هف سالم بود از دعوای شدید مامانم و شوهرش از خاب پریدم
از ترس و استرس خیلی شدید همونجا انقد بالا اوردم ک غش کردم
بردنم بیمارستان شد بدبختی من
من هیچوقت فراموش نمیکنم من تا سه ماه عر شب زیر سرم و کل دکتر و بیمارستانای مشهد و رفتم
سه ماه من با سرم زنده بودم
مامانم التماس میکرد گریه میکرد بیا ی لقمه نون بخور من فقط بالا میاوردم و سرم میزدم من سه ماه عذاب کشیدم
بعد اونم دیگ معدم بفنا رف
با کوچیک ترین استرس معده درد شدید میشم
میدونین من از بچگیم بدبخت بودم من روزی هزار بار از خدا خاستم بزاره مث ادمای عادی زندگی کنم ولی انگار خدایی وجود ندارع
نمیش ی ادم از وقتی دنیا میاد بدبخت باش من چندین سال مجبور بود ارامبخش بخورم بخاطر خودکشیام بخاطر بدبختیام
ی سال تازه نفس کشیدم تازه حالم خوب شد تازه ارامبخشا رف کنار معده دردم اروم شد
تازه حالم خوب بود
حالا چیشد! دارم از درد ب خودم میپیچم تعویض لگن تو ۲۳ سالگی یعنی چی؟ خورد شدن استخون تو این سن یعنی چی
اصلا خدا هست؟
اگ هست خدای ما بدبختا نیس خدای پولدار و خوشبختاس
امکان نداره باش و این وضع و ببینه هیچکار نکنخ
من دیگ خدایی نمیشناسم
هرجا بدبختی کشیدم صداش زدم منو ندید

۱۱ پاسخ

عزیزم شاید داره خدا امتحانمون می‌کنه سعی کن هیچ جای زندگیت کم نیاری سعی کن امیدتو از دست ندی خدا همیشه هست یه جایی بهت کمک کرده که تو اصلا فکرشم نمیکردی ولی چون سختی های زندگیتو میبینی متوجه خدا نمیشی وگرنه منم ن پولدارم ن آنچنان خوشبخت که بگی خوشی زده زیر دلش الان اگه تاپیک هامو ببینی پام زیگیل زده وفریز کردم حتی نمی تونم درست راه برم حتی نمیتونم کفش بپوشم رحمم که نگم برات از کیست وفیبرم وچسبندگی لوله رحم گرفته تا هزار درد دیگه دکتر گفته باید عمل باز بشم برا رحمم لوله مو بردارم ولی خب شکر میکنم به خاطر بچه هام که بعد چهار سال به چ سختی وچقدر دکتر رفتن حامله شدم اینقدر دیگه گرفتاری هست که گفتنش اینجا درست نیست ولی میخواستم بهت بگم هیچ وقت از کار خدا ناامید نشو

تو هر چی بگی حق داری💔

ببین مشهد دکتر قره داغی تو احمد آباد خیابان عارف بهش میگن پنجه طلا. بهترین دکتر جهانه. حتماببر ام آر ای نشون بده. کارش عالیه من خودم چند ساله مریضیم. شماره خصوصی پیام بده بفرستم.

قطعا تو بنده خوب خدایی چون هرکس دراین دنیا خوشبخت وپولدار باش اون دنیا باید جواب بده با پول هاش دست کیا رو گرفته ولی ادمای گرفتار خود خدا میگه هرچ از بهشت میخای وبردار عزیزم انشالله بسلامتی عمل کنی وخوب میشی خیلی ها تو سن ۱۰ سالگی سرطان رو تجربه میکنم من خودم زیر سی سال تا حالا ۵ بار عمل کردم وخداروشکر کردم که زنده ام و نفس میکشم اصلا هم وضع مالی خوبی ن

تصادف کردی یا خود به خود اینجوری شدی؟؟

نمیدونم چی بگم بهت چون جات نیستم ولی حتما تو زندگیت یه کسی یه چیزی رو داری ک براش بجنگی پس خسته نشو ،کاش الان پیشت بودم فقط بغلت میکردم 💔💚

عزیزم 🥺قربون دل پرت شم😔بیا بغلم

یعنی تاپیکتو دیدم یه لحظه خودمو تصور کردم🥲🥲

الهی بگردم دقیقا همین درده تورو من دارم بدتر البته اون از خانواده که هر روز خدا دعوا بود خونمون بخاطر برادرم که اعتیاد داشت منم حتی بیمازستان اعصاب روان بستری شدم چون افسردگی شدیدگرفته بودم الانم خدا یه بچه بهم داده مریض سه سالشه یه گوشه خونه افتاده🥲🥲🥲🥲 تو تنها نیستی ابجی جان

نه عدالت ک‌نیس ولی چ‌میشه کرد برا چی لگنتو باید عوض کنن

😔😔😔😔

سوال های مرتبط

مامان گیسو مامان گیسو ۳ سالگی
میخام ی خاطره تعریف کنم
من هشت سالم بود بخاطر دعوای مادرم و همسرش از خاب پریدم و بدجور ترسیدم همون موقع رفتم ببخشیدا انقد بالا اوردم غش کردم بردن بیمارستان سرم و فلان
من از اونشب دیگ رنگ غذا ندیدم تا سه ماه هرروز دکتر بیمارستان هرروز!
مادرم بنده خدا بالا سرم گریه میکرد
خونه رو کند برداشته بود یهو از خاب بیدار میشدم بالا میاوردم
انقد بی غذا مونده بودن و هرشب زیر سرم دیگ رگامو پیدا نمیکردن هرشب سوراخ سوراخ میشدم
مادرم میرفت هرچی میخرید التماس میکرد ی لقمه بخور
اصلا ی اوضاع داغون
ی شب ناله میکردم تو خاب مادرم میگ نشستم بالا سرت گریه میکردم میگفتم خدایا یا بچمو خوب کن یا اگ قراره اینجوری زجر و بدبختی بکشه ببرش نزار من زجرشو ببینم
میگ گریه کردم و خابم برد
یهو یکی گفت پاسو حضرت علی و خانم فاطمه اومدن
پشت درن میگ در و باز کردم اومدن داخل گفتن چیشده انقد گریه میکنی
تا نشونت دادم گفتم دخترم مریضه اومدن و نشون دادم فلان جات درد میکنه
میگ دست زدن گفتن حالش خوبه الکی اذیت نکن خودتو رفتن
و من صبش بیدار شدم گفتم مامان حالم خوبه دیگ درد نمیکنه🥹🥹
درسته از اون موقع هر موقع استرس بگیرم ناراحت شم معده درد میشم معده دردای عصبی دارم ولی از اون اوضایی ک سه ماه غذا نخورده بودم راحت شدم
من سه ماه هرحا دکتر رفتم نفهمیدن چخبره!
من هرجا مریض شدم تا گفتم خدایا خوب شدم
خدا هیچوقت دست رد نزده بهم همیش کمکم کرده
هرجا کار اشتباهی کردم سریع جواب کارمو داده
مامان محمد پارسا مامان محمد پارسا ۳ سالگی
خدایا من ناشکری نمیکنم ولی واقعا خستم شروع نشده انرژیم ته کشیده ۵ سال آخر عمرم ب استرس رفت استرس درسای دانشگاه استرس پایان نامه استرس مرخصی زایمانی ک بخاطر یک هفته بهم ندادن استرس آزمون استخدامی مصاحبه استرس گزینش استرس ی پسر ۱۵ ماه ک بخاطرش ی سال مادرم آواره شهر ما شد و ی سوال منت مادرشوهرم کشیدم .تازه داشتم نفس میکشیدم ک باردار شدم استرس داشتن دو تا بچه سخته شدن مسوِلیت بر نیومدن از پس دوتا بچه دست تنها بودنم تو شهر غریب مامانم ک هعق ته حرفش این اگ پاییز بچت دنیا بیاد من چجوری بیام مادرشوهرم ک تشریف برده تو این شرایط مسافرت رله دور البته باش هم کاری ازش بر نمیاد جز استرس بیخود دادن ک چرا لباس بچه زیاده یا کم ک چرا صورتش مو زیاد داره ک اینجوری شیر بده اینجوری عوضش کن خونه مت ک نمیاد بخواد کمک کنه برم اونجام باید خودش بچه رو عوض کنه چون وسواس شدید داره استرس اینک ک میخواد دومی رو بعد تموم شدن مرخصی برام نگه داره چکار باید بکنم ک بتونم مرخصی بدون حقوق بگیرم ک زحمات من ب باد نداره از اون طرف میخواستم قبل زایمان دفاع پایان نامه ارشد انجام بدم ک جور نشد
من دست تنها با دوتا بچه باید چ کنم