ميخوام تجربه زايمان جالبم رو اينجا بگم


من از صبح درد خيلى كم داشتم از خواب بيدار شدم رفتم سرويس
اومدم كه اين چه درديه هفته ۳۹ اصلا به زايمان فك نميكردم بعد شوهر
راننده هستش يه هفته بود خونه نبوديم گفتم خونه نبوديم خونه سرد
بود حتما بخاطر سرماي خونه درد دارم بعد ساعت ۶ اينا شوهرمو راهى
كردم سركار بهش هم گفتم درد دارم اونم كفت حتما بخاطر سرماى
خونس بعدش تا ۱۰بيدار بودم بعدش خوابيدم تا ظهر بيدار شدم خونه
رو مرتب كردم ظرفا رو شستم بعد ساعت شد ۶ گفتم پاشم برم حموم
دردم يكم داشتم ميكرفت ول میکرد رفتم حموم زير دوش آب گرم ريلكس
كردم دوساعت موندم حموم آروم ميشدم آخراش دردم يكم زياد شد
خودمو انداختم بيرون زنگ زدم مامانم اينا بيان دنبالم شوهرمم رفته
بود آمل ميگفتم تا شب برميگرده با اون ميرم بيمارستان يعنى بايد با
اون برم ديكه از درد زياد زنگ زدم بيان تا بيان دردام زياد شد با حوله از
دردپيچيدم بخودم وسط خونه دستمو بردم واژنم ديدم يچيزى درست
اول واژنم هست يكم كه زور بزنم مياد بيرون بعد كه مامانم اينا اومدن
منم لخت لباس نميتونن برام پيدا كنن ساكمو نبستم خلاصه بعد هزار
بار پرسيدن از من جاى يه مانتوى بلندو كفتم يدونه شورت تنم كردن
يه مانتو بلند يدونم پتو روم انداختن رفتيم ساكو هم خيلى عجله اى
مامانم بست خونه هم زنگ زده بودن آمبولانس

۴ پاسخ

وای اون چی بود که اومده بود بیرون ؟
نکنه نی نی بود

واییی ادامهشوو زود بنویسس بی صبرانه منتظرمم

خب اون چی بود اومده بود بیرون ؟

خب بقیشش

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۶ ماهگی
مامان فندق🩵 مامان فندق🩵 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🙂
پارت ۱
۱۶ فروردین معاینه تحریکی شدم دکتر گفت ۲ سانت دهانه رحمت بازه.‌‌.
فکر میکردم روز بعدش زایمان میکنم ک معاینه تحریکی شدم اما خبری نبود و هیچ دردی نداشتم تااااا ۲۳ فروردین. که میشد شنبه ... جمعه شب خوابیدم یهو ساعت ۳ شب از درد بیدار شدم هر ۱۵ دقیقه یکبار کمرم شدید می‌گرفت و ول میکرد فکر میکردم خوب میشم .. هی خواب میرفتم دوباره از درد بیدار میشدم. خلاصه رسید به ۱۰ دقیقه یکبار. شد ساعت ۸ صب که من اصلا نخوابیده بودم از ساعت ۳ شب. ۸ صب همسرمو بیدار کردم گفتم درد دارم اما اصلا نمی‌دونستم ک درد زایمانه فقط گفتم درد دارم و صبحانه خوردیم و رفتم دوش گرفتم ورزش کردم اسکات زدم زیر دوش . ساعت ۹ و نیم زنگ زدم مامانم گفتم درد دارم که خبر داشته باشه. اصلااا و ابدا نمی‌خواستم برم زایشگاه گفتم اگر ادامه دار بود تا شب دردامو میکشم تو‌خونه بعد میرم زایشگاه اما مامانم گفت به ماما همراهت هم ی خبر بده من پیام دادم به مامام گفت برو یه نوار قلب بگیر گفتم اصلا نمیخام برم بمونم نگهم میدارن گف نه برو یه اطلاع از حال بچه داشته باش. منم رفتم ساعت ۱۰ رفتم برا نوار قلب اصلا نمی‌خواستم بگم ک درد دارم ولی مامای زایشگاه فهمید همون لحظه دردم شروع شد گف درد داری گفتم آره دید چقدر شدیده گف برو معاینه نوار قلب نمیخاد. خلاصه منم با ترس رفتم معاینه و گفتن ۶ سانت باز شده رحمت 😐من هم از خوشحالی نمی‌دونستم چیکار کنم هم متعجببب.
همیشه دعا دعا میکردم برم زایشگاه ۶.۷ سانت باشم ک اذیت نشم اونجا. تو خونه هم نمی‌خواستم برم میگفتم تا شب بمونم خونه ب همین دلیل ک حداقل ۶ سانت بشم ک همون ساعت ۱۰ صب ۶ سانت بودم....

ادامه تاپیک بعد
مامان پناه😍 مامان پناه😍 ۶ ماهگی
بعد از دوماه میخوام تجربه زایمانم رو بگم😜
اولش بگم که توی بارداری خیلی کمردرد و درد واژن زیاد داشتم نتونستم ورزش و پیاده روی کنم.
39هفته بودم رفتم معاینه شدم دهانه رحمم بسته بود.
فکر کنم معاینه تحریکی هم کرد چون خیلی درد داشتم .ساعت12ظهر بود
بعد اومدم خونه و طبق معمول کارامو کردم و خوابیدم .ساعت 7عصر دیدم لباس زیرم خونی شده .ماما بهم گفت که اگه لکه بینی داشتی طبیعیه نترس برای معاینه اس ولی اگه خونریزی بود بیا بیمارستان.
منم چون لکه داشتم دیگه نگران نشدم.
به کارام می‌رسیدم و کم کم هم درد داشتم در حد درد پریودی
و هی بیشتر میشد
اون شب رو هی بیدار میشدم و می‌خوابیدم با درد .مامانم گفت اگه دردت زیاد بود بیدارم کن بریم بیمارستان اذیت نشی.
چند بار هم نصف شب بیدار شد گفت زیاد درد داری گفتم نه قابل تحمله.
صبح به همسرم گفتم من کل شب رو درد داشتم اصلا متوجه هم نشدی😁
)یادم رفت بگم شب ساعت 11تا12رفتیم توی کوچه من آروم پیاده روی کردم)
همسرم صبح گفت نمیرم سرکار تا اگه لازم بود بریم بیمارستان که گفتم نه تو برو مامان هست پیشم نیاز بود زنگ میزنم بهت..
زایمان دومم بود نمی‌خواستم زود برم زایشگاه .چون زایمان اولم کیسه آبم داره شد بدون درد رفتم اونجا خیلی اذیت شدم و راه به راه میومدن معاینه میکردن و توی سن19سالگی12ساعت درد کشیدم.
بلآخره همسرم رفت و منو مامانم هم مشغول تمیز کردن خونه شدیم و بیشتر کارها رو میگفتم بده من انجام بدم که بتونم دردام رو کنترل کنم .اگه بشینم دردام بیشتر میشه.به هرحال جاروبرقی و شستشوی سرویس بهداشتی و تمیز کردن اجاق گاز و ......
توی این حین هم همسرم زنگ میزد و حالمو میپرسید
.
مامان فسقلی مامان فسقلی ۶ ماهگی
تجربه زایمان من پارت چهار
رفتم که رفتم😅🤦🏻‍♀️
حالا بیان منو بگیرن رفتم بیرون زنگ زدم همسرم بدو‌ بیا بریم اون بیچاره هم زایشگاه بود بدو بدو اومد رفتیم گفنم برم خونه دوش بگیرم لباس بردارم مامانمم بردارم بیاییم که همسرم گفت دیر نشه بچه چیزیش بشه شک افتاد ب دلم ولی باز گفتم نه بریم خونه من از اینجا مستقیم برم زایمان از استرس میمیرم فقط ساک همراهم نبود واگرنه حموم اینا رفته بودم از ترس میخاستم زمان بکشم نرم بیمارستان
رفتیم خونه به مامانم زنگ زدم با گریه توضیح دادم اونم فورا با بابام اومد همشون ترس تو چشاشون بود حتی مامانم گریه میکرد ولی به من دلداری میدادن چه این هفته چه هفته بعد نترس
البته بگم که من بعد سونو به دکترم خبر دادم گفت بمون الزهرا زایمان کن خیلی ناراحت شدم گفتم خانم دکتر من ۹ ماه اومدم پیش شما اخرش اینجا زایمان کنم اونم طبیعی گفت اونجا همشون دکترای باسواد و حرفه ایی نترس منم که گوش ندادم و همسرمم از حرفش عصبی شده بود که چه دلیلی داره حتی اگ وقت زایمانتم باشه باید بیاد بیمارستان و اون عملت کنه اینم بگم دکترم فقط بین المللی میرفت الزهرا نمی اومد
مامان نینی 🩵 مامان نینی 🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۲ ماهگی
تجربه زایمان.. 1

من دو روز قبل از زایمانم درد داشتم ولی در حد درد پریودی
پیاده روی هم زیاد نداشتم اگه تایپکای قبلیمو خونده باشین متوجه میشین که پاهام خیلی ورم کرده بودن و راه رفتن خیلی برام سخت شده بود
فقط دو شب خیلی پیاده روی کرده بودم

شوهرم شب کار بود و مادر شوهرم پیشم خوابید که یه وقت نصف شب دردم بگیره پیشم باشه
من خونم طبقه بالای خونه مادر شوهرمه
ساعت پنج صبح رفتش خونشون که برا برادر شوهرم صبحونه آماده کنه بره سرکار
خلاصه رفتش و من نخوابیدم منتظر شوهرم موندم
ساعت 9 صبح برگشت از سرکار
(رابطه داشتیم با پوزیشن داگی )
خوابیدیم حدود ساعت ۱۱ من تو خواب یهو حس کردم خیس شدم
فک کردم مال رابطس
ولی دیدم داره زیاد میشه گفتم لابد ادرارمه
حواسم به کیسه آب نبود
همینجوری آب ازم می‌ریخت استرس گرفتم شوهرمو بیدار کردم بهش گفتم کیسه آبم پاره شده پاشو برام پارچه بیار پاشم عوض کنم
اونم بنده خدا گیج خواب پاشد برام پارچه رو آورد و برگشت خوابید
قیافه من اون لحظه 😐😐😂
رفتم لباسامو عوض کردم نوار بهداشتی پوشیدم رفتم سراغ گوشیم که به مامانم زنک بزنم بیاد که دیدم یه تماس بی پاسخ ازش دارم اونم یه دقبقه پیش زنگ زده بود
انگار حس کرده بود
با خونه بابام یه خیابون فاصله داریم
تا رسید هم نوار بهداشتی هم شلوارم خیس شد
دوباره رفتم عوض کردم و پنج تا نوار بهداشتی گذاشتم
مامانم رف شوهرمو بیدار کرد و حرکت کردیم سمت بیمارستان
تا رسیدیم لباسام همشون خیس شده بودن و حتی صندلی ماشین هم خیس خیس شده بود
و من درد کمی داشتم هی میگرف ول میکرد
مامان maral مامان maral ۱ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۱
خب من ۱۴۰۴/۹/۱۶ شبش رفتم مطب دکترم و معاینه ام کرد و گفت که دهانه رحمم ۲ سانت باز شده بود و گفت احتمالا فردا بچه به دنیا بیاد اونروز من ۳۹ هفته و ۲ روز بودم
صبح که از خواب بیدار شدم یکم ترشحات خونی رنگ داشتم که نشانه درد زایمان بود و کمرم یکم درد میکرد
صبح اش ورزش کردم یکم و یه دوش گرفتم و رفتم پیاده روی کردم ۲ ساعت و دیدم کمر دردم خیلی شدید شد اومدم خونه و باز یکم ورزش کردم به مامانم زنگ زدم و مامان گفت بریم بیمارستان ببینیم شرایطی چه طوریه وقتی رفتم بیمارستان یه ماما ماینه ام کرد و گفت دهانه رحمم ۳ سانت بازه و از بچه nst گرفت که نوار اولی چون چیزی نخورده بودم بچه تکون نکرد و باز یه کیک و آبمیوه خوردم تا بچه تکون کرد همچنان کمردرد داشتم ولی انقباض خاصی نداشتم
تا اینکه بهم گفتن هنوز زوده و برین خونه و زمانی که انقباض هات ۴الی ۵ دقیقه شد بیاین
خلاصه اون روز شوهرم هم رفته بود سر کار و موقعی که میخواستم برم بیمارستان بهش زنگ زدم که بیاد و