهنم قطع بشه زندگیم مختل میشه

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۴ سالگی
سلام شبتون بخیر خواهرای گلم
این روزها رو بعنوان پرچالش ترین و مزخرف ترین و بی حوصله ترین روزهای عمرم تو ذهنم همیشه میمونه
با یه دختر ۱۲ ساله که تو سن بلوغه و هرروز یه داستان داریم باهاش
تا پسری ۴ ساله که تو اوج شیطنته و هرکاری میکنم این انرژیش تخلیه نمیشه
خیلی دارم با هردوتا شون سر وکله میزنم مخصوصا دخترم
مثلا امروز صبح ساعت ۱۰ بیدارش کردم که بریم کارنامشو بگیریم وقتی بیدار شد از دستم ناراحت بود که چرا ساعت ۱۰ بیدارش کردم ‌ نذاشتم تا ۱ بخوابه به قول خودش وقتی مدرسه نمیریم تعطیلیم باید تا ظهر بخوابیم
بعدشم از ساعت ۱۰ تا ۱۲ نشست رو مبل داشت تلویزیون نگاه می‌کرد هرچی بهش گفتم یه لقمه هم شد صبحانه چیزی بخور تا ناهار آماده بشه اونم گفت من صبر میکنم ناهار آماده بشه
منم گفتم تا صبحانه نخوری امروز بهت نهار هم نمیدم
خلاصه اینکه حرف زدم مجبور شدم سر حرفم وایستم بهش نهار ندادم
امشب شام هم بهش گفتم بیا بخور میگفت نمی‌خورم رفت دوتا پرتقال پوست کند و خورد
اصلا اینقدر این دختر لجباز و بد شده که حد نداره
باباش میگه ولش کن بزار خودش هرکاری میخواد بکنه
منم میگم نمیشه که ساعت ۱ بیدار میشه وعده صبحانش میسوزه فقط نهار میخوره
خودمم موندم چیکار کنم چه عکس العملی در قبال لجبازیاش نشون بدم
دیگه خسته شدم از دستش
مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ سالگی
مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
واقعا از وقتی ازدواج کردم و به خصوص وقتی مادر شدم تازه فهمیدم مادرم چقدر فرشته است...واقعا حقه که بهشت زیر پای مادرها باشه، هر چی بیشتر میرم جلو بیشتر به این نتیجه میرسم، دو هفته پیش خیلی بد سرما خوردم رفتم دکتر اومدم به سختی وایسادم پای گاز غذا پختم که شام داشته باشیم و بعدش هم کارای حسین و شستشو ظرف ها و کارای خونه هیچ کس حتی یه لیوان آب دستم نداد چقدر دلم پر کشید برای خونه مامانم که وقتی مریض میشدم نمیزاشت آب تو دلم تکون بخوره...
حالا از دیشب که حسین مریض شد همسرم خوابید و من تا صبح بیدار موندم از صبح هم خودم درگیر دکتر و سونوگرافی بودم حسین پیش مامانم بود، غروب همسرم اومد خونه دیدم اونم مریض شده اونم بد مریض افتاده یه گوشه نه حرف میزنه نه هیچی حتی غذا نمیخوره لقمه گرفتم دادم بهش خورده خودم دارم از پا میفتم سرگیجه دارم از بی خوابی ولی باید حسین رو هم نگا دارم نره سمت باباش که اون استراحت کنه...
دلم میخواست حداقل منم وقتی مریض میشم همسرم بگه برو یه ساعت تو خلوت خودت استراحت کن من پیش بچه هستم
مامان 🌈Nil مامان 🌈Nil ۵ سالگی
خانوما شده تا حالا حس کنین معلم بچتون، نه از شما نه از بچتون خوشش نمیاد؟؟
چیکار میکنین؟!
دخترم ۱ ساله میره کلاس آیمت، امروز برای اولین بار ،سر کلاسشون ،رو صندلیش ،های های گریه میکنه ،که معلم درو باز کرد خیلی بی اعتنا گفت مامان نیلا ،بیا نیلا بی دلیل نشسته گریه میکنه!!!!خودشم رفت پیش اون یکی بچه ها که درسشو ادامه بده!!!
رفتم پیش دخترم پرسیدم چی شده، کی اذیتت کرده؟؟اونم با صدای اروم گریه میکرد و میگفت مامان فقط بریم خونمون!!
معلم هم با عصبانیت به من گفت یعنی چی خانوم ، چرا اینطوری میگین!! هیچکسی با نیلا کاری نداشت!
منم دست بچه رو گرفتم اوردمش خونه تو مسیر هم هق هق گریه میکرد اصلا نمیگفت چی شده!
تا اینکه تو خونه طبق حدسیات قبلی خودم که قبلا هم شنیده بودم،
فهمیدم که پسر دوستم توی کلاسشون بهش گفته، نیلا بلد نیس بنویسه!!!
اینم بغض کرده و فشار اومده بهش و گریه کرده!
من الان چه خاکی تو سرم بریزم که دخترم میگه دیگه نمیرم کلاس؟؟
دلم گرفته خودمم استرسی شدم!
موندم اون پسر بچه رو دیدم چی بگم بهش؟؟؟به معلم چی بگم که با بچم لج نیفته؟! به لج