و اما تجربه ی من از زایمان👩🏻‍🍼
40 هفته و 2 روز بود که زایمان کردم
من از اول قرار بود زایمان طبیعی باشه کلی ورزش و یوگا انجام دادم تا بتونم زایمان طبیعی داشته باشم
وقتی چهل هفتم تموم شد رفتم دکتر و معاینه تحریکی شدم و دو روز بعدش زایمان کردم.
~•~•~•~•~•~•~•~•~•
دیشب نزدیکای ساعت 3 صبح بود که احساس کردم درد زایمانمه و رفتیم بیمارستان نیکان اقدسیه و تا فرم پر کنیم و ازمایش بدم شد ساعت 4صبح
و بعدش رفتم بلوک زایمان و با مامای همراه مجموعه ورزش انجام دادیم تا بچه بدنیا بیاد همه چی خوب داشت پیش میرفت کم کم دهانه رحم داشت باز میشد تا زایمان صورت بگیره
نزدیکای ساعت 30-7 صبح بود و دکترم اومد ان اتی گرفت و گفت ضربان قلب بچه داره میاد پایین و باید سزارین بشم
ساعت 8 رفتم اتاق عمل و دکتر اومد و بی حسم کرد راجب امپول بی حسی هم بخوام بگم درد داشت نه که نداشته باشه اما فقط در حد چند ثانیه بود.
بعدشم زایمان شروع شد و ساعت 20-8 نینی ماهم بدنیا اومد🥲👩🏻‍🍼🍼
وای اصلا از اون لحظه نگم که وقتی دیدمش همه ی استرس و نگرانیم تموم شد مثل یه تیکه ماه بود🥲
بعد زایمان هم ماساژ رحمی شروع شد که بنظرم واقعا لازمه وقتی هم اومدم تو اتاقم پمپ درد داشت، اینم خلاصه ای از زایمان من😌
اینم بگم حتما حتما هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی خودتون رو واسه هر نوع زایمانی اماده کنید که به مشکل نخورید انشاءالله همتون صحیح و سلامت نینی های قشنگتون رو بغل کنید💖
پ.ن: معلومه که عاشق این عکسم و قراره زخمیتون کنم😂

تصویر
۱۲ پاسخ

چه قشنگ 😶♥️😍
خدا حفظش کنه برات عزیزم

خیلییی قشنگه
خداحفظش کنه
واقعا این عکس حس خیلی قشنگی داره

بسلامتی عزیزم
قدمش پربرکت.
بیمارستانت چطوربود؟
کامنتاش زیادجالب نیس.

عزیزم پمپ درد خودت گفتی برات بزارن یا دکترت برات گذاشت؟

مبارک باشه عزیزم ❤❤😍
چه نگاهی میکنه نینی 😅

عزيزم ماساژ رحمى چطوريه؟

بسلامتی عزیزم وای چقد دلم نینی خواست ای خدا پس نینی من کی میاد🥹🥹🥹❤️❤️❤️❤️❤️😍😍😍

چه نازه خدا حفظش کنه برات🥹🫶🏼

خداحفظش کنه براتون
چن کیلو بود

مبارکه قشنگم عزیزم شما ک تا ۴۰ هفته صبر کردید بچتون چند کیلو ب دنیا اومد؟

عزیزم مبارککککه😍😍😍

وای خدا🥹🥹🥹
مبارکه بسلامتی

سوال های مرتبط

مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان زینب مامان زینب ۹ ماهگی
#زایمان ۱
سلام اومدم از روند زایمانم بگم شاید به درد کسی خورد من ۲۷ آذر در ۴۱ هفته و ۷ روز زایمان کردم از اول میخواستم طبیعی زایمان کنم اما مشکل اینجا بود که هیچ درد و ترشح و علامتی از شروع روند زایمان نداشتم از هفت ماهگی تحت نظر پزشک متخصص زنان و زایمان و ماما ورزش و پیاده روی کردم از ۳۰ هفته بچه ام سفالیک بود و پوزیشنش برای زایمان طبیعی خوب بود و طبق گفته دکتر و ماما لگنم و بدنم توانایی زایمان طبیعی داشت ولی بچه توی لگن نیومد و به اصطلاح شکمم همچنان بالا بود و علامتی از زایمان نداشتم ۲۷ م آذر به دستور پزشک بستری شدم برای القای زایمان طبیعی با آمپول و سرم فشار ، بیمارستانم خصوصی بود با دکترم هماهنگ کرده بودم سرزایمانم بیاد ماما همراه ام داشتم از ۳۷ هفته دهانه رحمم ۱ سانت باز شده بود ساعت ۸ صبح بستری شدم و کیسه آبم رو پاره کردن و آمپول فشار توی سرم برام زدن و دردام شروع شد تا ساعت ۱۴ که سرم تموم شد و دردای منم تموم شد و معاینه که کردن گفتند شدی ۲ سانت
مامان 💚ال آی💚 مامان 💚ال آی💚 ۱۴ ماهگی
#زایمان_طبیعی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴
خلاصه رفتیم که بریم رو تخت زایمان و من که دراز کشیدم دکتر بخش هم اومد و بهم گفتن که هر وقت حس زور داشتم زور بدم و تنفس هم انجام بدم
و من بعد از سه تا زور محکم دیگه داشتم میمردم که برش پرینه انجام دادن برام و بعد برش هم یدونه زور محکم دادم و دخترم بدنیا اومد و گذاشتنش رو شکمم همینکه بچه در اومد کل دردای من رفت و دیگه هیچ دردی نداشتم بعد از اونم جفت رو در آوردن که اونم اصلا درد نداشت بعد از بریدن بندناف دخترمو گذاشتن رو سینه ام همون لحظه شروع کرد شیر خوردن بعد اونم بردن لباساشو بپوشون و بخیه منم شروع شد کل پروسه بخیه هم نیم ساعت اینا کشید زیاد هم درد نداشت یه سوزش ریزی داشت کل زایمان من چهارساعت طول کشید ساعت ده صبح آمپول تزریق شد ساعت یک و نیم رفتم رو تخت زایمان و ساعت دو ظهر دخترم بدنیا اومد و زندگی من سرشار از عشق شد اون لحظه که آدم بچه اشو میبینه کل درداش یادش میره
اگه بخوام از زایمان طبیعی بگم من خیلی راضی ام که رفتم طبیعی و همون روز یه ساعت بعد زایمان من سرپا بودم و چون موقعیت زندگیم یجوری شد مجبور شدم خودم پاشم کارامو انجام بدم برام خیلی خوب شد اینم از تجربه من🥲❤️
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۷ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان جوجه😘 مامان جوجه😘 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
روز 16شهریوررصبح ساعت 6صبح از شدت درد بیدار شدم خلاصه درد داشتم راه رفتم تو خونه قرار بود عصر فیلم بردار بیادخونه خروج ازم فیلم بگیره ک بعد زایمان بیاد بیمارستان
خلاصه من تحمل کردم تا ساعت 3بعدازظهر درد هام هم میزد ب کمرم فیلم بردار اومد و رفت دیگ تحملم تموم شد
زدم ب گریه دیگ آماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 3سانتی گفت برو دو ساعت دیگ بیا معاینه کنم
دیگ خلاصه من پله پایین بالا رفتم لبه جوب راه رفتم راه رفتم
خلاصه دردم هم می‌گرفت میزد ب کمرم
بعد معاینه کرد بستری شدم ساعت 10شب معاینه کرد ساعت 11بستری شدم
رفتم تو زایشگاه بهم نوار قلب وصل کردن خلاصه بعد نیم ساعت دکتر بیهوشی اومد اپیدورال زد بهم ماما همراه گرفته بودم خلاصه اومد شروع کردیم یکم ورزش کردن
ولی اصلا آمپول اپیدورال درد نداشت و درد هم نداشتم چرا داشتم ولی زود دردم تموم میشد مثل درد کاذب بود 4سانت بهم آمپول اپیدروال زدن دیگ ورزش میکردم معاینه کردن خوب پیش رفت کرده بودم موقع معاینه هم بی حس بودم شل می‌گرفتم قشنگ معاینم میکرد و باعث تحریک میشد از نظر خودم خلاصه کیسه ابم خراش دادن
دیگ ورزش کردم دوباره معاینه شدم گفتن بیاین ببرین رو تخت زایمان دکترم هم زنگ زدن اومد خلاصه ساعت 4رفتم رو تخت زایمان و 4و 45دقیقه زایمان کرده بودم خیلی زایمان خوبی داشتم
از بیمارستان و ماما و دکترم هم خیلیییی راضی بودم
حتما حتما زایمان طبیعی داشتین از آمپول بی حسی اپیدورال بزنین
انشاالله شماهم زایمان راحتی داشته باشین
مامان Mersana مامان Mersana ۳ ماهگی
سلام خانما
تجربه زایمان
تا قبل از اینکه زایمان کنم در مورد زایمان طبیعی تحقیق میکردم و تلاشم بر این بود که طبیعی زایمان کنم و خب کلا با سزارین مخالف بودم تا اینکه دردام شدت گرفت البته من انقباض و درد نداشتم تقریبا ساعتای 2یا 3 شب بود حس کردم پام خیس شد و گرم رفتم سرویس بهداشتی لباس زیرم یکمی خیس شده بود تا چند ساعت صبر کردم چون درد نداشتم بعد 3 ساعت تقریبا پدی که گذاشته بودم خونی شد و خب زنگ زدم بهداشت گفت علائم زایمان هست برو بیمارستان رفتم معاینه کرد گفت 2 فینگر ولی بستری کردن قرص فشار بهم دادن ولی چندان موثر نبود بعد آمپول فشار بهم تزریق کردن کم کم دردام شروع شدند و شدت گرفتن تقریبا 13 ساعت درد طبیعی کشیدم ولی فقط 3 فینگر باز شده بودم البته ورزش هم میکردم تا شد 3 فینگر یهو دیدم پرستارم دکتر رو صدا زد گفت نوار قلب بچه خوب نیست دکترم گفت احتمالا سزارین بشه یه نوار قلب دیگه بگیر اگه خوب نبود بریم اتاق عمل ترس ورم داشت چون از سزارین میترسیدم و خب اطلاعاتی هم نداشتم در موردش چون فکر نمی‌کردم سزارین بشم خلاصه نوار قلب رو گرفت خوب نبود دیگه عجله ای بردن اتاق عمل و سزارین شدم بعد 2 ساعت کمرم شروع کرد به درد گرفتن ولی پاهام تا 5 ساعت تقریبا بی حس بودند بعدم کم کم دردام شروع شد دل درد و کمر درد و بخیه و ... خیلی سخت بود واقعا حتی الآنم درد دارم طبیعی درد شو قبل زایمان می‌کشی بعدش راحتی سزارین راحتی بعدش درد می‌کشی و خب یه شدت به مراقبت احتیاج داره اونایی که هنوز زایمان نکردید حتما در مورد دو روش طبیعی و سزارین تحقیق کنید که از هر روش زایمان کردید اطلاعات داشته باشید
مامان آیهان مامان آیهان ۱۴ ماهگی
مامان دخترای خوشگل مامان دخترای خوشگل ۴ ماهگی
بعد 4 روز اومدم تجربه زایمان بزارم
یکشنبه صبح بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان دو سانت بودم که گفتن باید بستری بشی چون چها هفته رو رد کردی ساعت ده بستری شدم تا ساعت دو اینا همون دوسانت بودم دردم نداشتم تا ساعت چهار که چهار سانت شدم بازبدون درد که دیگه گیر کردم توی چهار سانت ساعت 5.5 عصر وایسه آب رو پاره کرد دکتر،دردا کم کم داشت شدید میشد بدون اینکه دهانه رحم پیشرفت کنه تا ساعت 7.5 همون چهار سانت بودم که دکتر گفت نه دهانه رحم نرم میشه ونه بیشتر باز میشه که دو تا آمپول نرم کننده زد چند دقیقه بعدم آمپول فشار که اصلا افاقه ای نکرد دردا شدید بود اما هیچی به هيچی ساعت ده شب دکتر خودش معاینه کرد گفت سر بچه کاملا تو لگنه وانگار گیر کرده اگر تا نیم ساعت یا یه ساعت دیگه زایمان نکنه احتمال خفگی بچه هست بعد یه امپول زد
سر نیم ساعت شدم نه سانت ساعت ده وچهل وپنج دقیقه هم دخترم بدنیا اومد در کل نسبت به زایمان اول راحت تر بود تو زایمان اول هفت ساعته زایمان کردم سر این از زمان شروع درد تا زایمان پنج ساعت طول کشید انگار بعد زایمان من اون آدم پنج دقیقه پیش نبودم که انقدر درد داشتم دردا تموم شد ورفت الانم فقط یکم بخیه ها خشک شده واذیت میکنه