چند وقت پیش از نبات اینفلوئسر پرسیدن تا حالا سر بچت (۲۰ ماهش بود اون موقع) داد زدی گفت هیچ وقت مه بخاطر اینکه بگن مادر خوبی هستم بخاطر اینکه تحمل عذاب وجدانی که بعدش میگیرم ندارم...وقتی اینجا چند بار به خاطر شرایطم درد وددل کردم و گفتم بخاطر کم تحملیم سر بچه داد زدم تنهاش گذاشتم تو اتاق به گریش بی اعتنایی کردم مادرایی پیام دادن که ما تا خالا صدامون بالا نرفته برای بچه تا حالا باهاش بدرفتاری نکردیم قلبم گرفتم چند روز تمام قلبم و روحم و ذهنم عذاب وجدان... بمیرم برات سام به خاطر دو باری که تمها گذاشتمت تو اتاق که بغلم نیای که بتونم خونه رو تمیز کنم مگه خونه مرتب به چه دردم میخوره به چه فیمتی بمیرم برای روزایی که از شدت خواب خودم خوابت نمیبرد و داد میزدم سرت که بخواب وبه گریه هات توجهی نمیکردم برای اینکه اون موقع بازی میخواستی نه خواب... مامان من لیاقتت ندارم که روز اولی که واکسن زدی شب بیخواب شدی انقد محکم رو پام تکونت میدادم و پرخاشگر رفتار میکردم که خنده ت قطع شد و به ز‌ور خودت خوابوندی من لیاقت ندارم فقط. مامان من همیشه دوست دارم حتی تو اوج عصبانیت ب

۵ پاسخ

عزیزم قطعا هر آدمی اشتباه میکنه توی رفتاراش ولی اینکه بگی لیاقت ندارم دیگه نهایت بی انصافیه
اونقدری لیاقت داشتی که خدا اون طفل معصوم رو بهت سپرده
خودتو اینهمه سرزنش نکن چون اون بچه به یه مادر با روحیه نیاز داره
صرفا تلاش کن که صبرتو ببری بالا و بچه خوب و سالمی بزرگ کنی
وقت جبران زیاده غصه نخور مادر گل ❤️

هممون از این اشتباه ها زیاد داشتیم و خواهیم داشت فقط از این به بعد سعی کن مراعات کنی برای بچه .چن تا نفس عمیق بکش.از روز قبل کارهاتو برنامه ریزی به همه چی میرسی.هم ب کارای خونت هم بچه ی گلت

همه اشنباه میکنن بازم خوبه ک زود متوجه شدی اخه اون طفلکا جز ما پناهی ندارن

همه ما اشتباهاتی داریم ولی واقعا خوبه که زودتر متوجه بشیم و دیگه تکرار نکنیم
جلوی ضررو از هرجا بگیریم منفعته

عزیزم می‌دونم عذاب وجدان داری آره اینا بده ولی شما هنوز بچه اولا هست و صبر و تحملت کمه من خودم هم بچه اولم رو خیلی بی تجربه بودم و هزار تا کار اشتباه کردم هنوزم که بچه سوم رو‌خدا بهم داده اشتباهی دارم ولی به مراتب صبرم بیشتر شده خوب البته بچه هم نمیشه کلا اصلا دعوایی و تنبیه نباشه چون همون قدر که محبت میخواد به جاش برخورد اشتباهشم باید ببینه البته با زدن و محکم داد زدن نه . ولی درکل اگر کاری هم کردی برات میشه تجربه و از این به بعد با محبت و صبر بیشتر براش جبران میکنی . و همیشه قبل اینکه بزنی یا برخورد اشتباه کنی قبلش اگر چند ثانیه فکر کنی که بعدش عذاب وجدان داری یا نه دیگه بهتر رفتار میکنی

سوال های مرتبط

مامان Ana مامان Ana ۱ سالگی
من دخترمو چند روزه از شیر گرفتم چون شبا بیش از حد شیر میخورد تا صبح ده بار بیدار می‌شد هر دفعه ام یک ساعت بیشتر شیر میخورد انقد که دیگه تپش قلب می‌گرفتم حالم بد میشد روزا هم مدام چسبیده به من بود خلاصه یه شب انقد اذیتم کرد که دیگه تصمیمو گرفتم و از شیر گرفتمش ولی خوب خیلی عذاب وجدان داشتم و دارم... بعد دیروز مادرشوهرم سر صبح اومد خونه ما ،ما داشتیم صبحونه می‌خوردیم یهویی شروع کرد به حرف زدن که چرا بچه رو از شیر گرفتی شیر سوزش کردی هنوز سنش کمه باید تا دوسالگی می‌دادی مادری نکردی براش بعد دخترم اومد که بیاد رو پاهای من بشینه رو به دخترم میگفت نرو بغل مامانت ، مامانت به تو شیر نداده برات مادری نکرده... منم فقط اخمامو کشیدم تو هم خودمو خیلی کنترل کردم که بهش بی احترامی نکنم ولی الان خیلی پشیمونم که جوابشو ندادم از دیروز هم مدام حرفاش میاد تو ذهنم و گریم میگیره جدای از عذاب وجدان ازین حرص میخورم که اصن به اون چه ربطی داره واقعا کاش جوابشو میدادم که الان انقد خودخوری نمی‌کردم 💔💔
مامان تک مازرون 🦁🌞 مامان تک مازرون 🦁🌞 ۱ سالگی
شیشه شیر
پوشک
دیروز بدترین روز زندگیم بود مامان چجوری از ته دلت جیغ زدی خودت چنگ می‌زدی چرا من همون موقع نمردم برات چجوری پوست سینتو میکندی چجوری می‌چسبیدی بم از درد و سوزش مامان من بمیرم برا تک ب تک اشکات که امروز ریختی من بمیرم برا نه گفتنت که از ترس جیغ می‌زدی میگفتی ن مامان من نزاشتم خار بره تو دستت چهار چشمی مواظبت بودم من چیکار کردم خدا چیکار کردم ب کی بدی کردیم ک جوابش این بود بچم جلو چشام بسوزه من فقط بزنم تو سرم چرا چرا سر خودم نیاوردی خداااااااااااااااا چیکار بچم داشتی بچم خیلی مظلومه😭😭😭😭بچم خیلی پاک و مهربونه من فقط باید بمیرم که این لحظه از جلو چشام بره خدایا بچمو خوب کن من دق میکنم به خودت قسم بچمو زودی خوب کن من نزاشتم ی ذره اشک از چشم بچم بره امروز خون گریه میکرد من روزی هزار بار خداروشکر میکرد بخاطر وجود پسرم هیچ وقت سرش داد نزدم هیچ وقت بد اخلاقی نکردم من مادر بدی براش نبودم 😭😭😭😭😭فقط بچمو زودی خوب کن من تحمل درد بچمو ندارم💔💔
#پوشک
#واکسن
مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
امشب شبه دومی هسته که شروع کردم به گرفتن شیر 🌈💧
امروز ۳ وعده بهش شیر دادم و ساعتا ۱۲سینه هام در حال انفجار بودن که دادم هر دوتا رو خورد تا مقداری که سینه هام یکم سبک شدن
دخترم و که تو بغلم بود گذاشتم رو پام و رو پا خوابوندم و بعدش که خواب رفت گرفتمش تو بغل به این یکسال و هفت ماه فکر کردم که چقدر سریع گذشت .اولین باری که به دخترم شیر دادم تو بیمارستان اومد جلو چشمم و چه حس عجیبی بود اولین باری که شیر دادم
ناخودآگاه شروع کردم گریه کردن و دیدم دارم با دخترم حرف میزنم
میگم مامان تمام قطره قطره شیری که دادم حلالت باشه مامان .تو منو مامان کردی و حس قشنگ مادر شدن رو بهم بخشیدی .مامان معذرت می‌خوام که دارم از شیر میگیرمت چون باید کم کم جدا بشی و غذا بخوری این یک مرحله از رشدت هسته برای هر دوتا مون سخته مخصوصا برای من .تو فراموش میکنی وقتی بزرگ بشی ولی این منم که هیچ وقت فراموش نمیکنم ....
داشتم آروم گریه میکردم که همسرم صدامو شنید و گفت چرا گریه می‌کنی دلت براش میسوزه.اشکالی نداره باید این کار رو بکنی
و گرفت خوابید .
..
واقعا اون لحظه فهمیدم مادر بودن و پدر بودن چقدر باهم متفاوته وقتی من تمام جونم غم داره از جدایی شیرم از بچم شوهرم راحت حرف میزنم انکاری که کار خاصی نیست
بهشت زیر پای مادران هسته واقعا 🩵🤍