سوال های مرتبط

مامان سرباز امام زمان مامان سرباز امام زمان ۴ سالگی
#تلنگر
#پایان_هفته
#محاسبه_نفس

یک هفته دیگر گذشت
یک هفته از عمر ما کم شد
یک هفته به زندگی ابدی نزدیک شدیم

در هفته گذشته چه کردیم؟
آیا حق الناسی اضافه شد که جبران نکردیم؟
آیا گناهی کردیم که توبه نکردیم؟
آیا نمازی از دست رفت که هنوز قضای آن را بجا نیاوریم؟
و
آیا دست محتاجی را گرفتیم و برای قیامت ذخیره کردیم؟
آیا هر روز برای سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا خواندیم و صدقه دادیم؟

هفته ها می گذرند .... چشم باز کنیم هفته دیگر این جملات را خواهیم دید.
آیا حواسمان به هفته پیش رو هست؟

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🌹❤️ اَلَّلهُم‌عجِّل‌‌لِوَلیِڪَ‌‌الفرَج ❤️🌹
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
مامان باران و ستاره مامان باران و ستاره ۵ سالگی
بازی «نقشه گنجِ احساسات»

مناسب برای: سنین ۴ تا ۱۰ سال

روش اجرا:
• به فرزندتان بگویید: «بیا با هم نقشه گنج درست کنیم. اما این گنج، حس خوبیه که الان گم شده.»
• یک نقشه ساده روی کاغذ بکشید. مثلاً خانه، درخت، رودخانه، یا یک غار کوچک.
• در بخش‌های مختلف نقشه، نقاطی بگذارید که باید از آن‌ها عبور کنند. برای هر نقطه یک تمرین ساده بگذارید. مثلاً:
• کنار درخت: «یک نفس عمیق بکش»
• نزدیک غار: «اسم سه چیزی رو بگو که الان دوست داری»
• روی پل: «یکی از صداهای آرامی که بلدی رو در گوشم زمزمه کن»
• در پایان، به «گنج» می‌رسند: مثلاً یک آغوش، یک جمله آرام‌بخش، یا حتی یک خوراکی کوچک

چرا این بازی مفید است؟
• نقشه کشیدن و خیال‌پردازی، مغز را از حالت اضطراری خارج می‌کند
• هر مرحله از بازی، یک تمرین تنظیم هیجان است
• پایان بازی با گنجی ملموس (آغوش یا جمله محبت‌آمیز) سیستم عصبی را آرام می‌کند

اگر فرزندتان علاقه‌مند به کارتون یا شخصیت‌های خاص است، می‌توان این بازی را با آن شخصیت‌ها هم طراحی کرد.
مامان nihal مامان nihal ۳ سالگی
این چند روز فهمیدم مادر بودن یعنی گاهی تمامِ وجودت را جمع کنی و پشت لبخندت پنهان کنی، وقتی از درون داری از ترس می‌لرزی...
یعنی وقتی حالِ بچه‌ات خوب نیست، هیچ چیزی در دنیا دیگر مهم نباشد؛ نه خواب، نه خستگی، نه حتی خودت...

چند روزی بود که هر بار به صورت دخترم نگاه می‌کردم، دلم هزار بار می‌ریخت.
هر کبودی برای من یک دنیا ترس بود، هر آزمایش یک بغض، هر لحظه انتظار یک عمر می‌گذشت...

کنارش نشستم و سعی کردم محکم باشم؛
در حالی که خودم بیشتر از هر کسی به یک آغوش و یک جمله‌ی «چیزی نیست، خوب میشه» احتیاج داشتم.

خدایا...
ممنونم که از آن روزهای سخت، دستم را گرفتی و نگذاشتی امیدم را از دست بدهم.
ممنونم برای خبری که امروز دلم را آرام کرد.
برای اینکه جواب نمونه‌اش منفی شد، برای اینکه لبخندش دوباره برایم شبیه زندگی شد...

این چند روز به من یاد داد آدم تا وقتی مادر نشده، نمی‌فهمد ترس برای جانِ یک نفر دیگر یعنی چه.
دخترم، تو فقط بچه‌ی من نیستی؛
تو تکه‌ای از قلب منی که بیرون از سینه‌ام راه می‌رود. ❤️

و من امشب فقط یک خواسته دارم:
خدایا، سلامتی بچه‌هام رو ازم نگیر؛ بقیه‌ی زندگی رو خودم یجوری از پسش برمیام. 🤍🫂۱۴۰۵/۶/۳۱