۲ پاسخ

اسم دکترتون چی بود

عزیزم چ ورزش هایی انجام میدادین

سوال های مرتبط

مامان Diar مامان Diar ۹ ماهگی
خب بریم سراغ تجربه زایمان
من کرمانشاهم و برای زایمان بیمارستان حضرت معصومه رو انتخاب کردم
چون انتخابم زایمان طبیعی بود ماماهمراه گرفتم
اول بگم که هم از ماماهمراهم هم از ماماها و پرستارای بیمارستان از محیط زایشگاه و بیمارستان بیش از حد راضی بودم مطلقا هیچکس باهام تلخ صحبت نکرد هیچکس سر به سرم نزاشت زورم نکرد در ارامش معاینه میشدم و خلاصه بهترین رفتار باهام صورت گرفت
ماماهمراهمم از هیچ کاری برای دریغ نکرد و همه جوره هوامو داشت اما بخت باهام یار نبود که طبیعی زایمان کنم
من طول بارداری به خاطر داشتن پساری و سرکلاژ استراحت مطلق بودم از اونجایی که خورد و خوراکم خوب بود و خودمم موقع دنیا اومدن درشت بودم از همون سونوهای اول وزن بچه و تناسب بدنش بیشتر از سن بارداری بود ماشاءلله ! اما من همیشه میگم بالاخره سونو خطا زیاد داره
هفته ۲۹ که سرکلاژم خود به خود باز شد رفتم پساری گذاشتم هفته ۳۶ پساری رو خارج کردم و ورزش و پیاده روی رو شروع کردم
اسکات میزدم پیاده روی میکردم شبا ورزشایی که ماماهمراهم گفته بود انجام میدادم ۳۸ هفته رفتم مرکز مامایی معاینه شدم ۳ سانت بودم دردام خیلی کم بود اصلانمیشد روش حساب کردم
مامان خانوم مژه مامان خانوم مژه ۳ ماهگی
تجربه زایمانم
من برای زایمان طبیعی خیلی تلاش کردم از همون اول تصميمم واسه طبیعی بود گفتم الا و لله طبیعی باشه ورزش میکردم پیاده روی های طولانی تغذیه ماما رفتم معاینه گفت شرایط بدن و لگن ات عالیه دهانه رحم نرم و فوق العاده تا اینکه دقیقا چهل هفته رو پر کردم و دردام شروع شد خیلی داشتم تحمل کردم اخ هم نمیگفتم تا 5،6 سانت ضربان قلبم هی بالا میرفت که یهو اومدن گفتن بچه مدفوع کرده سریعا باید سزارین شی دنیا رو سرم خراب شد هرچی گفتم نمیخام سز بشم قبول نکردن شوک شدم منی که اینقد فراری بودم از سزارین الان دارم خیلی راحت سزارین میشم دیگه نفهمیدم دور و برم چخبره داشتن مقدمات عمل رو آماده میکردن ماما میگفت حیف شد رسیده بود به 6،7 سانت ....دیگه تا خود بعد عمل نمیدونستم چی شده .... این ضربه روحی برای من سخت تر از ضربه جسمی بود ....الان حسرت اونایی میخورم که طبیعی زایمان کردن نمیدونم چرا نشد من طبیعی زایمان کنم و تجربه اش کنم مگه من چیم کمتر از بقیه بود میبینم با نصف قد و چثه من طبیعی زایمان کرده حسرت میخورم...😔😔😔
مامان آنا مامان آنا ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت اول
من از اول بارداری‌م یوگا می‌رفتم هفته‌ای دو جلسه و دوست داشتم طبیعی زایمان کنم. وزن بچه توی سونو بالای نرمال بود و دکتر شک داشت. از هفته ۳۵ آب دورش کم شد و یک روز در میان سرم می‌زدم.
۳۷ هفته و چهار روز بودم و تازه پیاده روی و پله‌نوردی رو شروع کرده بودم. گل مغربی هم خریده بودم که هیچ وقت نشد استفاده کنم.
صبح با انقباض و درد بیدار شدم ولی فکر کردم عادیه فقط کمی لکه‌بینی داشتم. دردم آروم نمی‌شد ولی می‌گرفت و ول می‌کرد من شک کردم ولی منتظر زایمان نبودم. ساعت ۱۱ به ماما پیام دادم، گفت یه ساعت استراحت کن و کمپرس گرم بذار اگه بهتر نشدی برو بیمارستان. یک ساعت بعد هنوز درد داشتم، دوش گرفتم. ناهار خوردم و با همسرم وسایل رو جمع کردیم و رفتیم. می‌دونستم دارم زایمان می‌کنم ولی باورم نمی‌شد و به جز درد آروم بودم.
وقتی رسیدم و دکتر اورژانس معاینه کرد، گفت کیسه آبت پاره شده و چهار سانتی. من اصلا باورم نمی‌شد. نفهمیدم کیسه آبم کی پاره شده چون آبی خارج نشده بود.
نیم ساعت طول کشید تا همسرم کارهای پذیرش رو کرد و رفتیم زایشگاه. به زایشگاه که رسیدم درد و خونریزی زیادی داشتم. دردم در حدی بود که سنگینی دستگاه ان اس تی رو نمی‌تونستم تحمل کنم. اولین معاینه شش سانت شده بودم و پیشرفتم خیلی خوب بود. ساعت ۳ و نیم بود و من خیلی درد داشتم و بی‌قرار بودم. چون کیسه آبم پاره بود اجازه ورزش نداشتم زیاد ولی تغییر پوزیشن دادم و راه رفتم. ساعت ۴ دکتر اومد و من ده سانت بودم. خواستم اپیدورال بگیرم که گفت حیفه و تو دیگه زاییدی. یک ساعت آخر دردم خیلی شدید بود و چون بلد نبودم درست زور بزنم کمی زمان برد. چند بار کم آوردم و به همسرم گفتم نمی‌تونم ...