سلام مامانا
من دکترمو بخاطر زایمانم عوض کردم دکتر قبلی خیلی خوب بود تمام مدتی که تحت نظرش بودم هم وزنمو میگرفت هم فشارمو هم قلب بچه رو هم داروهامو چک میکرد اصلا هم تو مطبش منو منتظر نمیذاشت منشی کلا زنای حامله رو زودتر راه مینداخت
ولی این دکتره که بخاطر زایمان پیشش رفتم منشی واقعا بدجنسی داره هردفعه میرم پیشش سه ساعت منو معطل میکنه همه رو میفرسته داخل آخرین نفر وقتی میبینه حالم واقعا داره بد میشه منو میفرسته داخل اتاق دکتر
دیروز ساعت ۳ونیم وقت داشتم ولی ساعت ۷ غروب منو فرستاد داخل اتاق دکتر
اینهمه معطل شدن باعث شده بود فشارم بره بالا
دکترم کلی آزمایش وسونو وآزمایش ادرار ۲۴ ساعته وان اس تی وچک مجدد فشار برام نوشت جوریکه دیروز تا ساعت۲ شب بیرون بودم
حتی امروزم از صبح ناشتا رفتم آزمایش دادم
تا این حد اسیرم کردن تازه ۲ آذر هم زایمانمه من نمیفهمم چرا منشی انقد اذیتم میکنه دکترم طرف منشیشو میگیره میگه اون خودش میدونه کی تورو بفرسته داخل
خب اگه قراره ساعت ۷ غروب بفرسته داخل چرا میگه ساعت ۳ونیم بیا
۶ روز دیگه زایمانمه به سرم زده بازم دکترمو عوض کنم خیلی مطب این دکتر اذیت میشم هفته ایی دوبارم منو میکشونه مطب

۷ پاسخ

عزیزم شهرقدسی؟ پیش کدوم دکتر میری الان؟

چرا دکتر قبلیتو عوض کردی متخصص زنان زایمان نبود؟؟

اگه قراره بهش پول بدی چند جا زنگ بزن ببین اگه قبولت میکنن برو زیرنظر یکی دیگه ولی پول تو حلق این نریز

دیروز از ساعت ۳ونیم تا ۷ غروب مطب دکتر بودم
ساعت ۷ ونیم فرستاد آزمایش اورژانسی بدم جوابشو سریع ببرم نشون بدم
بعد سونو اورژانسی نوشت تا ساعت ۹ شب تو سونوگرافی بودم
بعد گفت برو بیمارستان ان اس تی وچک مجدد فشار ازت بگیرن خود دکترم نه دستگاه ان اس تی داره نه فشار سنج داره
ساعت ۱۰ شب رفتم بیمارستان پرستار دستگاه رو گذاشت رو شکمم همون موقع صدای جیغ وداد زایمان طبیعی خانوم اتاق بغلی اومد پرستار منو ول کرد رفت تماشای زایمان
یک ساعت بعد اومد تمام مدت شکمم روش باز بود یخ کرده بود کمرمم درد گرفته بود چون رو کمر درازکشیده بودم بعد یک ساعت اومد تازه دستگاهو روشن کرد دوباره رفت یک ساعت بعد اومدآخرشم باز منو فرستاد آزمایش
ساعت ۱۱ آزمایش دادم گفتن برو دوساعت دیگه بیا جوابشو بگیر
ساعت ۱ شب رفتم جوابشو گرفتم بردم زایشگاه نشون دادم گفتن تا جواب ادرار ۲۴ ساعتت نیاد چیزی مشخص نمیشه
ساعت۲ شب تازه رسیدم خونه
چرا اینهمه یه زن حامله رو که هفته آخرشه اذیتت میکنن

چون‌هر دکتری. ماه اخر قبولت نمیکنه

اگر‌ این‌دکتری. ک الان پیشش میری خوبه عوضش ‌نکن بخاطر زایمانت

خوب. ساعت. سه و نیم همسرتو بفرس. بره اونجا بگه‌ی تایم دقیقی بگو ک ‌من خانوممو بیارم حالش بد میشه

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد ۳ ماهگی
تجربه سزارین
ساعت ۷ صبح بیمارستان بودیم فرم هارو امضا کردیم ساعت ۷و نیم داخل بخش رفتم لباس عوض کردم و رفتم داخل یک اتاقی اول از همه ازم ان اس تی گرفتن همزمان بهم سرم وصل کردن و فقط من سوند رو خیلی اذیت شدم
در اخر هم منو اوردن جلوی در اتاق عمل تا دست دکترم خالی بشه نیم ساعت بعد وارد اتاق عمل شدم دکتر بی هوشی اومد بهم گفت شل کن و سوزن زد تو کمرم اصلا درد نداشت بعد سریع منو خوابوندن رو مو کشیدن و دستامو گذاشتن روی تخته کنارم و عملو شروع کردن کلش فقط حس میکردم در حال تکون خوردنم که یهو صدای نی نی رو شنیدم و نی نی رو گذاشتن رو صورتم و بعدش منو بردن ریکاوری اونجا یکم لرز کرده بودم بعد منو بردن تو اتاق خودم که همه اومدن بالا سرم
دوازده ساعت نزاشتن چیزی بخورم و اولش با چای و نبات شروع کردن تو این مدت یه عالمه هم ماساژ رحمی میدادن که غیر از یکبارش بقیش درد نداشت برام
شبش هم پاشدم راه رفتم چون میدونستم اگه خودمو بندازم دیگه افتادم
انقدر راه رفتم که فردا موقع ترخیص شدن از همه تند تر راه میرفتم و خونم طبقه سوم همرو تند تند اومدم و کارای خونخ رو انجام دادم
خداروشکز که الان که ۹ روز میگذره ۸ کیلو کم کردن و شکمم کامل رفته داخل و چیزی بیرون نیست
واقعا سزارین بهترین عمل بود که انجام دادم اصلا اذیت نشدم و خیلی لذت بخش بود
هرکی دودل هست بدونه هیچ چیز خاصی نیست و خیلی باحاله
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان فرشته💙💙 مامان فرشته💙💙 روزهای ابتدایی تولد
سلام مادرا من ۷ روز زایمان کردم سزارین....
۳۸ هفته ۶ روز سز کردم...خیلی اذیت شدم سر این مثلا گفتم بیمارستان خصوصی خوب رسیدگیش ولی من راضی نبودم فقط به خاطر دکترم رفتم بد اینکه منو بردن اتاق عمل خیلی حس ترس استرس داشتم کمرمو که بیحسی زدن حالم خراب شد افت فشار داشتم اشهدمو خوندم حس عجیبی وقتی بی حسی میزنن خواب بیداری احساس کردم یکی افتاده رو شکمم حی فشار میده من که نمیدیدم بد کلی استرس بیحسی صدای بچمو شنیدم بوسیدمش این بهترین حس دنیا....وقتی بردنم ریکاوری اوکی بودم ولی ۲ ساعت میلرزیدم لوله گرم بهم وصل بود بد بردن داخل بخش چند ساعت طاق باز بدون بالشت دراز کش بودم بد چند ساعت تختو اوردن بالا اون شب خیلی درد کشیدم...سزارین فکر نکنید راحت خیللللی سخت اون مواد بی حسی از بدنم هنوز بیرون نرفته زده بود به قفسه سینم نمیتونستم دراز بکشم احساس خفگی بهم دست میداد کلی مورفین بهم وصل کردن هنوز که هنوز علائمشو دارم...من سر این پسرم واقعا اذیت شدم اونم بیحسی اذیتم کرد وگرنه جای بخیم دکترم عالی بود....‌اینم از ماجرای منو بیمارستان مثلا خصوصی😘😘😘😘😘
مامان نیهان 💗 مامان نیهان 💗 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان :
من ۳۹ هفته و ۳ روز زایمان کردم
کیسه آبم ساعت ۱۲ شب ترکید خودمو رسوندم بیمارستان وقتی معاینه شدم یک سانت بودم
منو بستری کردم ولی اصلا درد نداشتم خیلی ریلکس بودم فقط کیسه ایم پاره بود همین
زنگ زدم ماما همراهم آمد کارمو انجام داد منو برد تو یه اتاق بهم یک دوز سرم فشار زدن ک تا ساعت ۶ صبح باید آروم آروم میرفت
هر دوساعت معاینه شدم تا اینکه ساعت شد ۷ صبح و من همچنان بدون درد بودم
با سرم فشارم تا ۷ صبح همون یک سانت بودم و اصلا تکون نخورده بودم
تا اینکه سر پرستار ساعت ۷ صبح اومد و گفتش ک من معاینه اش میکنم وقتی معاینه کرد به زور میخواست دهانه رحممو باز کنه زنگ زد به دکترم دکترم گفتش به هیچ عنوان بهش دیگ سرم فشار نمیزنید و اذیتش نمی‌کنید
سر پرستار بدون هماهنگی دکترم ۲ دوز دیگ به سرمم اضافه کرد ساعت یه ربع به ۱۰ صبح بود بعد ۵ دقیقه دردای وحشتناک اومد سراغ یهو حالت تهوع و تاری دید هم گرفتم در عرض ۱۰ دقیقه به حالت وحشتناکی یه عذاب خیلی زیاد اومد سراغم بدنم به آمپول فشار واکنش نشون داده بود کف دستم و پاهام سیاه شده بود فشارم اومده بود پایین
یهو وقتی دکترم از اتاق عمل اومد پایین تو زایشگاه پیش من وقتی حال منو دید بدون هیچ درنگی بدون امضای شوهرم سریع منو انتقال داد اتاق عمل برای سزارین
یعنی آنقدری ک وضعیتم افتضاح بود
خلاصه ساعت ۱۱ صبح دخترم بدنیا اومد
شرایطم خیلی هاد بود خدا خیر بده دکترمو ک جونمو نجات داد
الانم حالم خیلی خوبه از بخیه هامم راضیم خیلی تمیز و مرتب
در آخر هم دکترم هم همسرم از اون سر پرستار شکایت کردن و حالشو گرفتن
اینم از تجربه زایمان من 🥲❤️