۴ پاسخ

بیمارستان خصوصی رفته بودین ؟؟

ای جوووونم عزیزم، کدوم بیمارستان بودی؟؟

عزیزم😍🥹😍🥹😍چه‌ناز‌نازی بود زایمانت... خدا حفظش کنه بچتون رو

ای جووونم🥹🥹😍

سوال های مرتبط

مامان هامین 👶💙 مامان هامین 👶💙 ۱۴ ماهگی
*پارت پنجم*


بعد بهم گفتن دیگه سرتو تکون نده که بعدا سر درد نشی..
دیگه از اونجا به بعد هیچی نمیفهمیدم اصلا نفهمیدم کی برش دادن کی شروع کردن فقط خیلییی سنگین شده بودم چون بی حس بودم و اینکه فقط شکمم تکون میخورد حس میکردم..

منم خیلی ریلکس بود جالبه دیگه ترسی نداشتم فقط منتظر صدای بچه بودم🥹🥹

بعد یهو شکممو از معده هول دادن به پایین یهو ترسیدم... و بعدش...
صدای جیغ بنفش هامین درومد😍🥹🤣
اینقهههه اینقههههه....
نمیدونستم گریه کنم یا بخندم..
چون فیلمبردار داشتم سعی کردم گریه نکنم
خیلی سریع پیش رفت..
بعد بچه رو بردن پاهاشو مهر بزنن و تمیز کنن و عکساشو بگیرن...

بعد یه دکتر اومد بالا سرم گفت ارامبخش برات زدم هروقت خواستی میتونی بخوابی..
گفتم نهههههه نزن هنوز بچمو ندیدم گفت عجول صبر کن الان میارنش ، دوزش کمه خب نخواب!😂

یهو دیدم یه فندوق کوچولوعه لای پتو پیچیده ی سرخ و سفید آوردن کنار صورتم و چسبوندن بهم..
پوستش خیلی گرم و نرم اومد...
خیلییی حس خوب و قشنگی بود نمیدونم چجوری توصیفش کنم ...
انشالله همه این حس قشنگو تجربه کنن🥹😍😍
وای خیلییی خوب بود🤩

دیگه گفتن بچه رو می‌بریم ریکاوری اونجا میاریمش پیشت...
دیگه شروع کردن دوخت زدن بخیه هام ولی من فقط منتظر بودم برم ریکاوری بچمو باز ببینم چون سرمو تکون نداده بودم خیلی قیافشو ندیده بودم🥹

که دیگه عملم تموم شد و روم پتو انداختن و چون سنگین بودم دوتا مرد زور دار اومدن و بلندم کردن و گذاشتن رو یه تخت دیگه و منو بردن بخش ریکاوری...
مامان نینی🩷👧🏻 مامان نینی🩷👧🏻 ۲ ماهگی
پارت 1
سلام قشنگا من اومدم با تجربه زایمان سزارین و اینکه خیلیا خواستن درمورد بیمارستان بگم 🩷
سزارین اجباری بودم چون بچم بریچ بود و کمسیون بیمارستان باید تایید میکرد پزشک خودمم تو اون بیمارستان شیفته برای همین خواستم خودش عملم کنه
اگه پزشکتون رو انتخاب نکنید و بخوایید پزشک شیفت عملتون کنه لازم نیست به دکتر پول بدین
خلاصه قسمت سوند گذاشتن سه چهار دقیقه سوزش داشت یکم حس بدی به ادم دست میداد مخصوصا اینکه ویلچر ندادن تا اتاق عمل یکم راه رفتم با سوند خیلی بد بود حس میکردم ادرارم داره می‌ریزه و سوند نشتی داره ولی خب اینطور نبود لباس اتاق عمل هم خیلی بده لختیه 🤣حس میکنی همه جات دیده میشه از پشت
رفتم گفتن بیا رو تخت بشین شونه هاتو شل نگه دار سرتو پایین نگه دار سعی کن اصلا تکون نخوری یبار یه سوزن زد کمرم درد نداشت بعدش گفت دارم دارو میزنم تکون نخور یه نفر هم از شونه هام گرفته بود هر دوتاشون مرد بودن
بعدش گفتن زووود دراز بکش بعدش اکسیژن زدن دهنم دوتا دستامو گرفتن سرم اینا وصل کردن به هردو
بعدش گفتن پاتو یکم ببر بالا یذره بردم بالا پامو ولی بعدش نتونستم از کمر به پایینم یه حس گرمی اومد بعدش جلوم پرده کشیدن رو شکمم حس میکردم حرکت میکع یچیزی گفتم من حس میکنم گفتن نترس دارن ضدعفونی میکنن همه چیو قراره بفهمی ولی دردو نمی‌فهمی بعدش یه حس عجیبی بود قلبم فشرده میشد زود شروع کردم به آیت الکرسی اینا خوندن تا حواسم پرت بشه بعد ده دقیقه اینا از قفسه سینم حس کردم دارن فشار میدن و بدنم تکون خورد یکم بعدش گفتن مبارکه بچه به دنیا اومد بعدش یه صدای گریه نازی به گوشم رسید 🥹🥺خوشگلترین و نازترین صدای گریه ای بود که تو عمرم شنیده بودم🥹🩷
مامان آقا حسین مامان آقا حسین ۳ ماهگی
پارت سهههه
چند ثانیه تونستم پاهامو تکون بودم ولی بعد نتونستم و کامل بی‌حس شدم دستامو دراز کرده بودم رو دسته تخت و لباسمو کشیدن جلو صورتم و یدونه پرده هم کشیدن جلوش تا اصلاااا نبینم
جالب اینکه خوابم میومد و کاملا داشتم از خستگی هوشیاریمو از دست میدادم
به پرستار میگفتم میشه من بخوابم خیییییلی خوابم میاد پرستارا خندیدن بهم😫 گفت مگه دیشب نخوابیدی گفتم نههه بابا یه عالمه کار داشتم 🤣
دکتر شکمم رو داشت بتادین مالی میکرد که شکمم یه جوری میشد گفتم من میفهمم گفت میفهمی ولی درد رو حس نمیکنی که اصلا نفهمیدم کی تیغ رو کشیدن یکم خودمو هوشیار کردم که نینی رو ببینم (در حین عمل بهتره سرتونو تکون ندید) نفسم داشت بند میومد که به پرستار گفتم گفت هیچی نیست که یه لحظه کشیدن کل بدنم تکون خورد و به شدت کتفم درد گرفت 🥲 و تا دو روز کتفم شدید درد میکرد
صدای نینی اومد دکتر اونجا گفت یه پسر تپل و سفید و بور به کی کشیده بوره 😍و چند دیقه بعد آوردن صورتشو مالیدن صورتم😍 انقدر داغ و نرم و تمیز بود انگار یه دور حسابی با لیف افتادن به جونش 😂😍
نینی رو بوسیدم و بردن و دکتر بخیه زد و بردن ریکاوری😵‍💫
مامان پسرک🩵 مامان پسرک🩵 ۱۵ ماهگی
پارت ۴
زایمان سزارین
.
بردنم تو اتاق عمل و خانوم دکتر و بقیه بچه ها کم کم اومدن و بگو بخند میکردن که استرس من کم بشه . راستی دکترم خانوم دکتر ایلخانی بودن بیمارستان فرمانیه
یکم بعد دکتر بیهوشی اومد یه اقای تقریبا سن بالا ک خیلی مهربون بودن .
اومدن بهم گفتن بیهوشی میخای یا بی حسی که گفتم فک میکنم بی حسی بهتر باشه . گفت اره بهتره پس بی حس میشی فقط باید باهام همکاری کنی که اذیت نشیم جفتمون . یه اقای ذیگ هم اومد بهم گفتن که نفس عمیق بکش تو لش ترین حالت ممکن بشین و شونه هات و بنداز و سرتو بیار پایین .
این کار و انجام دادم و اقاعه شونه هامو گرفت و گفت نفس عمیق بکش . و بی حسی و زدن برام . باید بگم اندازه سر سوزنم درد نداشت . و استرس این موضوع و نداشته باشید فقط تکون نخورید که سردرد نگیرید . بعد این ک بی حسی و زدن گفتن پاهات اگ گرم شد دراز بکش . پاهام که گرم شد دراز کشیدم سریع و دستامو بستن و پرده کشیدن . پرده که کشیدن من انگار حالم از ترس بد شد . و هی میترسیدم بیحس نشده باشم . گفتم خانوم دکتر من بی حس نشدم گفت شدی بعد گفتم ب خدا نشدم گفت الان سوند و وصل کردم فهمیدی مگ ؟ گفتم نه 😁🤣بعد حالت تهوع گرفتم فک کنم اثر بیحسیه بود گفتم دارم بالا میارم دکتر بیهوشی گف سرتو بگیر سمت من بالا بیار ولی الان نمیاری بالا . همون لحظه امپول زد تو سرمم فک کنم برای تهوع بود همون لحظه خوب شدم . دیگ ساکت منتظر بودم . دکتر بیهوشی قربون صدقم میرفت از بچم میپرسید دستشو میزاشت رو سرم هی میگف الان تموم میشه صداشو میشنوی . که یهو صدای گریه اومد 🥲🥺دکترم گفت ایناز اصلااااا شبیت نیسسسس🤣🤣🤣🤣