۱ پاسخ

مگه تجربه طبیعی داشتی قبلا؟

سوال های مرتبط

مامان نیلا🎀 مامان نیلا🎀 ۴ ماهگی
تا حدود ۴ سانت دردها برای من قابل تحمل بود، میومدن چک میکردن انقباض های خیلی خوبی هم داشتم، پیشرفت زایمان خوب بود، فقط یه مشکلی داشتم که بچه خیلی بالا بود، پایین نمیومد اینو همون روز معاینه تحریکی هم دکتر گفته بود بهم بچه بالاست! دکتر اومد برای معاینه و دیگه درد ها شدید شده بود ولی پیشرفت کند اینجا معاینه هم خیلی درد داشت، به ماما گفتم تو رو خدا یا منو سزارین کنید یا اپیدورال بزنید برام! تخت کنار منم به ۴ سانت رسیده بود ، بهم گفتن مامای همراه نمیخوای گفتم نه، من بیمارستان خصوصی به نظرم وظیفه ی خود مامای اونجا بود به من برسه که اونم لج کرده بود چون مامای همراه نمیخواستم و محل نمیداد بهم ولی من خودم ورزش ها رو بلد بودم چرا باید می گرفتم، اون عوضی هم نمیذاشت من ورزش کنم، می رفت بیرون به چای خوردن میگفت ماما بگیر تا من خیالم راحت بشه بذارم ورزش کنی! تخت کناری که از شدت درد ماما گرفت ولی چه فایده فقط چند تا ورزش داد بهش که به نظرم زمانی که درد داری هیچ فایده ای نداره، نوع بی حسی اون هم اصلا به درد زایمان نمیخورد در حد ۵ دقیقه فقط گیجش میکرد و خوابش میبرد کلا هم سه تا دوز داشت!
مامان ابوالفضلم💙 مامان ابوالفضلم💙 ۲ ماهگی
خب خب سلام مامانی گل بلاخره بعد از دوازده روز قسمت شدکه بیام تجربه زایمانم رو براتون تعریف کنم
#پارت ۱
ساعت ۷ صبح رفتم بیمارستان برای بستری قرار بود که ساعت دو بعد از ظهر عمل شم چون سزارین شکم اول ممنوع بود باید یه چند ساعتی بستری میشدم که الکی برام بنویسن عدم پیشرفت برای زایمان طبیعی تا دکترم بیادو عملم کنه رفتم سه نفرم با من اونجا بستری بود هرسه تا سزارین و هرسه تا پسر بچموون🥺😍انژوکت هامونو زدن یه سرمم بهمون زدم اون دوتا سریع رفتن برا عمل چون دکتر اونا جدا بود من یه چند ساعتی اونجا بودم بعد نوبت من شد سوندم رو وصل کردم اصلاااا درد نداشت فقط من از همههه چی میترسیدم خودمو سفت میکردم فقط یه حس گرم شدن داخل واژن داشتم یکم خیلی ام سوزن که اونم بلافاصله سوار ویلچرم کردن که ببرنم برای عمل که سوزش اونم یادم رفت ولی خداییش درد نداشت من خیلی سختش کرده بود هیچ حس هم نکردم ولی قبلش گفتم که بی حسی شو زیاد بزنن چون میترسم
ادامه پارت بعد
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۵ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان نیلا مامان نیلا ۵ ماهگی
میخام در مورد زایمان سزارین بگم طبیعی که خیلی بد بود از ساعت نه صبح تا سه صبح روز بعد درد طبیعی کشیدم اخرشم سزارین شدم
بخام از اول بگم سوند اصلا به هیچ عنوان درد نداره امپول بی حشی هم اصلا ترس نداره من همش نگاه میکردم امپول بی حسی رو ببینم ولی دکتر بیهوشی نذاشت گفت صورتتو اونور کن 😂😂امپول بی حسی رو که زد فقط ی لحظه ی پرش کوچولو داشت کمرم فکر کنم دو دفعه زد تو کمرم چون تکون خوردم کمی امپولو که زد پاهام یهو گرم شدن بهم گفت حس داری گفتم اره گفت کو پاتو بلند کن بلند که کردم خورد به سینی 😂😂گفت عه چرا این بی حس نشد حتما کارم خوب نیست بعد دو دقیقه از کمر به پایین بی حس شدم درد رو حس نمیکنین فقط میدونین دارن چیکار میکنن برشو که زد بچه رو که دراورد من حالم بد شد شروع کردم ب لرزسدن سه دفعه نفسم رفت بالا اوردم گفتم نمیتونم نفس بکشم گفت اثر بی حسیه ی جوری لرز کرده بودم ک قلبم درد میکرد سه تا پتو انداختن روم خیلی سردم بود تا زمانی که اثر بی حسی رفت من میلرزیدم
زایمان سزارین زایمان سزارین زایمان سزارین
مامان میران 👶 مامان میران 👶 ۹ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🙂
من شده بودم ۴۰ هفته و ۱ روز و اصلا هیچ دردی نداشتم رفتم بیمارستان برا ان اس تی معاینه هم کرد گفت نیم سانتی و هنوز سر بچه نیومده تو لگن گفت برو هنوز یه هفته دیگ وقت داری اومدم خونه بعد دو سه ساعت یکم درد پریودی داشتم که گفتم نه درد زایمان نیس دیگ ساعت ۷ شب دیدم دل دردم هی میگیره ول می‌کنه و شد ۳ دقیقه ای سریع رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری شدم و رفتم تو زایشگاه و باز معاینه کرد گفت شدی ۳ سانت و منو دقیقا هر یک ساعت معاینه کردن هر یه ساعت ۱ سانت باز میشدم تا ۷ سانت صدام در نیومد درد داشتم ولی چیزی نمیگفتم تو ۷ سانت هم میشه ابمو خودشون پاره کردن که دردام بیشتر شد دیگ از ۷ سانت سرمو میکوبیدم به در دیوار و انقباضم شده بود ۱ دقیقه ای و به ۱۰ سانت که رسیدم فقط دوست داشتم بمیرم فقط گریه میکردم خیلی فشار و درد روم بود و خیلی زور زدم سر بچه نمیومد بیرون و برش زدن و با چند تا زور از ته دل بچم بدنیا اومد 🥺🥹
و من از واژن تا مقعد و کنار رون پام بخیه خوردم 🥲
همون ماساژ رحمی بعدش هم خیلی اذییتم کرد چون ۵ ،۶ بار اومدن ماساژ دادن خیلی اذییت شدم
و نمی‌دونم براچی برا من سوند هم میذاشتم که اونم یکم سوزش داشت فقط
و من زایمانم ۷ ساعت طول کشید و واقعا سخت بود و همین الان هم برا بخیه هام خیلی اذییتم و همه اینا فدای سر بچم 🥹
و معاینه تا ۳ سانت برا من درد داشت از اون به بعد هیچی نمی‌فهمیدم از معاینه
مامان آرسام💙 مامان آرسام💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت یک
میخام خاطرات زایمان طبیعی رو بگم !
من ساعت ۱ ظهر دردم گرفت ساعت۵عصر رفتم بیمارستان اونجا معاینه کردن گفتن ۱سانتی
دیگ چون ۴۰،هفته بودم بستری کردن چون دردم داشتم رفتم زایشگاه دردام کم بود قابل تحمل بود از ساعت 10 شدید شد جوری که دستمو مشت میکردم میزدم به سرم انقد گریه میکردم کمرم می‌سوخت دلم درد میکرد همش میومدن معاینه میکردن دستشونو میکردن اونجام تا ته خیلی درد می‌گرفت خلاصه که همش معاینه میکردن و همش دردم بیشتر میشد تا ساعت ۱۲ من بازم دردم قابل تحمل بود ساعت ۱ شب به خون ریزی افتادم و دردم صد برابر انقد جیغ می‌کشیدم که مامانم ابجیام شوهرم و برادر شوهرم پشت در زایشگاه بودن صدامو می‌شنیدن من تو زایشگاه تنها بودم همه زاییدن و رفتن انقد حالم بد بود و حال مامانم بد بود که مامانم رو گذاشتن بیاد تو زایشگاه با مامانم ورزش کردم و اینکه من از ساعت ۶ شب تا ۳ صبح تو ۳ سانت مونده بودم تا اینکه مامانم اومد ورزش کردم تا ۶ نیم شدم ۸ سانت ، مامانم انقد حالش بد بود انقد گریه میکرد فشارش افتاد اصلا نگم براتون بقیه شو پارت دو میگم
مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ ۳ ماهگی