سلام مامانای مهربون 🌱حالتون چطوره ؟
اینجا کسی همو نمیشناسه بیاین یکم باهم درد و دل کنیم ...
یکی از خاطره و رفتار بد مادرشوهر تو دورانی که زایمان کردین بگین🥸🤧

من خودم یکی از خاطره هام اینه...
من بچم از اول سینه نگرفت تا چهل روز شیر دوشیدم تو شیشه شیر بهش دادم و بعدش کلا شیرخشکی شد 🫠
یادمه وقتی بچم چهل روزش شد منو بچمو دعوت کردن شوهرم سرکار بود و نمیتونست زودتر با ما بیاد و من زودتر رفتم ....
وقتی رفتم هنوز نشسته بودم داشتم چایی میخوردم یهو دیدم پدرشوهرم بچمو بغل گرفت و زود مادرشوهرم سینه شو دراورد و بزور کرد تو دهن بچم و بچم از اونور همش گریه میکرد و این بزور همش میداد و هی میگفت دیدی بچه سینه میگیره سینه میخوره شیر مادر خوبه
و همون تو اون تایم تو شوک بودم و واقعا زبونم بند اومده بود تنها چیزی ک گفتم سینه تون بده شاید الودع باشه ندین
و همینجور ادامه میداد و میگفت نه ریحان چه بدی داره... 🫩
و وقتی شوهرم اومد این موضوع رو یواشکی داشتن بهش میگفتن و خداروشکر شوهرم طرف منو گرفت و صداش اومد ک گفت خیلی کار اشتباهی کردین مگ خانوم من دروغگوعه ؟؟؟؟!!!! میخواستین با این کار ضایع ش کنین ؟؟؟
و اونا تنها ماری ک کردن سکوت بود و تنها چیزی و تو من گذاشتن دلخوری ❤️‍🩹


واکسن
دردلدر
حاملگی
تب
کمکی
پوشک

تصویر
۲۱ پاسخ

بعضی چیزا رو ک میشنوم واقعا باور کردنش برام سخته ک ادما تا چه حد میتونن بدباشن

اجی لباسی چیزی نداری برا من یا بچم🥹

من ک هر چی از خانومی مادر شوهرم بگم کمه..از وقتی فهمید حامله شدم سرکلاژ شدم..مثل پروانه دورم چرخید هر چی خاستم فراهم کرد نهار شام حتی پول دکتر بهم میداد..بچه ک گیرم‌اومد تا الان هنوز پوشک نخریدم همش خودش میخره.هر چی داشته باشه اول ب من میده هنوز غذا برام میاره داعم پول میده میگه برا خودت خرج کن ب کسی نگو‌.همین امروز فهمید میخام بچمو ختنه کنم دو تومن داد گفت برا کمو زیادت اونقدر دوست بچم داره ک چی بگم..بچم سینمو نمیگیره ی مدته نمیدونست امروز ک فهمید گریه کرد گفت کاش بهم گفته بودی شیر می‌خریدم براش گفتم نمیخاد خودم میخرم گفت کد ملی بده خودم میگیره.. اینجوری بگم عین مادر خودمه.🥲

خیلی محترمانه کاری ک خودت صلاح میدونی انجام بده...

من حامله بودم برای اسم همش میگفتن کیان نزار فلانی گذاشته منم گفتم من موقع دخترم ۵ سال پیش انتخاب کردم دختر وپسر و میزارم
ی روز زنگ زد با پسرش صحبت می‌کرد شوهرم هم میزاره بلندگو همیشع تو خونه
گف کیان نزارید ها ما نمیخایم شوهرم هم خندید گف خودش حاملگی شو میکشه اسمشو هم خودش میزاره
دیدم یهو داغ کرد فک نمی‌کرد رو بلندگو باشه گف مگ بچه اونه ؟بچه مال ماست اون فقط ب دنیا بیاره و شیر بده
و من خییییلی اونجا ب دلم اومد
شوهرم هرکار کرد جمعش کنه نتونست و فهمید مامانش ک من فهمیدم و گفت شوخی میکنما و منم هیچی نگفتم بهش
ولی ب شوهرم گفتم اگ ی درصد میخاستم عوض کنم دیگ ابداااا نمیزارم فقط کیان و گذاشتم هم
همون زن ک میگف بچه منه ب خودش نیاورد بیاد ۲۰۰ تومن کادو بزاره برا نوه پسرش فقط ادعا کردن

چ کارا میکنن😬

خدا بهت صبر بده عزیزم🥲
من مادرشوهرم خیلی خانم خوبی هستن ولی من بچه اولم که باردار شدم به کسی نگفته بودیم فقط مامانم و مادرشوهرم میدونست به اوناهم تاکید کردم که به کسی نگن چند هفته بعد بچه ی من سقط شد و مادرشوهرم حاملگیم رو به همه گفته بود دیگه همه فهمیدن من سقط کردم چون اون روزا از نظر روانی اصلا خوب نبودم هی از این و اون می‌شنیدم که فهمیدن من سقط کردم این کار مادرشوهرم رو هیچچچچ وقت نمیتونم فراموش کنم تا یک سال هم حلالش نکرده بودم ولی رفتیم مکه موقع مُحرم شدن حلالش کردم ولی هرکاری میکنم نمیتونم فراموش کنم

کلا تظرشون اینکه ما همش پولیم خیلی پولداریم چون چندسال بچه نداشتیم همش پول جمع کردیم😐و باید به اینا بدیم بخریم واسشون خدایی با حقوق سی تومنی دارو درمان دکتر چی میمونه چون یه کریر یه گهواره یه تاب برقی گرفتم پول مستم کرده همون هم دنبال مشتریم که بدم بره جلو چشمشون نباشه آخه جا ندارم بزارم جلو چشم همش همه جا هم میگن اینا ندید پدیدن بچه ندیدن نمی‌دونن دارن چیکار میکنن یه سری که به شدت دعوا کردم گفتم شما خسودین بچم شما رو مبیینع بیقرار بعد خودشون هم قبول داشتن این جالب بود 😐😐😐کلا مامانش مامانم اینجا بود به عموم گفته بود بهش بگو چهل روز اینجای برو😐😐😐بچم یه هفته کلا نخوابیده بود منم بچه اول نمیدونستم چیکار کنم بعد دامادشون پولدار همه نوکرشن همه پای اون بودن کسی پیش من نمیمومد منم نمی‌دونستم باید چیکار کنم
😐😐😐از بقیه کارشون بگم دیگه هیچوقت آدم سابق نمیشید

چه طولانی شد خواهر😂😂
خلاصه غم زیاده بدیش اینه فراموشم نمیشه

منم بچم که دنیا اومد سینه میگرف شیر نداشتم بعد زردی داشت همین عفریته نزاشت بدم کلا چون اسمش نگرفتیم به خونم تشنه بود ده روزی بود که هی زردی اینا منم سینه هام درد هی خودش دخترانش نمیزاشتن از اونور هم میگفتن واسه راختیش شیر نمی‌ده دیگه نمیگیره منم هر کاری میکردم نمیگرف هنوز پونزده روز نشده بود زنی که کلا بخیه شکمش بچه گربه همش رو پا مهمونی همه اومدن منم داغون حتی لباس نداشتم بپوشم خونمون پر از آدم بود دخترخواهر شوهرم فرستادم آب گرم بزاره تو فلاسک بچه واسه شیر گفته بود بهم بگه شیر خودت بده شیر خشک نده بعد بچه نمیگیره بعد چندسال پیش یه بچه رو آورده بودن گذاشته بودن دم مسجد یه خانواده از اقوام و داشتن الان دختره بیست سالش هی میگفتن مگه یسنا شیر مامانش خورد که این بخوره تا هنوز میگن واسه راحتی خودش نداد یه فلاسک دستش میگرده میخرم میکنن بعد خودش گاو اینا داره دنبال علف سبوس اینا می‌ره همیشه به ما میگه چی من که دنبال علف سبوسم چه شما که دنبال شیر میگردین بعد ده سال بچه دار شدم با ای وی اف ایقد تو ای مدت چی گفتن بهم که حد نداره امروز داشتم بچه عوض میکردم صدا مبزدن فرصت نشود زودتر برم بعد همه ناراحت بودن که رفتیم جواب ندادن

والا مادرشوهرکه هیچ کلا خونواده شوهرم تو۹ماه بارداری که سراغی نگرفتن،یکم دلخوری بینمون بود من گفتم وقتی بفهمن اولین نوه پسر،از طرف پسری توراهه خوشحال میشن میان خونمون.ولی انگار نه انگار،الانم فقط مادرشوهرم بابرادرشوهرکوچیکم بچمو دیدن،بقیه شون تاحالا ی بارم ندیدن،(جالبه که دلیل ناراحتی هم کارای خودشون بود مامیخواستیم تازه اقدام کنیم واسه بچه پدرشوهرم گفت یاازاینجا برید یا پول بدید مافقط یه سال بودعروسی کرده بودیم.دیگه شوهرمم لج کرد گفت منت پولمومیکشم میرم جای غریبه ولی منت خونوادمو نمیکشم

وااای چقدر ادما بی ادبی بودن.چقدر رو مخ.تو چقدر احترام گذاشتی چیزی نگفتی.اه بدم میاد ازاین ادمااا.دم شوهرت گرم

😐😐😐😐😐😐😐

من مادرشوهر ندارم هم مادرشوهر هم پدرشوهرم فوت شدن ولی خیلیا باور نمیکردن که من شیر ندارم

واقعا بلند نشدی جرشون بدی بچه رو بگیری.مگه همه حتما باید شیر بدن.هرکی شیر خشک میده مادر نیس؟

آخه خدایا این دیگه چه کاری بود چطوری تحمل کردی هیچی نگفتی من خیلی عصبانی شدم به جای تو

وااااا چه پرو هستن😠😠😠
اصلا به اونا چه که میگیره یا نمیگیره

واقعا کار بدی کردن ،چندشااا

درخاست میدی اجی

چه کارچندش و حال بهم زنی اه🤮

عجب مادر شوهر بی فرهنگی

سوال های مرتبط