دکتر با دقت بهم نگاه می‌کنه و می‌پرسه چی شده
اشک هام سرازیر میشن و میگم بابام فوت شده
گریه اجازه ی صحبت کردن بهم نمی‌ده
بابا حمید رو به دکتر ادامه میده یه حمله ی عصبی شدید همون روز فوت داشته که دو هفته ازش گذشته
دکتر همینطور ک به صحبت های بابا حمید گوش میده از من میخواد دستم رو بزارم رو میز تا فشارم رو چک کنه و یه دستمال کاغذی میگیره سمتم
اشک هام رو پاک میکنم و در ادامه صحبت های بابا حمید میگم چیزیم نیست آقای دکتر
مثل یه حمله س
چند بار از دیروز تکرار شده
تایمش خیلی کوتاهه
پشتم میگیره و دست راستم از کار میفته تهوع و سرگیجه و احساس درد تو قفسه سینه
همه ی اینا فقط شصت ثانیه س و بعد آروم میشم
بهم لبخند میزنه و به تو اشاره می‌کنه که تو بغل باباحمیدی
ازم می‌پرسه پسرته؟سرم رو به نشونه مثبت تکون میدم و چهره دلخورم رو به سمت دیگه ای برمیگردونم
از ذهنم میگذره که حتما مثل همه میخاد بگه تو در مقابل بچه ت مسئولی
نوار قلب انجام میدم و سرم بهم وصل میشه
یه قرص آرام بخش هم میده که شبها بتونم بخابم و از درمانگاه خارج میشم
بغلت میکنم و یه بوسه میزنم به لپ های قشنگت
به دستم فشار میاد و پنبه ای که گذاشتن جای سرم خونی میشه
کاش همه ی دنیا میفهمیدن که اگه تقلا میکنم برای زنده موندن و زندگی قطعا بخاطر توئه لیامِ من

۱۸ پاسخ

روح پدرت شاد
خیلی سخته
پدرمادر تنها پناهگاه ما هستن.

اما ماهم گناهگاه امن بچه هامون
همه ما دیر یا زوذ میمریم انگار دیروز بود ١٠سالمون بوذ بازی میکردیم
پس غصه نخور همه ما به زودی از این دنیا میریم.
فقط کاش قبلش مثل پدر مادرامون بزرگ شدن بچه هامون ببینیم

درخواست بده اکانت جدیده

عزیزم 😔😔😔

قشنگم چطوری خوبی بهتر شدی

خدا بهت صبر بده عزیزم

عزیزم متاثر شدم 😔
گاها گهواره که میومدم بفکرتون بودم.
خدا رحمت کنه پدرتون رو و بهشت برین جایگاهشون.
از خدا میخوام به شما و خانواده محترمتون صبر عنایت کنه.

دلم خیلی گرفت برات از خدا صبر میخوام برات فقط منم عاشق بابامم خیلی سخته

عزیزدلم روح پدرت شاد
امیدوارم خداوند به تو و خانواده‌ات آرامش و صبر بده

چند روزی بود یاد شما افتاده بودم حتی گفتم شاید منو از دوستان خودتون پاک کردین دنبال تون گشتم ،خدا بهتون صبر بده عزیزدلم،منی که بابامو از دست دادم میفهمم چی میگی چیزی نیست که با حرف بقیه بشه آروم گرفت فقط از خدا واست صبر میخوام

عزیزدلم قربون دلت

روحش شاد خداصبرت بده

خدا صبر بده
منی که پدرمو از دست دادم میفهمم حالتو🖤💔

خدا پدرتونو رحمت کنه و انشاالله به شما هم صبر و تحمل این مصیبت بده ک‌بخیر بگذرونی

عزیز دلم💔💔💔💔💔امیدوارم هرچه زودتر حالت خوب بشه

بمیرم برای دلت عزیزم

عزیزدلم💔

عزیزم😔خیلی متاسفم ، خدا رحمت کنه پدرتون رو
و حق داری برای تمام حس و حالی که داری تجربه میکنی
امیدوارم خدا بهت آرامش بده

😭😔😔

سوال های مرتبط

مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۱ سالگی
زیر سوپ رو کم میکنم و به بسته‌ی ژلوفن ی لبخند میزنم
اگه نبود تحمل این همه درد برام غیر ممکن میشد
خیالم از بابت ناهار راحته
پس میرم که لباسای شسته شده رو تا کنم و سرجاشون بذارم
لیوان قهوه رو میذارم کنار دستم ، داغی و تلخیش حالم رو جا میاره ..... هر جرعه‌ش یه جون به جونام اضافه می‌کنه :)
جیغ‌زدن و غر غرای نیلا و داد زدنای باران بک‌گراند زندگیم شده
احساس میکنم هیچ قابلیتی برای شنیدن هیچ صدایی ندارم
تو همین لحظه هاس که نیلا پیداش میشه و با کشیدن پایین پیرهن پدرش لیوان قهوه رو دمر می‌کنه رو یک عالمه لباس سفید ....
دیدن همین صحنه برای یک فصل زار زدنِ من کافیه
میشینم زمین و زانوهامو تو بغلم جمع میکنم و گریه میکنم
اما خودمم نمیدونم دقیقا برای کدوم یکی از غصه هام گریه میکنم
جسمم یه زن ۳۳ ساله‌س که داره بخاطر دمر شدن لیوان قهوه‌ش گریه می‌کنه
اما روحم ... روحم یه دختر بچه‌س که از تنهایی گریه می‌کنه
از فشار اینهمه کاری که احساس می‌کنه دیگه از پسشون بر نمیاد گریه می‌کنه

از اینکه هیچکس درکش نمیکنه گریه می‌کنه
از بی معرفتی رفیقای از غریبه غریبه ترش گریه میکنه
و باورش نمیشه ۲ سال منتظر زنگ و احوال پرسی رفیقش بوده و اون همینم ازش دریغ کرده
چون اون سرش با رفیقای دیگش گرم بوده
به اینجای داستان که میرسه قلبش از شدت احمق بودن و ساده بودن خودش بیشتر و بیشتر مچاله میشه :)
جسمِ این زن ۳۳ ساله
بلند میشه اشکاشو پاک می‌کنه
ناهار بچه هاشو میده
خونه‌شو مرتب می‌کنه
لباسای سفیدی که به لطف قهوه حالا نسکافه ای رنگ شده بودن رو می‌ریزه داخل ماشین
دوش میگیره و موقع شونه کردن موهاش ، تو آینه صورت همون دختر بچه‌ی کوچولوی درونشو میبینه و به این فکر می‌کنه که چقد زندگی باهاش بد تا کرده .....