تجربه سزارین پارت نهم:
و چیز دیگه که خیلی اذیتم کرد آمپولای انوکسا بود،خیلییی میسوخت و من با هربار زدن گریه میکردم و البته بگم بخاطر افسردگی بود که اشکم دم مشکم شده بود😓
و چیز دیگه که واقعااااا سخت بود و اونم گریمو در میاورد نفخ بود، دکتر میگفت طبیعیه و چون شکم باز شده هوا داخلش رفته
هروقت نفخ میگرفتم انگار شکمم داشت باز میشد و حتما باید اونلحظه روی توالت فرنگی میشستم تا خارج بشه،غیر این اصلا چیزی خوبم نمیکرد
و‌ چیز دیگه که اذیت کننده بود بخاطر استفاده زیاد از شیاف اسهال شده بودم و هم بخاطر شیاف روده ام تحریک شده بود و مقعدم هم حساس شده بود و زخم شده بود و با هربار دستشویی میمردم😫
پیشنهاد میکنم تا جایی که دردتون قابل تحمله شیاف نذارید و وقتی دیدین اسهال شدین دیگه ابمیوه و غذاهای ابکی نخورید تا رودتون حالت عادی برگرده
برای نفخ هم از عرق نعنا کمک میگرفتم ولی خب زیاد تاثیر نداشت تا اینکه اسهالم برطرف شد و نفخمم کم شد
۷ روز هم از عملم گذشت و بخیه هام رو کشیدم و اصلا درد نداشت و حس کشش از رو شکمم برداشته شد

تصویر
۷ پاسخ

فقط مواظب باش چند وقت دیگه یبوست نگیری
من بعد یه ماه گرفتم پدرم درومد

ممنون از گفتن تجربت عزیزم خیلی از استرسم کم شد ❤️😘

مرسی عزیزم تحربیاتت عالی بود با اینکه من طبیعی قراره زایمان کنم ولی تجربیاتت خوب بود

چند کیلو بود بچه

سلام عزیزم اسم دختر گلتون رو ماهوین گذاشتین؟ ثبت احوال قبول کرد؟

مرسی عزیزم که تجربتونو با ما به اشتراک گذاشتی
خیای ارزشمنده🙏

منم سزارین اولم عالی بودم سر دومی فقط میگفتم غلط کردم کاش طبیعی بودم

سوال های مرتبط

مامان نخودچه مامان نخودچه روزهای ابتدایی تولد
مامان لیانا مامان لیانا ۳ ماهگی
پارت ۳
بیهوشی خیلی سبکی بهم زده بودن چون یه جایی دیگه حس میکردم دارم هوشیار میشم
صدایی نمیشنیدم چیزی نمیدیدم ولی انگار مغزم روشن شده بود و متوجه بودم سر عمل هستم و حس میکردم انگار توی دلمو دارن سوهان میکشن...!
نمیدونم چیشد ولی این حس خیلی گذرا بود و زود دوباره انگار همین یذره هوشیاریه هم پرید
وقتی چشم باز کردم تو ریکاوری بودم و خیلیییی‌تار میدیدم
دکترم اومد بالای سرم و فقط میپرسیدم سالمه؟ میگفت اره
یکم گذشت برام پمپ درد اوردن...بچمو اوردن ازسینم بهش شیر دادن ولی من نمیتونستم ببینمش انقدر تار میدیدم و بعد از یه تایمی که نمیدونم چقدر بود منو بردن بخش
همه ی سختی ها مال قبل عمل بود
با پمپ درد و شیاف همه چیز قابل تحمل بود
دل بزرگی میخواد فقط اون حجم از خون رو ببینی شب اول زایمان
پلاکتم انقدر کم شده بود که به ۶۲ رسیده بود و قیافم زرد زرد شده بود
راه رفتن هم با وجود پمپ درد اصلا سخت نبود
ولی همه چیز گذشت و من روز تولدم دوباره متولد شدم اما در غالب دختر و نه در غالب همسر بلکه زنی از جنس مادر.....
امیدوارم همه بسلامتی زایمان کنن و هرکسی که در ارزوی مادر شدن هست دامنش سبز بشه و صاحب قشنگ ترین هدیه خدا بشه❤️
و در آخر کسایی که زایمانشون نزدیکه اصلا نترسید هیچ چیز انقدر سخت و دردناک نیست که بگید از پسش بر نمیایید
با وجود شیاف و پمپ درد اصلا قرار نیست درد بکشید❤️
مامان بچه قشنگمون💞 مامان بچه قشنگمون💞 ۶ ماهگی
#پارت_چهار_زایمان
بیدار که شدم توی ریکاوری بودم اما نمیدونستم ساعت چنده دیگه یکم گیج بودم.. پرستار بهم گفت برات مسکن و شیاف زدیم. من کمی درد مثل پریود زیر شکمم حس میکردم که قابل تحمل بود. چند دیقه‌ای خوابیدم تا اینکه اومدن ببرنم بخش، بردنم اتاقم،کارامو انجام دادن و گذاشتنم رو تخت و رفتن. تازه حواسم داشت جمع میشد، حواسم‌رفت به پاهام که گزگز میکردن و نمیتونستم تکونشون بدم. بچمو هم اوردن.. حالا خیالم راحت بود که بالاخره گذروندم..
از فشارهای رحمی باید بگم که درد داشت ولی کوتاه بود، برای من شاید روز اول تا وقتی که بی حسی پاهام بود ۵_۶باری اومدن فشار دادن...از اولین راه رفتنم باید بگم که سخت بود، من اون لحظه هم درد زیر شکمی داشتم هم یه حس سوزش خیلی بد سر بخیم، با مصیب دو تاقدم برداشتم، وقتی دیدن اذیتم برام شیاف و مخدر زدن که چند دیقه بعدش آروم شدم.
راجب پمپ درد هم میخواستم بگیرم، همسرم هم رفته بود پذیرش کاراشو انجام بده اما آنقدر زایمان من سریع اتفاق افتاد ک بهم نرسید و دکتر هم گفت لازم نیست اصلا.
این بود تجربه‌ی اون روزم:)
مامان Karen 👶🏻🩵 مامان Karen 👶🏻🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۵
تقریبا ساعت ۱ بود که آوردنم بخش و یه چند لحظه بعد هم پسرمو آوردن
(بدی بیمارستانی که رفته بودم این بود که بچه رو به باباش نشون نمیدادن و شوهرم با بقیه ساعت ۳ موقع ملاقات تونست بچه رو ببینه.)
از موقعی که وارد بخش شدیم بی حسیم دیگه داشت میرفت و دردام شروع میشد که اومدن شکممو فشار دادن خیلی درد داشت دوبار هم تو ریکاوری ماساژ دادن اما اونجا درد نداشت بی حس بود کامل
پرستار هر ۶ ساعت میومد یه شیاف میذاشت و دردام زیاد بود همش باخودم میگفتم کاش پمپ درد میگرفتم
خیلی هم نفخ کرده بودم و بیشتر دردی که داشتم بخاطر همین نفخ بود که فشار میاورد به بخیه هام
حسابی ضعف کرده بودم اما میگفتن ساعت ۱۰ شب مایعات رو شروع کنم
ساعت ۱۰ شد و مایعات میخوردم از پرستار هم پرسیدیم فرقی نداره چقد بخوریم گفت نه منم نسکافه و چای و آبمیوه و .. درهم میخوردم که مثلا اثر مواد بی حسی زود بره
اینقد اون نفخ شکمم اذیتم میکرد همش از پرستار میپرسیدم کی باید راه برم میگفت ساعت ۱ میایم کمکت میکنیم راه بری
منم خوشحال بودم و به آبجیم میگفتم راه که برم حالم بهتر میشه
اما به این راحتیا که فکر میکردم نبود البته بدن با بدن فرق داره
اما واسه من اون شب خیلی سخت گذشت..
مامان نور دخت مامان نور دخت روزهای ابتدایی تولد
صداشو شنیدم🥹🥹❤️💖 قلبم وارد دنیای ما آدما شده بود پر از بغض شده بودم اما خودمو کنترل کردم و احساس تهوع های شدیدی داشتم که دو بار امپول تهوع برام زدن . ودخترکم سلاعت ۹/۵ به دنیا آمد ولی عمل خودم طول کشید رحمم شل شده بود و دو بار خونریزی کرد بالاخره منو بردن ریکاوری و اونجا چندبار ماساژ رحمی گرفتم و حین عمل و تو ریکاوری حواسم بود سرمو تکون ندم ، ساعت ۱۲ منتقل شدم به بخش بی حسیم کم کم داشت میرفت. یکی از خدماتی ها با کمک مادر و شوهرم منو جابجا کردن و و پشتمو پاک کردن و برام سه تا شیاف دیکلوفناک ۱۰۰ گزاشت توی واژنم همون خانوم خدماتیه ( که شیاف باید ۱۲ ساعت یکی میزاشتن و مقعدی 😐😑 که باعث شد دل‌پیچه و نفخ شدید بگیرم) خوب بودم درد خیلیی کمی داشتم دخترمو آوردن دیدم اما بعد بردنش nicu چون دست و پاش داشت کبود میشد وقتی اودن دیدمش گفتم خدایا چقدر این بچه سیبیل داره اما من بمیرم براش روی لبش درحال کبود شدن بود من نمیدونستم دیگه من بچمو ندیدم ، صبح دردم زیاد شد دیگه تحملش سخت بود که خدماتی امد و برام سه تا دیگه شیاف گزاشت که درد سزارین یک طرف و دلپیچه و نفخ یک طرف و تحمل تشنگی هم جدا که بنظرم تحمل تشنگی از همه سخت تر بود چون من از ساعت ۱۱ روز قبل هیچی نخورده بودم و برای قطره ی اب هلاک بودم بالاخره ساعت ۱۱ شروع کردم ب خوردن و راه رفتن خدارو شکر زود راه افتادم و همون شب ساعت ۱۲ مرخص شدم ولی دخترکم موند تا سه روز بعد بخاطر زردی

تا یادم نرفته بگم سوند هم درد نداشت
فقط احساس سوزش داشت و حس میکردم دارم ادرار میکنم روی تخت اما فقط اولش اینجوری بود .

به امید اینکه همه ی مادران دنیا زایمانی آسون داشته باشن و هم خودشون و هم بچشون سالم و سلامت باشن وهرکسی که آرزو داره خدا بهش بچه بده🌷💖
مامان حامـی🐻☁️ مامان حامـی🐻☁️ ۹ ماهگی
سزارین پارت پنجم📌
توی ریکاوری هم حالم واقعا اوکی بود پاهام که خب طبیعتا حسی نداشت و زودتر دوست داشتم برم بخش.انگار یک ساعت و نیم توی ریکاوری بودم
دیگه توی همون بیحسی دوبار شکمم رو فشار دادن.درد خیلی کمی حس کردم که قابل تحمل بود. دیگه هم نیمدن فشار بدن.
بعدش رفتیم بخش اون قسمت که همسرم بچه رو دید اونم یه تراژدی بود برای خودش😁

تا چند ساعت بی حس بودم اثر بیحسی که رفت درد دلم شروع شد.اینم بگک من دکترم مخالف پمپ درد بود و من پمپ دردی نداشتم❌❌❌
اولین تزریق رو زدم که مرفین بود و چند ساعتی اوکی بود بعدش شیاف گذاشتن و یکی دوبار دیگه باز تزریق کردن.
من پنج صبح دردم به اوج رسید که اخرین و قوی ترین مرفین رو زدن که من یک روز کامل خوب خوب بودم.
اولین راه رفتن سخت بود اما شدنی.درد داشت اما نه که نتونی از پسش بربیای.

الان روز سوم من دردی ندارم اما موقع بلند شدن و راه رفتن خیلی سختمه که اونم طبیعیه هفت لایه شکم بریده شده و قرار نیس بی درد باشه

بیمارستانمم بیمارستان نیکان اقدسیه بود که من راضی بودم از رسیدگی

اگر سوالی دارین همین پست بپرسین📌🩷
مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۵ ماهگی
زایمان سزارین
پارت آخر
بچها من تجربه زایمان طبیعی نداشتم ولی اگه میخوایید از درد طبیعی فرار کنید و سزارین بشید باید بگم اینم همونه و دردای خودشو داره پس برای فرار از درد نوع زایمانتون رو انتخاب نکنید.
.
خلاصه بار اول که میخوای راه بری برای من وحشتناک بود یعنی انگار دوش آب رو باز کردن رو سرم خیس عرق بودم از درد و سوزش جای بخیه ها
انگار فلفل ریخته بودن رو زخمم از تخت که اومدم پایین دیگه نه میتونستم سرپا باشم نه میتونستم بشینم نه میتونستم برگردم رو تخت مجبور بودم که ادامه بدم و این خیلی خیلی سخت بود اما تاب آوردم
تا سرویس بهداشتی رفتم و با اینکه پمپ درد داشتم شیاف گذاشتم و با همون مشقای که رفته بودم برگشتم و رو تخت خوابیدم.
اما بار دوم راحت تر بود یعنی درد بار اول از ۱۰۰درصد ۹۰درصد بود بار دوم ۷۰ درصد بار سوم ۵۰ درصد....هربار کم میشد از دردش
تا آخرشب شب که باید شکمم کار میکرد و نکرده بود...شیاف و شربت و میوه خوردم تا شکمم کار کنه ولی میترسیدم که موقع مدفوع هم درد داشته باشم اما نداشت و خیلی راحت بودم حتی وقتی شکمم کار کرد دردام یکم سبک تر شد و سرحال ترشدم....ساعت ۱ شب بود مرخص شدم.
ممنون از همتون دوستان اگه سوال داشتید بپرسید تا جواب میدم😘